۸ پاسخ

من بچه اولم روز اول بدنیااومد گفتم خداروشکر یه روز گذشت ده روز گذشت گفتم خداروشکر تونستم ده روز نگهش دارم یه سال گذشت گفتم خداروشکر حالا دخترم ده سالشه دومی پنج سال الانم سومی تو راهه آسونه گلم نترس

من و چی میگی 18سالمع هیچیم حالیم نیست حتی الآنم نمی‌دونم مراقبتا چی چین از بعدش نمی‌ترسم از این دوران میترسم ک‌تو شکممه ازش خبر ندارم و زایمان ..ویارمم ک‌ی طوریه هرلحظه میگم سقط میشه هففف خواهر ما تنهایی باید از پس همش بربیایم

منم تجربه اولمه الان بچم 8ماهشه سخت هست نمیگم اسونه ولی خدا یه قوتی بهت میده که یادت میره همچیو البته اگه شوهر با درک فهمی داشته باشی کمک حالت باشه

ترس داره ولی کم کم غریزه مادری باعث میشه یاد میگیری
من حتی دستشویی میکرد می ترسیدم ببرم بشورم با پنبه خیس پاک میکردم
ولی دیدم اینجوری که نمیشه جز من کسی نیست بهش برسه پس باید از پسش بربیام
خداروشکر همه چی یاد گرفتم الان بچم ۹ ماهشه

منم سر بچه اولم ۲۰ سالم بود ، هیچی بلد نبودم ولی الان که فکر میکنم چقدر زرنگ بودم و تونستم بزرگش کنم ، فقط نترس از اینکه حمومش بدی ، از اینکه پوشکش عوض کنی ، مابقی خدا خودش چطوری بهت یاد میده انگار چند تا بچه بزرگ کردی ، همیشه سعی کن بچه ات مرتب و تمیز باشه انشالا هیچی نمیشه و به سلامت بزرگش می‌کنی گلم

طبق تجربم فقط توی بارداری استرس نداشته باش اروم باش ک بچتم ایشالا اروم باشه وکولیک نداشته باشه

وقتی بچه دنیا بیاد خدا خودش توانش و بهت میده همه موقع بچه اول استرس دارن ولی انقد خدا بهت کمک میکنه ک باورت نمیشه تو بزرگش کردی از الا ب این چیزا فکر نکن

نگران نباش عزیزم یادمیگیری هرچ بلدنبودی از خانومای اینجا بپرس یا اینترنت سرچ کن
زیادم سخت نیس شب بیداری هم ایشالا زیاد نداری خدا کمک میکنه

سوال های مرتبط

مامان سه دختر ناز مامان سه دختر ناز هفته بیست‌وهشتم بارداری