سوال های مرتبط

مامان یاشا مامان یاشا ۱۲ ماهگی
#تجربه زایمان قسمت دوم
واما صبح یکشنبه ۲۳شهریور از خواب پاشدم یه لخته گنده ازمن دفع شد ترسیدم به همسرم گفتم گفت بریم بیمارستان گفتم بزار از ماما همراهم کمک بگیرم تماس گرفتم گفت برو دوش بگیر اگه ادامه داشت لک بینی برو بیمارستان و ادامه داشت و رفتم بیمارستان معاینه شدم گفت ۳ الی ۴ سانتی میخوای بستری بشی گفتم آره (حقیقتا خودم خسته از رفت امدا بودم ) رفت همسرم کارای بستری کرد و منم تعویض لباس کردم تماس گرفتم مامای مهربونم گفت خودمو میرسونم تا روتخت دراز کشیدم دانشجو ها اومدن و یکی ان اس تی گذاشت رو شکمم یکی آنژیوکت برام زد و شد ساعت ۶ ماما همراهم اومد شرح حالمو گرفت گفتن ف سانته ولی انقباظ نداره اومد پیشم و گفت خب بیا ورزشا شروع کنیم تا دردا شروع شه و تو همین حین معاینه های خشنی میکردن تا دردا شروع شه اما جالب این بود من با اون معاینه ها فقط ۶ سانت شدم و همچنان بدون دردبودم ... دکتر هم اعتقاد داشت فیزیولوژیک پیش بریم و کیسه ابم رو پاره کردن تا انقباظ ها شروع بشه و ماما همراهم ورزشا رو شروع کرد نیم ساعت گذشت بازم شروع نشد امپول فشار تزریق شد و ساعت ۷ شب بود من ۷ سانت شده بودم ماما همراهم گفت عالی پیش میری و تو ساعت ۸ زایمان میکنی دردام به اوج خودش رسید و ماما بخش گفت بریم بزائونیمت و با درد زیاد رفتم رو تخت زایمان با چندتا زور که واقعا اسون در نوشتار هست واقعا نفس گیر بود بچم گذاشتن رو سینم 🥲 باورم نمیشد انقد زود تموم شد فک میکردم قراره تا ۱۲ شب درد بکشم ....برش پرینه داشتم و ازاین قسمت زایمان متنفرم و با آموزش استادیار به دانشجو هاش سر من بدبخت داشتن بخیه میزدن هلاک شدم ولی ماما همراه گفت خیلی عالی برات ترمیم کردن ...
مامان معجزه مامان معجزه ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود
مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان ۲ ماهگی
پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۹ ماهگی
مامان علی رضا مامان علی رضا ۵ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ ماهگی
من با آرامش گفتم برو بالا. درد ندارم این درد که درد زایمان نیست. زنگ زدم همسرم گفتم بیا خونه که درد دارم اومد دید دارم راه میرم. لباس جمع میکنم گفت مگه نگفتی درد داری چرا راه میری گفتم راه نرم گفت فاطمه درد زایمان نیست تورو خدا. ول کن الان میریم باز یه روز بستری مرخص میکنن گفتم ماما گفته برید بیا حداقل تا همین بیمارستان نزدیک خونه بریم جای که من میخواستم برم برای زایمان 1ساعت راه بود خلاصه آماده شدم زنگ زدم مادر شوهرم. رفتم همه اومدن ذوق داشتن بردار شوهرم جاری. ماشین پر من ناراحت که جا نیست من راحت نیستم. منظورم به جاریم بود که ت نیا. خلاصه رفتم ماما گفت راز بکش معاینه کنم. دراز کشیدم گفت شل کن شل کردم. معاینه کرد گفت آفرین5سانتی که داره 6میشه همین الان سریع برو زنگ زدم ماما همراه گفت برو کار های بستری بکن منم میام. رفتیم بیمارستان تا بستری . بشم ماما بهم پیام داد موقع درد. مثل این که گل بو میکنی نفس بکش از بینی بکش از دهان بده بیرون خیلی خوب بود آرامش بخش بود برام. رفتم لباس پوشیدم از این ور ما ما اومد. گفت چرا نشستی بلند شو قر بده منظورش ورزش بود منم بلند شدم. خیلی قر میدادم. رفتیم بلوک زایمان تا ماما شیفت که برای من بود دیدیم هم ماما همراه هم من گفتم وای خدایا به ما ما بعد اخلاق. چند روز پیش آمده بود بستری بشم باهاش دعوا کرده بودم ماما همراه گفت وایستا ببینم میتونم عوض کنم
مامان دلسا 🩷 مامان دلسا 🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳ زایمان طبیعی
ساعت شیش و نیم ماما اومد گفت بخاب یه معاینت کنم کرد گفت ایول چه خوب پیش رفتی دهانه رحمت شده ۳ سانت من کیف کردممم😂رفت گفت پاشو ورزش کن تا بشی چهار من زنگ بزنم ماما همراهت بیاد دردام بیشترو بیشتر میشدن ولی هنوز جوری نبود که غیر قابل تحمل باشه من جیغ و داد نمی‌کردم اصلن مقابله میکردم با دردام راستی تو ۳ سانت پمپ گازو آورد گف اینو بکش دردت کم بشه اینم یکم کمک میکرد ولی نه زیاد حدوده ساعت هفت اینا اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی پنج سانت سریع رف زنگ زد ماما همراهم اومد مامانمو فرسادن بیرون دردای من غیر قابل تحمل میشد سریع رفتیم تو یه وان آب گرم ورزش با توپ و اینا موقعه دردام فقددد نفسمو حبس کردم محکم فوت کردم بازم جیغ نمیزدم 🥲 حدوده چهل دقیقه اینا تو وان بودم ماما همراهم گفت پاشو بریم معاینت کنم ببینم چند شدی رفتیم که شده بودم ۶ سانت تو ۶ سانت یکم زیاد موندم بعد نزدیکای ساعت ده اینا بود که ماما اومد معاینه کرد گف ایوللل فول شدی انقد ازم تعریف کردن که بدنت خیلی خوب جلو اومده بقیشو فقد باید زور بدی این قسمتم خیلی سختتت بود دد زور میزدم با تمام قوااا دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی خیلی تو همین هین دستگاه قلبم وصل بود دیگه یهو ضربان قلب بچم یکم رفت بالا سریع متخصص قلب و اورژانسی گفتن بیاد اومد سونو گرفت گفت نگران نباشید خوبه همه چیش من کنار این دکتره آقا درد میدادم ماما همراهم کمک میکرد میگفت نفستو حبس کن فوت کن دکتره رفت من دوباره زور زدم تا ساعت ده و نیم ماما اومد گفت دارم موهاشو میبینم پاشو دوتا زورم بده بریم بچرو بیاریم این دوتا زور و با تمام وجودم دادم می‌گفت صداتم بنداز تو گلوت بریم پارت بعد