پارت ۳ زایمان طبیعی
خلاصه که قبل حموم یه شیطونی بدون جلوگیری هم داشتیم که باعث شد پهلوهام درد بگیره

راهی بازار شدیم و من شروع کردم به پیاده روی تند و همسرم و بچه هام نشستن جلو یه فست فودی و سفارش دادن منم راحت همه جارو گشتم یه ساعت و نیم و یه شلوار و یه صندل خریدم،چیزی هم نتونستم بخورم از استرس

از بیمارستان و انتخابش بخوام بگم،من زایمان قبلم بیمارستان محب یاس تو ولیعصر بود عالی بود اونجا ولی گفتن بیمارستان میلاد خیلی بهتره و دانشجویی نیست،واز طرفی ماها که بیمه تامین اجتماعی داریم گفتن رایگانه

راهی بیمارستان میلاد شدیم و رفتیم بخش زنان اونجا خانم ماما همه چی و بررسی کرد و علت مراجعه رو پرسید گفتم ماما فرستاده گفت اشتباه کرده و...بعد فشارمو گرفت سونو هارو بررسی کرد و...گفت خاتم برو هر وقت دردت گرفت بیا،و اینکه بند ناف اصلا جای نگرانی نیست ما بچه هایی داشتین با ۳ دور بند ناف دور گردن بدنیا اومدن🙄برا تو که چیزی نیست...

بعد گفت حالا وایسا تا اینجا اومدی یه معاینه ات کنم برو شورت و شلوارت و در بیار و دراز بکش😬🤕

منو میگییی،وااای دوباره استرسم ۱۰۰ برابر شد😢😢😢

گفتم نمیشه معاینه نکنید حالا؟!

گفت نه که نمیشه،خانم دراز بکش🫢

خلاصه که اومد و دست برد و گفت ۳ سانتی خانم،بسترررریییی🤒🤯

۸ پاسخ

پارت 4کو

عه چرا پارت بعدی پاک شد

بیمارستان میلاد واقعا خوب بود منم اونجا زایمان کردم دو ماه پیش رفتار ماماها خوب بود دکترمم خیلی مهربون بود من خیلی از زایمان طبیعی میترسیدم ولی بهم روحیه داد کمکم کرد بد معاینه بودم ولی آروم معاینه ام میکرد

فقط بستری گفتن آخرت😂

خبببب

خببب....

بقیه پارت هارو بزار

۳سانتی چیه

سوال های مرتبط

مامان 💙مهراد💙 مامان 💙مهراد💙 ۱ ماهگی
#پارت۲زایمان_طبیعی

خلاصه جونم براتون بگه راهی درمانگاه شدیم و رفتیم پیش خانم ماما وزن و فشار و بررسی کرد و گفت فشارم پایینه همه چی اوکی بود رسید به بند ناف و گفت امروز برو بیمارستان گفتم دکتر سنگی که سونو انجام دادن گفتن اصلا مشکلی نیست،بند ناف یک دور شل دور گردن بچه اس

ایشونم در جواب گفتن ما نمیتونیم جون بچه رو با ایشالا ماشاالله تضمین کنیم،ممکنه اون یدور باز شده باشه و یا ممکنه سفت تر و چند دور بیشتر هم شده باشه،

گفتم خب من ۳۶ هفته و ۴ روزمه گفت اصلا ایرادی نداره تو دیگه باید بزایی😅الانم بری زایمان کنی صبح بچت و میدن زیر بغلت بیاری خونه

منو میگی استرس کل وجودمو گرفت و هر جور شده بود میخواستم همسرمو قانع کنم بیمارستان نرم🥲خیلی میترسیدم

ولی همسرم گوشش بدهکار نبود و گفت بچه از همه چی واجبتره و حتما باید بریم بیمارستان برای بررسی...

راهی خونه شدیم و رفتم یه دوش گرفتم و به سختی و بدبختی شیو کردم همه جامو...

به همسرم گفتم من شلوار و صندل ندارم بریم بخریم😅

خلاصه تا ساعت ۵ غروب لفتش دادم تا همسرم از بیمارستان رفتن پشیمون بشه که نشد🤭
مامان نیلا مامان نیلا ۸ ماهگی
مامان سید کوچولو مامان سید کوچولو ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان
قسمت ۲
دکتر همه چی رو بررسی کردن
چون یه کوچولو حرکاتش اونروز تغیر کرده بود گفتن همین امشب برو یه سونو بده بعدم برو بیمارستان ان اس تی بده
اگه شرایط خوب بود که هیچی برو خونه حواست به حرکاتاش باشه تا دو شنبه ،سه شنبه وقت داری همون تاریخ زایمانم
اگه نه که برو بیمارستان بستری شو
بعد ازشون معاینه تحریکی خواستم
گفتن من خیلی دلم نیست بعدم تو مطب انجام نمیدم چون الان تو مرحله حساس هستی یه وقت کیسه آب پاره بشه خطرناکه تو بیمارستان برو بهشون میگم برات انجام بدن
دیگه من رفتم سونو که همه چی عالی بود
از سونو که اومدن همسرم گفتن به دلم نیست بریم ثامن چون هم پاستور رو قبلا تجربه کردم راضی بودم ثامن معلوم نبود چجوری بازم باشه همم دکترم خیلی دلشون به اونجاست که وااااااقعا این تصمیم خیییلی خیر بود وگرنه بچم شاید تو بیمارستان بدنیا نمیومد یا خانم دکتر نمیرسید بالای سرم
خلاصه رفتم بیمارستان پاستور برای ان اس تی
که ان اس تی خوب بود و همه چی گل و بلبل😂❤️
با خانم دکتر هم زنگ زدن به ماما گفتن معاینه تحریکی هم برام انجام بده
که بنده خدا گفت این معاینه تحریکی نسبت به معاینه قبلی یکم اذیت میشی طبیعیِ عزیزم
و ۲ سانتی که قبل باز بودم باز بود
و گفت اینطوری من میبینم
احتمالا ۲_۳ روز دیگه زایمانته
دیگه ما رفتیم سمت خونه
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین