#پارت۲زایمان_طبیعی

خلاصه جونم براتون بگه راهی درمانگاه شدیم و رفتیم پیش خانم ماما وزن و فشار و بررسی کرد و گفت فشارم پایینه همه چی اوکی بود رسید به بند ناف و گفت امروز برو بیمارستان گفتم دکتر سنگی که سونو انجام دادن گفتن اصلا مشکلی نیست،بند ناف یک دور شل دور گردن بچه اس

ایشونم در جواب گفتن ما نمیتونیم جون بچه رو با ایشالا ماشاالله تضمین کنیم،ممکنه اون یدور باز شده باشه و یا ممکنه سفت تر و چند دور بیشتر هم شده باشه،

گفتم خب من ۳۶ هفته و ۴ روزمه گفت اصلا ایرادی نداره تو دیگه باید بزایی😅الانم بری زایمان کنی صبح بچت و میدن زیر بغلت بیاری خونه

منو میگی استرس کل وجودمو گرفت و هر جور شده بود میخواستم همسرمو قانع کنم بیمارستان نرم🥲خیلی میترسیدم

ولی همسرم گوشش بدهکار نبود و گفت بچه از همه چی واجبتره و حتما باید بریم بیمارستان برای بررسی...

راهی خونه شدیم و رفتم یه دوش گرفتم و به سختی و بدبختی شیو کردم همه جامو...

به همسرم گفتم من شلوار و صندل ندارم بریم بخریم😅

خلاصه تا ساعت ۵ غروب لفتش دادم تا همسرم از بیمارستان رفتن پشیمون بشه که نشد🤭

۳ پاسخ

حالا من باید راصیش کنم با کلی منت ببرم دکتر🫤

........

کدوم بیمارستان زایمان کردی عزیزم ؟؟

سوال های مرتبط

مامان 💙مهراد💙 مامان 💙مهراد💙 ۴ ماهگی
پارت ۳ زایمان طبیعی
خلاصه که قبل حموم یه شیطونی بدون جلوگیری هم داشتیم که باعث شد پهلوهام درد بگیره

راهی بازار شدیم و من شروع کردم به پیاده روی تند و همسرم و بچه هام نشستن جلو یه فست فودی و سفارش دادن منم راحت همه جارو گشتم یه ساعت و نیم و یه شلوار و یه صندل خریدم،چیزی هم نتونستم بخورم از استرس

از بیمارستان و انتخابش بخوام بگم،من زایمان قبلم بیمارستان محب یاس تو ولیعصر بود عالی بود اونجا ولی گفتن بیمارستان میلاد خیلی بهتره و دانشجویی نیست،واز طرفی ماها که بیمه تامین اجتماعی داریم گفتن رایگانه

راهی بیمارستان میلاد شدیم و رفتیم بخش زنان اونجا خانم ماما همه چی و بررسی کرد و علت مراجعه رو پرسید گفتم ماما فرستاده گفت اشتباه کرده و...بعد فشارمو گرفت سونو هارو بررسی کرد و...گفت خاتم برو هر وقت دردت گرفت بیا،و اینکه بند ناف اصلا جای نگرانی نیست ما بچه هایی داشتین با ۳ دور بند ناف دور گردن بدنیا اومدن🙄برا تو که چیزی نیست...

بعد گفت حالا وایسا تا اینجا اومدی یه معاینه ات کنم برو شورت و شلوارت و در بیار و دراز بکش😬🤕

منو میگییی،وااای دوباره استرسم ۱۰۰ برابر شد😢😢😢

گفتم نمیشه معاینه نکنید حالا؟!

گفت نه که نمیشه،خانم دراز بکش🫢

خلاصه که اومد و دست برد و گفت ۳ سانتی خانم،بسترررریییی🤒🤯
مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۱۲ ماهگی
خانما گفتید تحربه زایمانم رو بگم
لطفا اونایی که حساسن و میترسن نخونن🫠

من بزای آخرین بار که رفتم پیش دکترم بهم گفت که همه چی اوکیه وزن بچه هم ۳ کیلوعه شنبه تاریخ ۱۰ آبان برو بیمارستان برای بستری شدن
منم با اینکه درد نداشتم ولی خب وقتش بود رفتم بیمارستان... نوار قلب گرفتن معاینه کردن گفتم اصلا دهانه رحمت باز نشده برو سونوگرافی جوابشو بیار برای ما
منم رفتم سونو، دکتری که داشت سونو میکرد گفت آب دور جنین کم شده حتما باید بستری شی. خلاصه من دوباره رفتم بیمارستان که گفتن ن دوباره باید بری سونو تا مطمئن بشیم😐 اقا من دوباره ی سونوی دیگه پیش ی دکتر دیگه رفتم و اون دکتر هم همون حرفای دکتر قبلی رو زد اما باز بستری نکردن 🙂‍↔️ گفتن ما تشخیص میدیم آب دور جنین اندازه اس نیازی بستری نیس برو ولی هرروز بیا برای نوار قلب
منم اومدم خونه و تا سه شنبه هرروز رفتم برای نوار قلب و هر دفعه هم معاینه میکردن میگفتن اصلا باز نشدی
منم که کلی از این معاینه ها کلافه شده بودم از بیمارستان رفتم پیش مامای خودم، اونم ک سونو کرد گفت چراا تا حالا بسترین کردن آب دور جنین خیلی کم شده حتما باید امروز بستری شی
مامان ِ علی اکبر💙 مامان ِ علی اکبر💙 ۱ ماهگی
خب منم از تجربه زایمانم بگم،،،،،1
پنجشنبه نصف شب درد داشتم ولی کم بود، شوهرم صبح گفت چند روزه نرفتیم ان اس تی بیا بریم بیمارستان کاشانی، حقیقتا چون هربار میرفتم انقباض نداشتم، دلم نمیخواست برم بیمارستان
رفتم بیمارستان نه انقباضی نه دهانه رحمی باز شده بود، گفتم واقعا راهی نداره من بستری شم؟چون قند دارم خیلی میترسم، گفت برو سونو بیوفیزکال بده اگه چیری باشه که لازم باشه بستری بشی بهت میگه
رفتم سونوگرافی ،گفت نمره از ۸ ،۸ هست، من گفتم چون هفته اخرم و اینکه شکم اولم،بیمارستان بستریم نمیکنه، بعد دکتر گفت ولی باید بستریت کنن،گفتم چرا، گفت بچه مدفوع کرده
نمیدونستم ذوق کنم یا نه
شروع کردم بغض کردن
رفتیم بیمارستان، گفتم که باید بستری شم گفت کی گفت، گفتم توی سونو نوشته نگاه کن که مدفوع کرده، چون به دکتر گفتم بنویس توی سونو که بهم گیر ندن😅بعد گفت پس بشین تا کارت رو انجام بدم مامای بیمارستان
یخورده نشستیم بعد به شوهرم گفتم برو ساندویچ بگیر گرسنم شده، بعد تا وسط راه برو گفتن بگو شوهرت بیاد بره برای تشکیل پرونده، دیگه نشد از ظهر پنجشنبه چیزی بخورم تا بعد زایمان، گفتن بریم برای آماده شدن
پارت اول
مامان دلوین 🩷 مامان دلوین 🩷 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴:
خلااااصه تا برگشتیم خونه ساعت ۱۰:۱۵ شب بود یه شام سبک خوردم قرص های سرماخوردگیم رو خوردم و رفتم که بخوابم تازه دراز کشیدم که یه درد شدید پریودی گرفت و ول کرد یه حسی بهم گفت خودشه ساعتو نگاه کردم ۲۳:۲۳ بود یادداشت کردم استرس گرفتم و منتظر شدم ببینم تکرار میشه یا نه
بله ... دردا تکرار شد منظم نبود و من همه ی ساعت هارو نوشتم تا ۴:۳۰ صبح تحمل کردم
بعدش به همسرم گفتم پاشو بریم بیمارستان دردام تموم نمیشه
دوش آب گرم گرفتم دیدم نخیر دردم قطع نمیشه پس شیو کردم و ساکو وسیله هارو اماده کردم و زنگ زدم به مامانم که بریم بیمارستان ساعت ۵:۰۰ بود
یدونه خرما خوردم ، همسرم از زیر قرآن ردم کرد و رفتیم
ساعت ۵:۳۰ رسیدیم بیمارستان رفتیم بلوک زایمان گفتم درد دارم معاینه کرد گفت ۳سانت و نیمی فکر نکنم بستری کنن بمون زنگ بزنم دکتر سوالاتشم پرسید پرونده تشکیل داد و ۶ زنگ زد به دکتر ، دکتر گفت NST بگیرین و اوضاع رو بهم بگید بعد نیم ساعت اینا زنگ زدم انقباضاتم رو گفتن و گفتن که درد داره و ... دکتر گفت بستری کنین
مامان محمد یاسین✨🫀 مامان محمد یاسین✨🫀 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت1
من بیمارستان میلاد پرونده داشتم از دکتراش راضی نبودم به ماه آخر که رسیدم شنیدم خوب رسیدگی نمیشه منم دنبال یه بیمارستان دیگه بودم خصوصی بعد یکی از آشناهامون بیمارستان مدائن گفت عروسم زایمان کرده خیلی خوبه رفتم اونجا برام پرونده تشکیل داد دفعه دوم که رفتم دوروز قبل زایمانم بود فهمیدم دکتر بالا سرم نیست موقع زایمان فقد ماما ها هستن و دکترم نبود ماما معاینم کرد وحشتنات درد داشت 😢اذیت شدم به خونریزی افتادم وقتی اومدم خونه دیگه از ترس گریه میکردم میگفتم نمیخوام زایمان کنمم😂همسرم میگفت چیکار میکنی میگفتم تو خونه زایمان میکنم ولی اونجا دیگه نمیرم ماما منو کشت 😂که واقعنم کشت خیلی درد پریودی شدید داشتم شبو تا صبح ده بار با درد بیدار شدم همسرم گفت خب یه بیمارستان دیگه میبرمت بگو کجا میری خلاصه صبح روز جمعه رفتیم دنبال بیمارستان گفتم خصوصی باشه اول رفتیم گاندی دیدیم که سوخته بود😂بازسازی میکردن بعد بیمارستان پیامبران اونجا هم ۷۰میلیون میگرفت و گفت هزینه اتاق خصوصی بی حسی اینا جداس همسرم گفت میخوای همینجا زایمان کنی گفتم پول زیاد میگیره بریم بیمارستان ابن سینا رفتیم اونجا بالاخره خوشم اومد قیمتشم خوب بود هزینه اضافی هم نمیگرفت جز بی حسی ویزت کردم پیش دکتر رفتم با دکتر صحبت کردم معاینم کردم خیلی خوب بود درد نداشت گفت ممکنه وسط هفته زایمان کنی اومدیم خونه ساعت پنج عصر یه درد شدید اومد سراغم ول کرد منظم نبود دراز کشیدم گفتم چیزی نیست خسته ام ساعت گرفتم هر ۱۵دقیقه میگرفت ول میکرد ساعت ۶ونیم به پنج دقیقه رسید دلپیچه شدید به همسرم بزور تونستم زنگ بزنم گفتمهرجا هستیزود بیا خونه درد دارم یه دفعه دردام رسید به ۳دقیقه همسرم رسید و راهی شدیم بیمارستان