من از وقتی رفتم دکتر که گفت آب بچه شده ۳ باید بری همین الان بیمارستان اورژانسی زایمان کنی نامه بستری داد از اون روز افسردگی دارم .
من رفتم بیمارستان و اذیت شدم خیلی خیلی
حتی تو اتاق عمل حال بد افسردگی و داشتم وقتی بچم دنیا اومد و صدا گریه اشو شنیدم فقط گریه میکردم تا وقتی آوردنش کنار صورتم منم گریه میکردم
ولی وقتی برده بودنش ببینن تنفس اینا مشکلی ندارع و همراهی صدا زده بودن ک واسش پوشک ببره بهش گفته بودن حتما از اینجا مرخص شدین یه دکتر ارتوپد ببرینش
وقتی بچمو آوردن دیدم بچم آرنجش و زانو خم هست جاش تو شکمم تنگ بوده دست و پاش خم شده
جوری بوده ک چندماه همینجوری زانوش آرنجش جمع بوده و همینجوری خشک شده من تو بیمارستان حواسم به انگشت هاش نبود ک مشت شو نمیتونه باز بکنه روزهای بدی و گذروندم
وقتی مرخص شدم با روغن بچه دست و پاشو ماساژ میدادم مادرم .زن داداشم شوهرم هر کس جدا ماساژش میداد و می‌گفت خوب میشه
تااینک شوهرم گفت وقتی ماساژ میدی انگشت های دستشو هم ماساژ بده گفتم چرا انگشت هاش ک مشکلی ندارع گفت ببین باز نمیشه اونجا شوک بدتری بهم وارد شد
بقیه شو تاپیک بعدی میزارم

تصویر
۶ پاسخ

دختر من زانوهاش جم بود خدابیامرزه عمه شوهرم یاد داش چرب کرد چرب کرد ی رگی رو بلد بود آروم فشار داد بچم خودش پاشو صاف کرد

الهی به حق این ماه بچت زودتر خوب بشه امید از هربیماری نجاتت میده عزیزم پس امید داشته باش صبور باش بچت خوب میشه
ببخشید میپرسم مگه ماه اخری نرفتی سونو بهت نگفت اب بچه کمه یانه

عزیزم امروزه روز علم اینقدر پیشرفت کرده که زود میتونی اقدام کنی حالا برا ورزش باشه یا خدای نکرده عمل یا هرچی،نگران نباش خدا خیلی بیشتر از تو‌فرشتتو دوست داره و مواظبشه♥️

الهی بگردم😮‍💨☹️

آخ عزیزم

الان خوبه بهترشده

سوال های مرتبط

مامان گل پسرام مامان گل پسرام ۳ ماهگی
خیلی خیلی گریه کردم چون حالا غیر زانو و آرنج انگشت های دستش هم اضافه شده بود و من حالم خیلی بدتر شده بود .
از اینور هم بچم سینمو نمی‌گرفت و فقط گریه میکرد و روز به روز زرد میشد و تو ادرارش یه چیز نارنجی رنگ دفع میکرد
آب بدنش کم بود خیلی کم
دیگ یا میدوشیدم یا شیرخشک میدادم

بردمش دکتر ارتوپد سیمیاری
به سختی نوبت گرفتیم نوبت نمی‌داد می‌گفت برو‌۷ ماه بعد بیا
دکتر یه مدل ورزش داد جوری ک بچم سیاه شد از گریه گفت اینجوری باید ورزشش بدی مردونه باید ورزش بدی منی که مادرم با گریه بچم دارم دق میکنم چجوری ورزشش بدم 😭😭
شبش گریه کردم گفتم خدا بهم توان بده صبر بده 😭
از صبحش شروع کردم ورزش دادن بچم گریه میکرد نفسش می‌رفت از گریه ولی چاره نبود 😭😭😭😭
خدا هیچ وقت هیچ مادر و پدری و با بچش امتحان نکن
هر دفعه ماساژ میدادم بهتر میشد از دفعه قبل
دکتر گفت فیزیوتراپی ببریدش من بردم گفت کوچیکه نمیشه دستگاه وصل کرد ببرید کاردرمانی
بردمش مشهد اول پابوس آقا بعد بردمش کاردرمانی
ورزش داد گفت طول می‌کشه ولی خوب میشه

من هر روز دارم مداما با روغن سیاه دونه اصل ماساژ میدم
بقیه اش تاپیک بعدی
مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۹ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش
مامان سورنا مامان سورنا ۹ ماهگی
#تجربه زایمان
۳ روز بود درد داشتم تاریخ برام دکتر زده بود ۹ آبان سزارین اختیاری بشم ۲۱ مهر بود که ی درد هایی اومد سراغم همش بچم خودشو صفت میکرد یا تکون نمیخورد تا فرداش تحمل کردم دیگ ظهر ۲۲ مهر دیدم تکون هاش خیلی کن شده رفتم بیمارستان ان اس تی گرفتم گفتن یکم انقباض هس و بهتره یه سنو انجام بدی توی سنو هم گفت همه چی خوبه ولی بیشتر دقت کن من رفتم باز بیمارستان ک زنگ بزنن به دکترم و شرایطمو بگن باز یه ان اس تی دیگ گرفت و گفت به دکترم و دکتر گفت فردا بگو بیاد مطب من فرداش ک رفتم معاینم کرد ۲ سانت و نیم باوجودپساری دهانه رحمم باز شده بود بچم اومده بود توی کانال و نفسش توی دلش پیچیده بود و من سریع سزارین شدم واقعا خدا بچمو بهم بخشید وقتی به دنیا اومد دور دهنش کبود بود ۳ روز این بچه توی کانال بود و این پرستار های احمق ی معاینه نکردن نا بفهمن دکتر گفت سریع برو بیمارستان خونه نریا من رفتم و ۸ ونیم ۲۳ مهر به دنیا اومد توی سنو گفته بودن ۲۹۰۰ وزن داره ولی وقتی اومد فنچ من ۲۴۰۰ بود
مامان پناه مامان پناه ۱۱ ماهگی
#پارت5
ماما هر چند دقیقه میومدم و ازم سر میزد. صب ساعت 7صبحانه اوردن من درد داشتم نمیتونستم صبحانه بخورم ماما اومد گفت چرا صبحانه نمیخوری گفتم درد دارم نمیتونم بخورم میگفت صبحانتو بخور تو هنوز میخای زایمان کنی باید انرژی داشته باشی به پرستار گفت برام یه لیوان چایی بیاره. هر طور شد چند لقمه غذا خوردم به زور
بعد صبحانه اومد و معاینم کرد گفت دهانه رحمت خیلی نرمه خوبه منم که از وقتی بستری شدم همش روی تخت دراز بودم و نمیتونستم هیچ کاری انجام بدم
کم کم دردام بیشتر بیشتر شد جوری که وقتی رفتم دستشویی درد گرفتم نمیتونستم راست بشینم وقتی از دستشویی اومدم بیرون وقتی درد گرفتم کمرمو خم کردم نمیتونستم راست کنم انگار کمرم شکسته بود
بچه هم هی زور میزد و به مقعدم فشار میومد جوری که همش فکر میکردم مدفوع دارم اصلا دست خودم نبود. ماماعه گفت بیا کمکت کنم تا بتونی ده دقیقه دیکه بری اتاق زایمان من میگفتم نمیتونم دیگه تحمل درد ندارم و اون میگفت بیا کمک کنم. من قبول کردم با دستش دهانه رحمم رو باز کردو گفت هر وقت دردت گرفت زور بزن چندتا زور که زدم دیدم یه چبزی اومد بیرون سر بچه بود گفتم اومد اومد😂😂 ساعت 11صبح رفتم اتاق زایمان
من از ساعت3صبح که بستری شدم تا ساعت 11طول کشید تا فول بشم
خلاصه رفتم اتاق زایمان و روز صندلی دراز کشیدم
مامان سیدرضا جان مامان سیدرضا جان ۲ ماهگی
پارت۱۰#مادرشوهرم رفت پایین من دیگه ندیدمش بیخبر بودم من همش گریه میکردم حالم گرفته شده بود فقط دعا میکردم بچم سالم باشه و خدا بهم ببخشتش بعد یهو دیدم مامانم اومد بالا عصبانی و ناراحت سرم داد زد وقتی دکتر میگه دوروز دیرتر عملت میکنم چرا عجله میکنی میگه نه نمیتونم صبر کنم فقط داشت منو فحش میداد شوک شدم گفتم چی شده مگه گفت دکترا میگن ریه بچت ناقصه تشکیل نشده یعنی دنیا روی سرم خراب شد اشکام سرازیر شدند و قلبم انگار دیگه نمی‌زد لعنتی پاهامم بیحس بود نمی‌تونستم از جام بلند بشم و همش به خودم و دکتر لعنت می‌فرستادم گفتم یعنی چی اون که من دیدم سالم بود خیلیم خوب گریه میکرد چطوری همه چی توی بارداریم خوب بود گفتن مشکلی نیست الان میگن مشکل داره ریه نمیفهمم مادرشوهر م اومد بالا و با چشمای قرمز گفت میگن باید سه روز بستری بشه ریه ناقصه نفس نمیتونه بکشه بچه گفت شماره دکتر نداری زنگ بزنیم باید جوابگو باشه وقتی بچه ناقص بوده غلط کرده عمل کرده