۷ پاسخ

من که بدنم کم اورده هم بچه داری هم کار خونه😪پاهام دیگه درد میکنه اینقد سرپام

خسته نباشی بچت کجا بود تونستی این همه کار کنی؟ رسا هر ده دقیقه باید یه دل سیر بغلم کنه یه دو دقیقه فوتبال بازی کنیم تا خیالش جم شه

اخ اخ با بچه کوچیک چقد اذیتم شدی خسته نباشی واقعا

خسته نباشی واقعا.منم برا کارگرامون درست کردم البته فقط صبحونه.ناهارو مامانم درست کرد.یعنی توبه کردم ب شوهرم گفتم از بیرون بگیر براشون.اون روز از کت و کول افتادم.

به به بوی تمیزی میاد خدا قوت عزیزم

خداقوت کدبانو

چه جوری با بچه میتونی ؟؟؟
خسته نباشی عزیزم 🥰

سوال های مرتبط

مامان علی 👶🏻🫀🍓 مامان علی 👶🏻🫀🍓 ۱ سالگی
سلام سلاممم🫠🥥🍪🧸🤎
چه خبرا ؟؟🥰
چه میکنین؟🙂
من که از صبح، خونه جارو کردم و طی کشیدم🧹
سرویسارو شستم حسابییی🚽🫧🧼
یخچال رو مرتب کردم 🩷🍑
لباسشویی رو چهار دور روشن کردم لباسای سفید و سیاه رنگی و یه پتو 😁🌸🩷🎀
خونه بوی شوینده میده اصلا عالیه حس حال خونه تمیززز😇🫧🩵
بعدش لباسامو کنی مرتب کردم🛍
کشوی روسریامو و کیفامو مرتب کردم👛👜👝

هنوز چندتا کار دیگه مونده که ان‌شالله برای فردا🫡
میز آرایشمو مرتب کنم حسابی از ریشه😅😅
روتختیمو بشورم🫧🧼
رو بالشتیامو بشورم🫧🧼
و لباسای امروز که شستم رو فردا جمع جور کنم🥲
فردا خودمو علی بریم حموم🚿🦋🩵

واسه علی هم شیر بادوم درست کردم خورد با کمی کیک برای میان‌وعده ساعتای ۶ اینا 🥛🍪
الانم شیر خورد خوابید 🫰🏻🫀
شام هنوز هیچی درست نکردم چون واقعا خسته‌ام 🥲
از ناهار یه کفگیر ماکارونی داریم همین😁
شام چی پیشنهاد میدین؟


اره دیگه...
شما چیکار میکنین🥨




فرزندپروری فرزندپروری شیرخشک پستونک پسرم شیربادوم دوست داره 😋
مامان فرفری مامان فرفری ۱ سالگی
سلام از اتاق پسری
باد خنک میاد نشستم تو اتاقش پسر خونه هم داره تخت رو درست میکنه

یاد یه خاطره افتادم
ما خونه ک مستاجر بودیم طبقه دوم بدون آسانسور بود
این تخت رو ک بابام اینا خریدن ما با همسرم به مشکل خوردیم فردا شبش تخت رسید شوهرم گفت من نمیتونم الان کارگر بگیرم بمونه تو حیاط منم دیدم بارون اینا باید خراب میشه گفتم نمیخواد کمکت می‌کنم ببریم اونایی ک از این تخت ها دارن میدونن زیرش کامل یک تیکه است تخت کمک کردم به همسرم بردیم طبقه دوم خونمون تخت رو گذاشته رو شکمم ۸ماهه حامله بودم فکر کنم ۳۴ هفته بودم اگر فراموش نکرده باشم
تخت کمد رو آوردیم گذاشتیم خونه شب شوهرم گفت بزار بمونه فردا از سرکار اومدم جا به جا می‌کنیم اونجایی ک مستاجر بودیم آشپز خونه بالا بود اتاق خواب یه پله میخورد پایین بود پذیرایی هم همین طور پله داشت صبح اول وقت بیدار شدم ذوق خیلی زیاد داشتم تحت کمد رو انداختم پشتم بکش بکش بردم گذاشتم تو اتاق پیچ مهره شو بستم لباس هاش رو چیدم تو کمد تا شوهرم برسه همه کار رو کرده بودم

الان به لحظه دلم به حال خودم سوخت همه ت حاملگی ناز ادا داشتن من اساس کشی هم داشتم از کرج اومدم همدان
دوتایی با شوهرم تو کرج مبل بلند میکردیم شوهرم دنبال کار ها بود من همه لوازم اشپزخونه رو جمع می‌کردم کارتن میکردم میبردم میزاشتم تو پذیرایی همشون هم سنگین


بچه بچه واکسن ۱۸ ماهگی ختنه بخیه سزارین طبیعی ماما ماماهمراه بیمارستان بیمه دختر پسر