۶ ماه قبل این تاپیک و گذاشتم حال روحیم خیلی بد بودبخاطر حرفایی که به همتا زدن هیچکدومشون کمکم نکردن فقط نمک ریختن رو زخمم انقد اذییت شدم با حرفاشون از ته دلم نفرینشون کردم .همش میگفتم چرا خدا منو نمیبینه چرا جوابشون و نمیده دیگه ناشکری میکردم تا اینکه دیروز همون جاریو که مچ دست دخترمو کشید با اینکه اصلا قصد بدی نداشت خودمم میدونستم فقط بخاطر حرفای بعدش خیلی ازش دلگیر شدم تو باشگاه میوفته مچ دستش شکسته استخوناش پخش شده بود ۸ تا پین گذاشتن تو مچ دستش دستش تو گچه وقتی خبر و شنیدم ناراحت نشدم خوشحالم نشدم دلمم براش خیلی میسوزه با بچه کوچیک سخته واقعا ولی گفتم تا یکمی از اون دردی که دخترم کشید و تجربه کنه عصری رفتم خونه مادر شوهرم دیدم وای اونم گچه گفت پام پبچ خورده😐ولی اینو اصلا ناراحت نشدم منم هی نیش و کنایه زدم بعد گفت اون یکی جاریمم دستش ورم کرده گفتن احتمال داره گچ بگیرن بچه خواهرشوهرمم گفتن پاش نمیدونم چه مشکلی داره اونم باید عکسش بگیرن .الان تو شوکم اینارو بگیرم واسه نفرینی که کردم یا واقعا اتفاقیه؟یاد اون روزا میوفتم چقد اواره بودم شب تا صبح بالا سر دخترم گریه میکردم هیچکدومشون نگفتن یه لیوان اب بدم دستت با بچه کوچک

تصویر
۱۰ پاسخ

سلام عزیزم تو به حرفهای دیگران اهمیت نده بعضی بچها تا سه یا چهار سالگی امکان شکستن یا از جا در آمدن استخون دارن ولی رفع میشه نگران نباش .مواظب من واقعیت باش .تا تو نباشی اون بچه خیلی تنها میشه پس به فکر اول خودت باش خودتو پیدا کن بعد به فکر گل دخترت باش.حرفهای دیگران و خودشون رو از وجودت پرت کن بیرون ..نزار کسی خودتو و دخترتو توجمع یا هر جایی تحقیر کنن

خواهر شوهر منم بچه بوده مادرشوهرم میگ همین عادی دستشو میگرفتم و...در میرفت میگ چند بار پشت هم همینجور الکی در فته میرفتیم گچ مبگرفتیم

خداهمیشه سرخودشون میاره به منم تهمت زدن باکسی رفیقم طرف میگف دروغه ولی مردم میگفتن راسته بااینکه چیزی ندیده بودن بعد من شوهر داشتم بچع دارنمیشدم هی میزدن توسرم ی جورایی میخاستن منی ک مشکل دلرم ی طوری از سرشون باز کنن یکی از دوستام مادرش من درحال طلاق بودم ب مادرم تیکه انداخت ک دخترت بافلانی بوده برعکس همون پسره دخترخودشو گرف توعقد به دختره گفته توباکسی رفیقی طلاقشو داده دختره نامزد دومش بود بازم طلاق گرف ینی تحمت زد دلمنومادرش شکس سرخودش اومد. یکی دیگ ام زن داییم گفتم من بی گناهم چون باردار نمیشم میخان منو از سرشون باز کنن گف چرا دختر من ده ساله اونجاس از اون حرف درنمیاد بعد ی سال میگفتن. دخترش عکسای بد گذاشته اینستا خب نگا اونجام دل من شکست دیگ خدا دید ادم وقتی توزندگی دیران نیس نباید قضاوت کنه همسر سابقمم انقد گفتن من مشکل دارم خدادوتابچه بدون دارودرمان بهم داد بااینکه من مشکل داشتم واون نه بعدم همسر سابقم ای وی اف کردن تابچه دارشن چرا چون دل یکی دیگ روشکستن هنوزم خیلیا پشتم دروغ گفتن تهمت زدن یکیشون دست گذاشت روقران از دروغ که ماشین زدبهش ومرد چند وقت پیشم برادرخانمش فوت شد

بستگي داره به شخصیت اونا اگر فکر میکنی واقعا بلایی سر بچه اوردن و از شخصیت یا رفتارشون این کار بر میاد که حتما تقاص کارشونه

من تاپیک قبلتو الان خوندم،خیلی ناراحت شدم

اینا بیشعور بودن دختر منم همش دستش از آرنج در میرفت یه سال درگیر بودیم بهش اب قلم پا مرغ پاستیل زیاد بده دستشم با روغن سیاه دونه چرب کنه

عزیزم خدا کارشو خوب بلده
نیازی ب نفرین ما نیست
از قدیم گفتن هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی🌿🤍

چقد جالب ولی من عمیقا به کارما اعتقاد دارم
خدا بزرگه
گاهی خیلی زمان میبره ولی بلاخره سرشون میاد
برا منم اتفاق افتاده که یه چیزایی پشت سرم حرف زدن و بعد خودشون دقیق سرشون اومده

کارما خیلی زودتر از اینی که فکر کنی اتفاق میوفته
من وقتی پسرمو از شیرخوارگاه آودم یکی گفت چرا بچه مردم آوردی بزرگ کنی من هیچی نگفتم و لبخند زدم بعد مدتی خبر اومد پسر خودش بچه دار نمیشه
یکی هم گفت مگه چیکارته که خودت بچه نمیای با اینکه من مشکل ناباروری ندارم پشتم گفتن مشکل داره الان عروس خودش تحت درمان ناباروریه
نفرین نکردم ولی فقط لبخند زدم و دلم شکست و الان دارم میبینم نه واسشون خوشحالم نا ناراحت ولی همیشه میگم کسی که خودش بچه داده نباید در مورو بچهای مردم حرف بزنه چون سر بچه خودش میاد
تو هم راحت بخواب بزار کارما اتفاق بیوفته بلکه یکم به خودشون بیان

یه هفته قبلم عروسی خواهرشوهرم بود گفتم الان میگن هممون و چشم زدن،😐😐😐

سوال های مرتبط

مامان صدرا🤍👶🏻 مامان صدرا🤍👶🏻 ۲ سالگی
سلام خانما
دلم گرفته الانه که بترکه
چقدر من باید تو این زندگی زجر بکشم بخدا من دارم متلاشی میشم از درد
اون از دی که هنوز ترسش تو وجودمه هنوز شبا کابوس اون روزا رو میبینم هنوز صداهای دکتر که می‌گفت باید از صدرا مغز استخوان بگیرن چون مشکوکه تو سرمه هنوز صداهای گریه بچه های بخش هماتولوژی که خسته شده بودن از سرطان تو گوشمه هنوز اون حرف هانیه که تو بغل مامانش میگف مامان من چرا رگ ندارم من چرا انقد بدبختم تو سرمه من یه هفته شبا تا صبح بیدار بودم تا جواب اون نمونه لعنتی بیاد بخدا بهش فک میکنم می‌لرزه تن و بدنم...
من هنوز از استرس‌های صدرا راحت نشده بودم که دکتر داخلی با دیدن ازماییشام گفت باید بستری شی مشکوکی به سرطان
من دو هفته تو بیمارستان شب و‌روزامو با گریه استرس گذروندم با دوری از بچم گذروندم با ترس از آینده با ترس از بیماری و مرگ گذروندم اینکه چه بر من گذشت تا جواب ازمایشم بیاد رو فقط خدا می‌دونه اینکه چقدر امام حسین و امام رضا رو صدا زدم فقط خدا می‌دونه اینکه ساعت ۳ صبح چه عذابی کشیدم تا شوهرم جواب نمونه رو ببر پیش دکتر فقط خود خدا می‌دونه من تا ابد شاکرشم تا ابد مدیون مهر امامای مهربونمم که صدای منو شنیدن
اینکه دکتر گفت خودایمنی داری برو خدارو شکر کن خوشحال شدم اینکه کیلو کیلو قرص میخورم خدارو شکر میکنم اینکه الان شبا پیش پسرمم می‌خوابم خداروشکر میکنم
ادامه کامنت...
#مادر #کودک #بارداری#شیردهی