خیلی خیلی گریه کردم چون حالا غیر زانو و آرنج انگشت های دستش هم اضافه شده بود و من حالم خیلی بدتر شده بود .
از اینور هم بچم سینمو نمی‌گرفت و فقط گریه میکرد و روز به روز زرد میشد و تو ادرارش یه چیز نارنجی رنگ دفع میکرد
آب بدنش کم بود خیلی کم
دیگ یا میدوشیدم یا شیرخشک میدادم

بردمش دکتر ارتوپد سیمیاری
به سختی نوبت گرفتیم نوبت نمی‌داد می‌گفت برو‌۷ ماه بعد بیا
دکتر یه مدل ورزش داد جوری ک بچم سیاه شد از گریه گفت اینجوری باید ورزشش بدی مردونه باید ورزش بدی منی که مادرم با گریه بچم دارم دق میکنم چجوری ورزشش بدم 😭😭
شبش گریه کردم گفتم خدا بهم توان بده صبر بده 😭
از صبحش شروع کردم ورزش دادن بچم گریه میکرد نفسش می‌رفت از گریه ولی چاره نبود 😭😭😭😭
خدا هیچ وقت هیچ مادر و پدری و با بچش امتحان نکن
هر دفعه ماساژ میدادم بهتر میشد از دفعه قبل
دکتر گفت فیزیوتراپی ببریدش من بردم گفت کوچیکه نمیشه دستگاه وصل کرد ببرید کاردرمانی
بردمش مشهد اول پابوس آقا بعد بردمش کاردرمانی
ورزش داد گفت طول می‌کشه ولی خوب میشه

من هر روز دارم مداما با روغن سیاه دونه اصل ماساژ میدم
بقیه اش تاپیک بعدی

تصویر
۳ پاسخ

شماها رو ک میبینم از خودم متنفر میشم ک بخاطر یک رفلاکس ساده اینقد ناشکری میکنم
کاش هیچ وقت مادر نمیشدم ک اینجوری از خودم بدم بیاد
ان شاله بچه تون هر چه زودتر صحیح و سلامت بشه

من پسرم سه سالشه نه می‌تونه قاشق بگیره دستش و نه می‌تونه بشینه مثل نوزاد همش ولی خیلی باهوشه از اولین نگاه کسی متوجه راه نرفتنش نمیشه همه فکر می‌کنند سالمه بعد که راه نمیره و به تنهایی نمی شینه متوجه میشن. اینقدر خوب همه چیز رو می‌فهمه

فدای دلت مادر دختر منم بخاطر نارس بودن و قل دوم بودنش چون چند دقیقه اکسیژن بهش دیرتر رسید همینجوری شد💔
الان نه راه میره نه میشینه ناشکری نباشه خدا نبینه بدبخت دوعالمم یکسره پام تو کاردرمانیه با این گرونی و وضع ها فقط منتظرم زودتر این سفتیا خوب شه بچم سرپاشه😞
فقط میخزه و غلت میزنه بشدت هم بچه باهوشیه مادرش بمیره براش این چندروز تاپیک میزاری خیلی دلم میسوزه واقعا عمیقا میفهمم چی میکشی...

سوال های مرتبط

مامان گل پسرام مامان گل پسرام ۵ ماهگی
من از وقتی رفتم دکتر که گفت آب بچه شده ۳ باید بری همین الان بیمارستان اورژانسی زایمان کنی نامه بستری داد از اون روز افسردگی دارم .
من رفتم بیمارستان و اذیت شدم خیلی خیلی
حتی تو اتاق عمل حال بد افسردگی و داشتم وقتی بچم دنیا اومد و صدا گریه اشو شنیدم فقط گریه میکردم تا وقتی آوردنش کنار صورتم منم گریه میکردم
ولی وقتی برده بودنش ببینن تنفس اینا مشکلی ندارع و همراهی صدا زده بودن ک واسش پوشک ببره بهش گفته بودن حتما از اینجا مرخص شدین یه دکتر ارتوپد ببرینش
وقتی بچمو آوردن دیدم بچم آرنجش و زانو خم هست جاش تو شکمم تنگ بوده دست و پاش خم شده
جوری بوده ک چندماه همینجوری زانوش آرنجش جمع بوده و همینجوری خشک شده من تو بیمارستان حواسم به انگشت هاش نبود ک مشت شو نمیتونه باز بکنه روزهای بدی و گذروندم
وقتی مرخص شدم با روغن بچه دست و پاشو ماساژ میدادم مادرم .زن داداشم شوهرم هر کس جدا ماساژش میداد و می‌گفت خوب میشه
تااینک شوهرم گفت وقتی ماساژ میدی انگشت های دستشو هم ماساژ بده گفتم چرا انگشت هاش ک مشکلی ندارع گفت ببین باز نمیشه اونجا شوک بدتری بهم وارد شد
بقیه شو تاپیک بعدی میزارم
مامان ماهور خانم🌙 مامان ماهور خانم🌙 ۵ ماهگی
سلام دوستان
من دخترم تقریبا دیگه تمایلی به سینه ام نداره. اولش که میذارمش ناراحته میخوره یکم بعد چند دقیقه شروع میکنه گریه کردن.
از دلایلش: ۲۲ روزگی بردمش دکتر برای چکاب، کلا فقط شیر خودمو میخورد، اما خیلی زود به زود گشنش میشد. شیرمم خوب بود همش لباس زیرم خیس میشد. چون ریز بود به دنیا اومد ۲/۸۰۰ بود طبیعتا وزن ۲۲ روزگیشم خیلی نباید زیاد میبود، ۳/۲۷۰ شده بود. از اونجایی که تا۱۰ روزگی به وزن اولیه برمیگردن و بعدش افزایش داره تو ۱۲ روز ۴۷۰گرم افزایش به نظرم خوب بود. اما متاسفانه دکتر گفت بهش ۵-۶ وعده شیرخشک بود. اون شب خیلی غصه خوردم با اینکه شیر از سینه ام میرفت، شرمع کردم شیر خشک دادن طبق چیزی که دکتر گفت. کم کم شیرم کم شد، شیشه خوردن برای بچم راحت تر بود. بعد میدیدم بعد شیرخوردن از سینه خودم گریه میکنه و بیقراره باز شیرخشکش میدادم که سیر شه. یه وعده هایی هم کامل شیرخشک. تا اینکه بعد دوماهگی تقریبا دیگه به سینم بی میل شده و گریه میکنه .دوشیدن شیر برام خسته کننده شده تمام انرژیمو میگیره هم جسمی هم روانی. شیرمم کم شده. دلم میخواد دوباره بچم سینمو بخوره بیشتر وعده ها😞هر وقت گشنش میشد میومد سمت سینم اما دیگه نمیاد و دستاشو میخوره. خیلی عصه میخورم و گریه میکنم . پذیرش اینکه کامل شیر خشک بدم رو ندارم الانم اصلا سینمو نمیخوره یکی دوروزه فقط روزی ۱ بار میدوشم.
مشکلش فقط کم شدن شیر سینه ام نیست. Sns رو هم امتحان کردم فایده نداشت همش گریه میکرد. چیکار کنم واقعا؟
سر دوراهی بدی هستم. ن