۵ پاسخ

عزیزدلم میفهمم چی میگی منم بچمو تازه از دست داده بودم از خواب میپریدم حس میکردم کنارم رو تخته اما بدون خودت باید به خودت کمک کنی تو قراره مجدد مادر بشی باید روحیتو قوی کنی هیچکس حتی شوهرت نمیتونه درکت کنه چون مادر نیست چون زخمی که به روح و تنت خورده رو حس نکرده عزاداری بکن گریه کن اما یه جایی تمومش کن

عزیزم میفهمم چی میگی منم همش قیافه اش تو بیمارستان ب دنیا اومد جلو چشممه دیشب انقدر گریه کردم ساعت ۳شب شوهرم میگه چیکارته الکی گفتم دلم برای مامانم تنگ شده چندوقته سرخاکش نرفتم💔💔💔💔
ب نظرم تو خونه نمون برو باشگاهی کلاسی چیزی سرت بند بشه

😔😔😔

بچت چند وقتش بود از دستش دادی

همدرد من💔😭
تایپیکم ببین

سوال های مرتبط

مامان امید زندگی مامان امید زندگی هفته بیستم بارداری
مامان امید زندگی مامان امید زندگی هفته بیستم بارداری
سلام شبتون بخیر خانوما من موندم چیکار کنم چطور باید زندگی کنم چطور با شوهرم رفتار کنم چون شوهرم تو شهر کار می‌کنه و ما خونمون تو روستا هست هر دو هفته ای دو شب خونست من دو ساله عقد کردم و یه ساله عروسیمونو گرفتیم واقعا دیگه نمیتونم تحمل کنم این زندگی و انگار در و دیوار خونه داره منو میخوره خونه مامانمم نمیشه همیشه برم دو هفته سه هفته میرم آخرش خسته میشم از طرفی من خیلی تو خونه تنهام دق میکنم با خانواده شوهرمم رفت و آمد نمیکنم چون ازشون خوشم نمیاد تیکه میندازن همش ناراحتم اعصابم خورده خیلی هم جوشی هستم شوهرم اصلا هوامو ندارع از دیروز بهم زنگ نزده زنگم میزنم پیش دوستاشه بغض داره خفم می‌کنه آخه تا کی تحمل کنم چرا زندگیم اینجوریه تا کی گریه کنم انقد گریه کردم خسته شدم بخدا حوصله هیچکس و ندارم هیچ کاری هم نمیشه بکنه چون تو روستام و اینجا امکانات نیست و هیچ پولی هم ندارم پیش شوهرمم نمیتونم برم چون خودش جا نداره و خونه دوستاش می‌خوابه پیش کارگرای دیگه دیگه بریدم نمی‌دونم دیگه غم چیو بخورم وقتی باردار شدم خیلی حالم خوب شده بود همش با بچم حرف میزدم وقتی ناراحت بودم دلم به بچه تو شکمم خوش بود همش میگفتم بچم به دنیا میاد تنها نیستم الان دلمو به چی خوش کنم تو رو خدا بگین چیکار کنم




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری