سوال های مرتبط

مامان طاها و تیام👼👼 مامان طاها و تیام👼👼 هفته سی‌وچهارم بارداری
جوجو 🐥 جوجو 🐥 قصد بارداری
یک سال شد… 😔 دقیقاً همین ساعت بود که تو رو دیدم یک سال از اون روزی که با رفتنت رنگِ تمامِ دنیای من عوض شد می‌گذره من دیگه بعد از اون اتفاق دیگه اون شقایقِ قبل نیستم… اون شقایقِ قدیمی دیگه توی من وجود نداره. این یک سال هزار جور حرف شنیدم هزار بار بی‌توجهی شدم و با بی‌رحمی‌های آدم‌ها روبرو شدم هیچ‌کس امن نبود هیچ‌کس نبود که فقط به من گوش بده و دردم رو بفهمه همه‌شون می‌گفتن اهه انقدر گریه نکن مگه چیشده. یا میگفتن خداروشکر کن که رفت وگرنه یه بچه عیب دار داشتی اونا هیچ‌وقت دردم رو درک نکردن فقط نمک زدن رو زخمم😭
اما من هنوز شب‌ها با یاد اون کوچولویی که توی شکمم تکون می‌خورد گریه می‌کنم. برای قلبش که تا آخرین لحظه داشت می‌زد…😭 برای اون دست‌ها و پاهای ظریفشو برای اون موهای کرکیِ مشکیِ روی سرش، اشک می‌ریزم
دلم خیلی برات تنگ شده پسر قشنگم، یاسینِ من… 💔
خدایا، خودت به من صبر بده، جاش رو برام پر کن و پسرم رو دوباره به من ببخش… 🕊️💔