۶ پاسخ

عزیزم گاهی واقعا همه کم میاریم

حرفی که میخوام بزنم ربطی ب پیام شما نداره ولی گفتم شاید مادرای دیگه هم ببینن
من تو این ده سالی که معلم بودم خیلی چیزو با چشام دیدم . نه تهدید خوبه نه کتک نه زور . ولی بچه های دوره ما خیلی بهتر و با ادب تر بودن چون همش حرف حرف بچه ها نبود ( نمیگم عقده نداریم نمیگم خوب بزرگ شدیم نه اتفاقا خیلی اسیب ها هم دیدیم)

ولی با این مشاوره های چرت و پرت الان و آزادی عمل بچه ها متاسفانه داریم خراب تر میکنیم ، اره خبلی بهتر شده خیلی با اعتماد به نفس شدن خیلی عالیه ولییییی گند زده شده تو شعور و شخصیت و تربیت بچه ها . من موافق ازادی بی چون و چرا و حرفای مزخرف روانشناس های الان نیستم و اجازه نمیدم بچه ام اینجوری بزرگ بشه . بهش ازادی میدم ولی با قانون حرفشو بزنه ولی با ادب و احترام . از حقش دفاع کنه ولی با شعور .

بعضی وقتا هممون مامان بدی میشیم

به قول مامان بزرگم بچه باید به دل عزیز باشه به چشم خار یعنی واقعا دوستش داریم ولی باید از چشم ما بترسه که بدونه همیشه اینجوری که دلش میخاد نیس منم داد میزنم و قهر میکنم ولی الان داد زدن و یاد گرفته هرکاری بکنیم اونم یاد میگیره

منم دقیقا امروز مثل شما بودم . واقعا رد دادم.. اصلا انگار حرفامونو نمیشنون. امروز خیلی سرش داد زدم و یدونه هم زدم پشت دستش چون واقعا کم آوردم. مادر بدی ام ؟ نه
چون ماهم آدمیم
اما بعدش خودش میاد تند تند منو میبوسه اون لحظه فقط کمی عذاب وجدان میگیرم😁😁

من بعضی وقتا ک عین شما حس مادر بد دارم با خودم میگم خوب اگر همین منوال برم جلو و هیچ وقت نتونم جلوش رو بگیرم چی شاید خواست ب خودش آسیبی زد یا ب دیگری و کلی شاید دیگه پس گاهی وقتا لازمه بدونن افسار دست اونا نیس با اینکه خودم مادری ام ب هر سازززز بچه ام میرقصم و واقعا بچه لجباااااااااااز تا فردا بخوای میگم لجباز دارم و درعین حال هم مسئولیت های پدرش هم اغلب با منه بخاطر شغلش برای همون و برای آینده گاهی نه میشنوه گاهی اونقدر گریه میکنه ک با خودم میگم ارزشش رو داره بعد زود خودم رو کنترل میکنم ک ب همون اندازه ک محبت و توجه لازم داره و سیراب هست ب همون اندازه هم تربیت میخواد زیاد ب خودت سخت نگیر

دلداریت‌ نمیدم چون خودتو زدی.داد زدی.و چون اینکارارو نمیکردی الان یه دفعه بچه نمیتونه درک کنه
اما میتونم بهت بگم‌ منم مادری هستم که‌همه میگن وااااای چقد براش وقت میزاری چقد خوبی اما بازم گاهی دیر به دیر از کوره درمیرم.چون آدمیم دیگه
به جای عذاب وجدان و حال بد ،براش جبران کن و سعی کن عصبی نشی.موفق باشی مامان مهربون🥰

سوال های مرتبط

مامان پانیساوالیسا🧸 مامان پانیساوالیسا🧸 ۲ سالگی
سلام چطورین 🤍
یه روزایی میشه که دیگه فقط از خونه بیرون زدن ارومم میکنه
امروز دقیقا از همون روزا بود
خودمونیم ولی سر کله زدن با دو بچه از ۶ صبح واقعا راحت نیست 🥲
مخصوصا از روزایی باشه که پانیسا رو دنده لجبازی باشه
بچه های. ۲ ۳ ساله شماهم لجبازن؟!
ما از خواب بیدار شدیم صبحانه دوتا دختر رو دادیم رفتیم حمام 🫧
نگممم از چالشای بعد از حمامم😩
الیسا که شیر خورد خوابید
پانیسا فقط نیم ساعت تمام‌گریه میکرد چون میخواست لباس پرنسسی به قول خودش بپوشه موهاشو نمیزاشت خشک کنم و....
با شونه زد توی آینه پرتش کرد و اینه ترک خورد 🤦‍♂️🤦‍♂️
بعدشم رفت سر کرماش توی اتاق همرو‌مالید به موهاش و فرش اتاق (فرش مجبور شدم جمعش کنم بدیم‌بشورن ) دوباره مجبور شدم حمامش کنم 🫠
دیگه نهار دادم‌ بهش و خوابوندمش و شیفت سپردم به همسر گرامی و از خونه در رفتمممم برای حفظ آرامش 😂😁
واقعا به صبر خودم مخصوصا امروز ۱۰ رو‌میدممم😂
شما چه خبراااا؟!
از صبح چیکارا کردین؟!



بارداری زایمان آنومالی فرزند پروری
مامان 🌺فاطمه خانم🌺 مامان 🌺فاطمه خانم🌺 ۳ سالگی
سلام گل گلیا
دیدی یه اتفاقی کوچولو یا متوسطی میوفته یهو یه جوری اعصابو روانتو میریزه بهم که حسابی حالت گرفته میشه
امروز صبح بعد از صبحانه دخترم گفت بیسکوییت میخوام رفتم براش بیارم اومم دوید تو اتاق خواب دوبار صداش زدم بیا بیسکوییت بخور دیدم صداش نمیاد رفتم سراغش تو اتاق میبینم کشو باباشو باز کرده از توش جوهر مهر که قرمزه رو درآوردی زده به دستش بد که دیده قرمزه فکر کرده رژ لبه زده به لبو دندونو دهنو....
وااااای که منو میگی مثل بمب ساعتی منفجر شدم اخ دلم میخواست بزنمش
آی دلم میخواست بزنمش....
بخدا من اصلا اهل ارایش نیستم یکی دوتا رژ لبم که دارم انداختتشون زیر میز دیگه نمیتونم درشون بیارم نمیدونم این به کی رفته جوهر میماله به لبش....
وای که مردم تا ماک شدن از دستش انقدر حرص خوردم خودم تو خودم هعی دلم میخواست گریه کنم دخترمم میومد میگفت داری چیکار میکنی مامان؟ دلم میخواست خودمو خفه کنم.... وای چقدر روز بدی بود..‌. چقدر اعصابم به هم ریخت باز خدارو شکر نریخته تو چشمش چون باباش جدیدن قطره میریخت تو چشمش جعبه جوهر هم شکل قطره چشمی هاست....
اووووف تو دودقیقه چیکار که نکرد....
مامان نلین مامان نلین ۳ سالگی
اومدم خودمو خالی کنم برم
نلین هیچجوره از روی پا خوابیدن دست نمی کشه هر کاری بگی کردم فقط هم میگه مامان مامان از دو سه هفته دیگه مونده بود دوسالش بشه لجبازی نلین و وابستگیش به من شروع شد از خواب بیدار میشه میگه مامان بیا بغلم کن مامان بیا ماساژم بده من هر جا یه لحظه دراز بکشم مثل این بچه پیشی ها میاد خودشو از پشت می چسبونه صورتشو می چسبونه میگه مامان عاشقتم مامان دوست دارما تمام این کارها رو خودم از نوزادی براش انجام دادم که الان عادت کرده و وابسته اش هستش از ماساژ از لالایی خوندن از یه روزگیش به صورت یکطرفه می خوابید و من بغلش میکردم و کاملا احساس آرامش می‌کرد الان هم کم نکردم این کارهامو ولی الان شدید پا درد و کمر درد دارم یه جور وحشتناک درد دارم به زور دارم تحمل می کنم تمام این کارها رو انجام بدم الان هم نمیخام اذیتش کنم چون توی سن حساسی هستش نمیخام آسیب ببینه فقط اومدم اینجا بنویسم شاید سبک شدم چقدر مادر بودن و زن بودن سخته در عین حالی که درد داریی از اونورم باید حواست به زندگیت به همسرت به بچه ات به خونه ات به آدم‌های اصلی زندگیت همه باید باشه