خانمای عزیز میخوام یه لحظه درددل کنم باهاتون حالم خیلی بده به هیشکی نمیتونم بگم حرفامو 💔من دوسال و نیمه عروسی کردم از همون اول دلمون بچه میخواست تا اینکه بعد هشت ماه اینا فهمیدم باردارم دقیقا همسایمون هم با من باردار شد اما مال من نموند و خدا برام نخواست بتام افت کرد گفتن یا خارج رحمه یا شیمیایی...یه سال و نیم از اون روز میگذره و من مامان نشدم هرروز که میشینم بالکن خونم صدای فرشته ی همسایمو میشنوم و قربون صدقش میرم بعدش حالم بد میشه که بچه من اگه میموند هم سن این بود تو خونه منم صدای بچه بود هرروز کارم شده گریه چون صدای بچه ی اونا همش خونه ما هست نه میتونم کار کنم نه هیچی از دنیا خسته شدم تو زندگیم جز بچه هیچ مشکلی ندارم خداروشکر ولی همین قضیه داره تاثیرشو میذاره تو زندگیم دلم گرفته امروز فقط گریه کردم هربار مادرش میچلونه بچه رو صدای ماچشون میاد پنیک میشم دست خودم نیست برای حالم دعا کنید برای دل شکستم دعا کنید به حق همین محرم منم دامنم سبز بشه💔

۲۲ پاسخ

انشالله ب حق محرم بزودی مادر میشی عزیزم خودتو ناراحت نکن

ببین جانم امیدت رو از دست نده گریه نکن خدا بزرگه روحیه ات رو ببازی چی میشه؟؟! خودت داغون میشی بشینی هرروز گریه ....منم کسی ک بامن ازدواج کرد دوتا بچه داره....منم گیرم منم ناراحتم ولی دعا میکنم....امیدمو از دست نمیدم منم بارها مثه تو گریه کردم....ولی باتری‌باگریه کاری پیش نمیره فقط حال خودم میگیره....عزیزم بجای گریه وگوش دادن ب صدای اون مادر و بچه خودتو سرگرم کن با هرچیزی ک میتونی....ماه محرمه دعا کن آروم بگیری همش خونه نمون....ان شاءالله درست میشه

انشالله همونی بشه ک دلت میخاد

شما هنوز خیلی فرصت دارین
حالتون رو کاملا درک میکنم.
لطفا از مشاور کمک بگیرید. شما هنوز سوگوار هستید که واقعا دردناکه. بچه ی بعدی که تو راهه نیاز به مادر صبور و قوی و با انرژی مثبت داره 😊❤️

ان شاءالله به آرزوی دلت می‌رسی
ولی نکن با خودت این کارو..زیاد فرصت داری..اینطوری اگه بدستش هم بیاری شاید بااسترست دوره ت بد بگذره.

عزیزم کدوم شهرید

انشالله خدا ب دل شکسته ات نگاه کنه و هرچه زودتر دامنت بحق علی اصغر امام حسین سبز بشه👶🌱💚

چرا فکر کردی مادر نمیشی ؟چشماتو از خونه همسایه ات بردار و به آسمون خدا بزار ...از خدا بخواه و راضی باش به رضاش
اونم راضیت میکنه

عزیزم حالتون با همه وجودم درک کردم ولی توکلت به خدا باشه وپیگیر دکترت باش

عزیزم خیلی ناراحتت شدم 😔 بمیرم واسه دلت میفهممت. من خودم دوبار سقط داشتم. اولین بار که خیلی ذوق داشتم عروسی برادرمم بود. هنوز عکسای عروسیشونو میبینم قلبم مچاله میشه. همه ش فکر میکنم اگه بود چند وقتش بود و چجوری بود و ازین فکرا. الان چند روز دیگه دخترم به دنیا میاد. چندماهه که مرهم زخمام شده. هرچند طول میکشه تا دردای این چهارسال برام کمرنگ بشه. چه روزا و عصرایی که پشت فرمون از محل کارم تا خونه توی تنهایی اشک ریختم! هیچ کس هم خبر نداشت. برای شوهرم خودم رو خوشحال جلوه میدادم چون میترسیدم زندگیمون افسرده و غمبار بشه. تفریح میکردیم خوش میگذروندیم شاد بودیم. ولی یه جاهایی توی تنهاییم غم سر باز میکرد و همه چی برام میشد مثل روز اول! یه چیز دیگه هم اینکه من پیگیری و درمان رو رها نکردم. تو هم نکن عزیزم. خودم دکترای مختلف وقت میگرفتم میرفتم آزمایشات رو میدادم همه کارها رو خودم میکردم. فقط نتیجه شو به شوهرم میگفتم. خداروشکر و هزار بار شکر که بالاخره نتیجه گرفتم. همین لحظه با تمام وجودم از خدا خواستم که راه درست رو جلوی روی تو بزاره و بزودی مرهم زخمات یه نی نی سالم و عزیز بشه 🤍🤍🤍🤍🤍

هنوز خیلی زود چرا زندگیرو ب خودت سخت میکنی کسایی هستن تاده سال خودشون بچه نمیارن تو ک خیلی زودی
این لحظه های دونفره هیچ وقت تکرار نمیشن
ازش لذت ببر
بااین اوضاع اعصابت ی وقت اگر بچه ام بیاری بااین اعصاب ضعیف نمیتونی درست بزرگش کنی اونم مث خودت عصبی میشه
اگر نمیتونی صداشونو تحمل کنی صداتلویزیونتو بلند کن خودت بای کاری سرگرم بکن
ک صداشونو نشنوی
اینقدم ب خودت تلقین نکن بیخیال بگیر اصلا ب بچه و بارداری فکر نکن

عزیزم میدونم خیلی سخته من بچه اتیسم دارم که هر وقت میبینم همسالاش و توی فامیل اشکم درمیاد امیدت به خدا باشه خدا بهت بچه سالم بده انشاالله

عزیزدلم کلی دلم گرفت برات با این چیزی ک گفتی🥺
دنیا کلا همینه
هرکدوممون ی داستانی داریم ...
اما دلت روشن باشه دعا میکنم برات ک امسال مامان شی و تو شکمت کوچولوتو حس کنی🥺 و بعدشم تو بغلت بگیریش .
میگن خانومای شاد زودتر باردار میشن شاید چون ی سال و نیم ک ناراحتی دوباره باردار نشدی .
یکم رو روحیه ات کار کن
نینیت مادر شاد نیاز داره
بعدشم حتما متخصص رفتنت رو جدی بگیر و تند تند برو ی دکتر خوب انشالله همین امسال حاجت روا میشی

عزییییزم من درکت میکنم منم ۱۹ هفته سقط کردم روزی ک قرار بود بچه خودم ب دنیا بود جشن زایمان دختر خاله شوهرم دعوت بودیم اون روز از صبحی ک پاشدم گریه کردم چشام مث دریا میریخت بیرون ک الان باید بچه خودم و میاوردم خونم اون روز تا سر حد مرگ گریه کردم
کارایی ک کردم و بهت میگم
اول باید استرس بارداری و ناراحتیارو از خودت دور کنی
باور کن تا بیخیال نشدی اتفاق نمیفته
تو مرخله دوم شروع کن رو تقویت خودت و شوهرت هم تغذیه هم اگر میتونین ورزش خودت ورزش های ابی . پیاده روی رقص اینا عالین
کنارش از قرص های تقویت تخمک مث آووبست و تقویت تخمدان فرتیل اید استفاده کن برا شوهرت هم فرتبل اید اقایون بگیر برا تقویت و حرکت اسپرم عالیه
صبحونه ها بعضی وقتا کاچی بخور کنجد نارگیل یا پودرش کلا گرمیجات ‌و مغزها سعی کن متعادل استفاده کنی
دو ماه مراقبت کنین بعد اقدام کن انشالله بعدش بیا خبر بارداریت و بده
من خودم همینجوری با اقدام اول خدا خواست و شد

عزیزم منم همین بودم ۳تا سقط کردم دوستم هم بامن حامله بود برای اون موند برای من سقط شد دوباره باهم باردار شدیم نی نی هامونو به دنیا آوردیم.
من معجزه ی حضرت عباس رو دیدم .وقتی که دکترا گفتن برای تضمین سلامتی جنینت باید آی وی اف کنی دنیا روی سرم خراب شد ودراوج ناامیدی خدا پسرمو داد.
اینو میگم که ناراحت نشی خدا بزرگه

الهی قسمت شما هم بشه به خدا توکل کن🤲🌸

منم دوتا سقط داشتم
عزیزم چله بری کن حتماااا

انشاءالله به حق علی اصغر حسین زوده زوده مادر بشی دلت شاد شه

انشاءالله هر چی خدا بخواد همونه فقط توکل کنید

عزیزم تحت نظر دکتر هستید؟؟آزمایش و چکاب شما و همسرتون داده؟؟

نذر بده تو این ایام منم بچم برام نموند😔

انشالله ک بزودی بیای بگی بارداری
درکت میکنم خیلی سخته
اگه مشکلی ندارین فقط سعی کن بیخیال باشی و استرس نداشته باشی زود میگیره

سوال های مرتبط

♛بانوی صبــور♡๛ ♛بانوی صبــور♡๛ قصد بارداری
بعد دختر اولم،۴ سالش بود ، شوهرم میخواست تنهایی بره کربلا،چند روز بود حالم بد بود، تست زدم دیدم بله ناخواسته باردار شدم ، چون خونه مادرشوهر زندگی میکردم و مخالف بودن با بچه دوم ما ، من هم ناراحت از اینکه وای خدا چکار کنم.خلاصه شوهرم رفت کربلا و برگشت قرار شد بریم سونو دیدم افتادم لک ، مجدد ازمایش رو تکرار کردم بتا خیلی خوب رشد کرده بود ولی نموند ، خیلی ناراحت نشدم 🥲..گذشت دوسال بعد خونه دار شدیم به خواسته خودمون اقدام و ماه اول اقدام باردار شدم ، خوشحال که وای دوباره مامان میشم و یه بچه اردیبهشتی خواهم داشت 😍رفتم دکتر یه خانمه هم با من تو مطب بود. اون به دکتر گفت : خانم دکتر من هرچی اقدام میکنم باردار نمیشم ...!
نوبت من شد انگار یه حسی تو دلم بود، سریع به دکتر گفتم اره من باردارم و ماه اول اقدام باردار شدم😌بعد نگاه کردم به اون خانومه دیدم نگاه کرد به من ...🥺
دکتر گفت خب هزار ماشاالله اینو جایی نگو 🫠
ادامه اش تو تاپیک چون جا نمیشه 👇🏻👇🏻👇🏻
ᵣₐDₘₑₕᵣ ᵣₐDₘₑₕᵣ قصد بارداری
محرم اومده،
ماه دلتنگی، ماه اشک... ماهی که رباب، بچه‌شو زیر آفتاب داغ بغل گرفت، ولی صداش خاموش بود...
ماهی که یه مادر، چشماش به گهواره دوخته بود و فقط صبر کرد... صبری که شبیه هیچ صبری نبود...

من این روزا، دلم شبیه ربابه...
شبیه همه‌ی مادرایی که دلشون برای صدای گریه‌ی بچه‌شون تنگه، ولی جز سکوت چیزی نصیبشون نشده...

دو بار توی وجودم زندگی جوونه زد...
دو بار با ذوق یه نبض تازه خوابیدم، رویا ساختم، اسم انتخاب کردم، لباس خریدم...
اما هر دوبار، قبل از اینکه صدای گریه‌ای بشنوم، قبل از اینکه بگن "مبارک باشه"، قبل از اینکه بغلش کنم... رفت...
رفتنشون یه‌جوری بود، که انگار یه تکه از جونم کنده شد و دیگه هیچ‌وقت برنگشت...

این شب‌ها که دلا می‌سوزه برای علی‌اصغر،
برای اشکی که حسین از صورت بچه‌ش پاک کرد،
برای آغوشی که خالی شد...

ازتون یه خواهش دارم...
برام دعا کنید...
دعا کنید خدا بهم دوباره بده... ولی این‌بار با صدای نفس، با رنگ سلامتی، با بغل گرمِ مادری...

نه برای من، برای دل اون بچه‌هایی که هیچ‌وقت فرصت "اومدن" نداشتن...
برای دو فرشته‌ای که زیر خاک نیستن... تو آسمونن...
و هر شب، مادرشونو تماشا می‌کنن که گریه می‌کنه...

به حق بی‌تابی‌های رباب...
به حق گلوی تیرخورده‌ی اصغر...
دعام کنید...
یا حسین





#قصدبارداری
#فرزندپروری
#قصدبارداری