۱۲ پاسخ

جنسیتشون چیه؟

به این میگن یه معجزه واقعی قدر شو بدون و انشالله به سلامتی بغل بگیریشون برا ماهم دعا کن تا به موقع دنیا بیاریم بچه هامونو

ایجونم چقدر قشنگ واقعا همیشه به این جمله اعتقاد داشتم که میگه گر نگهدار من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
منم یجورایی بیخیال بارداری شده بودم بااینکه خیلیم دکتر نمیرفتم اما چون حالت عادی نمیشد منم حوصله دکتر رفتن و مدام سونوگرافی و قرص و دارو نداشتم کلا گفتم بیخیال اما شد وقتی شد که اصلا انتظارشو نداشتم و خداروشکر میکنم بابت این نعمتش

اخی قربون خدا برم ک معجزه هاش تمومی نداره😭برا ماهم دعا کن به سلامت بگذرونیم این دوره ی بارداری رو هممون بچه هامونو صحیح و سالم بغل بگیریم

ایده عکس ماه‌گرد
ایده عکس تولد
ایده عکس جشن دندونی
ایده عکس ختنه سورون
برای مامانای گل
ادیت عکس تولد
ادیت عکس ماه‌گرد
ادیت ختنه
ادیت دندونی
فقط با کمترین هزینه عکس بچتو آتلیه‌ای کن
شما هم عکس  ماه‌گرد کوچولوهاتونو‌  بفرستید تا برای مامانای دیگه ایده بشه🥰

لینک کانال برای عضویت
@qwer1no

خداروشکر

وای خدایا شکرت معجزه ان این دوتا نینی

عزیزم ایشالا همیشه سالم و سلامت باشید هر سه تون🫶🏻🥹

اخی🥹فقط میتونی بگو الحمدلله کما هو اهله
خدایا شکرت ب اندازه انچه سزاوارشی

خداحفظشون کنه بسلامتی بغل بگیری

عزیزم به سلامتی بقل بگیرشون معجزه های زندگیتو 🤩😍

وقتی بیدار شدم از بس احیا کرده بودن استخونای بدنم و دنده هام بشدت ورم داشتن رفتم سونوگرافی که همون لحظه فهمیدم چرا قلبم به زندگی برگشت چون شما دوتا خون رو در بدنم به جریان گذاشتید تا من دوباره زنده بشم هفته ی ۹ باز هم براثر عفونت شدید پا چون سوختگی داشت عمل کردم دلم بشدت گرفته بود بعد از چند سال ناباروری برم عمل اونم توی بارداری پرخطری که دارم ولی وقتی از اتاق عمل بیرون اومدم و ضربانتون رو شنیدم اونوقت که فهمیدم وقتی خدا چیزی میخواد حتما میشه ... خدا شمارو بهم داد تا بفهمم که عمرم خیلی کم بود در زندگی و شاید توی ۲۳ سالگی میمردم ولی قلبای کوچولوتون زندگی دوباره به من داد تا عاشقانه از شما نگهداری کنم امیدوارم این ۱۰ روز هم بسلامتی بگذره و شما سالم بدنیای من بیایید دکترا گفتن تا هفته ۲۰ نمیرسی سقط کن و فلان و الان ما رسیدیم به ۳۵ هفته پس همیشه شجاع بمونید و همینجوری صبور قربون دوتاتون برم من

شیرین♥️شروق♥️

۰۵/۳/۲۹

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 2️⃣از تجربه های بارداریم
خلاصه رفت و امد برام سخت بود چون هر ازمایشی تایم خودشو داشت مثلا ازمایش تخمدان و پرولاکتین ازمایش اسپرم همسرم و از اون ور چون فقط روزای زوج بود و کار رو سخت تر کرده بود و منم محصل بودم نمیتونستم همش تو راه رفت و آمد و برو و بیا باشم خلاصه بیخیال شدم چون تو ازمایشام مشکلی نبود و همین برای من کفایت میکرد گذشت و وارد ۱۸ سالگی شدم اردیبهشت ماه
و امتحانای اخر سال هم شروع شده بود و منم سال اخرم بود و برام مهم بود و استرس گرفتم من همونجور خودم پریودی هام نا منظم بود و این استرس باعث شد پریود بشم اما برای اولین بار ۱۰ روز ادامه داشت و کل ده روز شدید بود و دقیقا وسط امتحانام بودم
امتحانام گذشت و و تموم شد منتظر بودم پریود شدم حالا یک ماه و خورده ای از پریودیم گذشته بود نه به ماه قبلش که ول کنم نبود نه به این ماه که نمیومد بعد از یک سال تصمیم گرفتم باز برم پیش دکترم ببینم چرا اینجوری‌ شدم الان دیگه ذهنم هم ازاد تر شده بود چون مدرسه تموم شده بود چون دیگه سه سال از ازدواجم گذشته بود و کم کم دیگه اطرافیان به شوخی میگفتن پس کی میخوای حامله شی برای ما که مهم نبود اما سوال بود چرا با وجود اینکه مشکلی نبود باز من هم پریودیم نامنظمه هم باردار نمیشم و کم کم داشتم نگران میشدم خلاصه رفتم پیش دکترم و ....
مامان 🩷لِیلی کوچولو🩷 مامان 🩷لِیلی کوچولو🩷 ۱۳ ماهگی
قسمت دهم
رها

اما جمله ای شنیدم که تمام خستگی دو سال تلاش به عشق مادر شدن رو در بدنم شعله ور کرد :
- خانوم کِی رحمت رو در آوردی؟
و من با حالتی خشک شده از شوک و استرس گفتم:
- یعنی چی؟ من روز دوم پریودیمه اومدم سونو چه در آوردنی!؟
و اونجا بود که فهمیدم باید قید همه چیز رو بزنم …
من مسیرم اشتباه بود . خیلی اشتباه …
من از اول به جای اینکه درب خانه خدا برم درب تمام مطب های شهرم رفته بودم و خدا اونجا به من گفت:
تا من نخوام برگی از هیچ درختی نمیفته …
پرونده ی آی وی افم رو پاره کردم و انداختم توی جوب آب جلوی کلینیک و با گریه به همسرم زنگ زدم که :
- من بچه دار نمیشم تو اکر بچه میخوای جدا بشیم و زن بگیر
و خدا میداند و بس که من آن شب، دیگر رنگ روز را ندیدم …! همه جا تاریک و سرد شده بود برای من ..
همسرم به من امید داد که میشه صبر کن زمان زیادی نگذشته و بیا یه کم استراحت کنیم وقفه بندازیم من به دلم هست که طبیعی باردار میشی .
من تمام روحم خسته بود شروع کردم به ورزش کردن توی خونه، دیگه اقدام نکردم هر زمان که دلمون میخواست برای دل خودمون رابطه میگرفتیم دیگه تمام داروهامو دور ریختم و حتی ویتامینی هم نمیخوردم .
برای خال خودم شروع کردم به نقاشی کردن وسایلم رو از کمد در آوردم و تابلوی جدیدی شروع کردم به کشیدن، به پرنده‌ی عروسم و گلدان هام با عشق رسیدگی میکردم و گیتارم رو با هنگ درام تعویض کردم و شروع کردن به اموزش ساز هنگ درام ..
مامان لپ🍓👶🏻🍓خانوم مامان لپ🍓👶🏻🍓خانوم ۱۱ ماهگی
🥲پارسال اخرای شهریور و مهر ماه بود که من دو هفته بیمارستان بستری بودم بخاطر دیابت لاغر شده بودم چکاب دادم قندم ۴۰۰ و خورده ای بود رفتم به پزشک نشون بدم که جواب چکابمو تفسیر کنه برام که همون لحظه بهم شوک عجیبی وارد کرد ! سریع پرستار و صدا زد که دستگاه قند و بیاره منم از استرس قندم رفت بالا و شد ۵۰۰ به شوهرم گفت یه دقه هم خونه نرو سریع ببرش بیمارستان بستری کنش ممکنه با قند بالایی که داره بره کما 💔🫠
کما دیابتی 💔🥲 اونموقع هم تو دلم فکر میکردم که نینی دارم اما نبود خداروشکر 🥺 بعد از مرخص شدن اقدام و شروع کردم اما اونجور که باید نبود !!! شوهرم میگفت زوده و من بچه میخاستم 🙃 بعد ۴ ماه از اقدامم من باردار شدم با وجود دیابت و تیروئید و تنبلی تخمدان و ... باردار شدم
الان یسال از وجود دیابت که تا آخر عمر باهام هست میگذره خیلی سختی کشیدم بارداری با دیابت واقعا سخته 🙃 من ماه های اول خوب بود ولی از هفته ۲۴ بع بعد ۲.۳ بار بستری شدم .
🙃💕حالا امسال قرار بود دخترم مهر ماه دنیا بیاد یعنی هر موقع که ۴۰ هفتم کامل شد ولی ۳۷ هفته دنیا میاد اخرای شهریور ماه🥺🩷
🥲🫂💕🙃🫠هر چقدر سختی کشیدم خدا با دختر دادنش بهم جبرانش کرد برام .
🥹☺️امیدوارم اوناییم که چشم انتظارن و لایق مادرشدنن زودتر به خواستشون برسن
ببخشید طولانی شد🙏
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣ از تجربه های بارداریم
اول از همه بگم که ۱۵ سالگی ازدواج کردم و الان ۱۸ سالمه و چون این سه سال تحصیل میکردم نه برای خودم مهم بود نه برای همسرم که بچه دار بشیم از همون اول هم رابطه بدون جلوگیری داشتم و فرقی نمیکرد برام
کلا سال اول دیدم جلوگیری ندارم ولی باردار نمیشم
سال دوم هم همینطور درسته مهم نبود برام اما شک کردم
پریودی های نامنظمی هم داشتم از قبل از ازدواج هم نا منظم بود
تصمیم گرفتم برم دکتر جریانو براش تعریف کردم بهم گفت که عزیزم تو سنت خیلی پایینه و چه عجله ای داری برای بچه بهش گفتم درد من بچه نیست اصلا مهم نیست بیشتر هدفم اینه بفهمم چرا دو سال با رابطه بدون جلوگیری و پریودی های دردناک و نا منظم باردار نشدم
بهش گفتم دوست دارم اگر مشکلی هست پیشگیری کنم درمان کنم وگرنه بچه برام مهم نیست که بشه یا نه چون هنوز وقت دارم
خلاصه برام ازمایش نوشت هم برای من هم برای همسرم
هر دو مشکلی نداشتیم عجیب بود همچنان برام بهم دو تا قرص داد یه د۳ یه فولیک اسید گفت دو ماه بخور اگر خبری نشد باز بیا پیشم
دو ماه خوردم و خبری نشد میدونستم هم خبری نمیشه
اما بعد دو ماه چون قرار بود امتحان بدم نرفتم دیگه و درگیر امتحانام شدم گفتم فعلا بیخیال بعد دوباره میرم پیگیر میشم
برو و بیای ازمایشا خیلی خسته کننده بود برام چون دکتری که میرفتم شهرستان بود و یک ساعت با من فاصله داشت از اون ور فقط روز های زوج بود و از طرفی هم گفته بود ازمایشایی که برات مینویسم رو باید جاهایی که میگم بری انجام بدی....
بقیه اش رو پارت بعد میذارم طولانی شد این😬