۱۱ پاسخ

خدا حفظش کنه😘❤

کوبانت بم

بکوبانی بم‌❤
خدا لت نستینه کسم

ربی خدا پیت بهلیه انشاالله دبینی تواوی موفقیتکانی

ای جانم خدا حفظش کنه 🥺😋🥰

جرگو دلممم

💙💕آتلیه آنلاین   🌈✨ همراه نمونه کار
🐣با کمترین هزینه🐥
عکس های! تولد. دندونی. بارداری. ماهگرد . خانوادگی.
نوروز. مناسبت ها.. یلدایی.. و و و...
برا ثبت سفارش به پیام رسان روبیکا. تلگرام واتساپ. پیام دهید🧸🐸
09931400960
آیدی روبیکا @ilamiiiiii
آیدی تلگرام @mjkfvddc

سلام عزیزم من آتلیه آنلاین دارم کلی تمای جذاب وقشنگ دارم تم ماهگرد بارداری دندونی آشپزباشی حمام پاییزه یلدایی عیدنوروزو...کسی خواست روبیکا پیام بدین ۰۹۹۳۵۸۵۷۲۹۳

آفرین ب نلین خانوم 😍

چ متن قشنگی

😍😍😍

سوال های مرتبط

مامان فینقِلی مامان فینقِلی ۱ سالگی
عزیز دلم،
گفته بودند عدد ۷ نحس است… اما ما سه ماه است که عدد ۵ روی شانه‌های کوچکمان سنگینی می‌کند.
از همان روزی که برای چکاپ دو ماهگی، گفتند «بذارش رو ترازو» و آن صفحه‌ی سرد، عدد ۵ را نشان داد… تا امروز، که باز همان عدد، همان سکوت، همان بغض.
انگار زمان برای ما، کنار همین عدد متوقف شده…
اما من و تو، دخترکم، ما اسیر عددها نیستیم.

تو را که می‌نگرم، می‌بینم چشم‌هایی را که با تمام کوچکی‌شان، امید می‌تابانند.
می‌بینم لبخندی را که مثل طلوع، دل شب‌هایم را روشن می‌کند.
می‌بینم دستانی را که هنوز آن‌قدر کوچک‌اند که در مشتم جا می‌شوند، اما دارند راه خودشان را باز می‌کنند، آرام و مطمئن.

نه عزیزم...
عدد ۵ نمی‌تواند عظمت جان تو را اندازه بگیرد.
نه ترازو، نه نمودارها، نه جدول رشد...
چیزی را که من هر روز در تو می‌بینم، هیچ دستگاهی نشان نمی‌دهد:
زنده بودن، تلاش، مقاومت، نور.

شاید تو آهسته‌تر از بقیه‌ بچه‌ها رشد می‌کنی، اما رشد تو شیرین‌تر است...
مثل گل‌هایی که دیرتر می‌شکفند اما وقتی باز می‌شوند، تمام باغ را به حیرت می‌برند.
من این‌جایم... با آغوشی همیشه باز، با چشمانی همیشه مراقب، با دلی همیشه دعاگو.
و می‌دانم...
می‌دانم روزی می‌رسد که ترازو بالاخره تسلیم تو می‌شود.
روز که بیاید، عددها رنگ می‌بازند، و تو—
تو تمام آن‌چه را که هستی، نشان خواهی داد:
قوی، زیبا، آرام، و پر از زندگی.
مامان آقا شاهان👶 مامان آقا شاهان👶 ۶ ماهگی
شش ماه پیش، خدا زیباترین هدیه‌ی زندگی‌ام را در آغوشم گذاشت😍😍؛ هدیه‌ای به نام شاهان... 🤍💙💙❤❤
از همان اولین نفس، تمام دنیایم رنگ دیگری گرفت. انگار قلبم از سینه بیرون آمد و در آغوشم آرام گرفت. حالا شش ماه است که با هر لبخندت جان می‌گیرم، با هر نگاهت عاشق‌تر می‌شوم و با هر نفس کشیدنت، هزار بار خدا را شکر می‌کنم.
پسرم...
اگر روزی از من بپرسند بزرگ‌ترین معجزه‌ی زندگی‌ات چه بود، بدون لحظه‌ای فکر کردن، نام تو را می‌آورم. تو آمدی تا به من یاد بدهی عشق، حد و مرز ندارد.
آرزو می‌کنم تمام آسمان، سقف امن روزهایت باشد؛ تمام فرشته‌ها نگهبان لبخندت باشند و خداوند، تمام عمر دستت را رها نکند.
شش ماهه شدی، اما برای من انگار هزار سال است که دوستت دارم... و می‌دانم تا آخرین نفس، این عشق هر روز عمیق‌تر خواهد شد.
شش ماهگی‌ات مبارک، تمام دنیای مامان.
دوستت دارم؛ بی‌انتها، بی‌دلیل و تا همیشه... 💙👶🏻✨



به ماند به یادگاااری از شیش ماهگی قلبممم عشقممم نفسم شاهاان💙💙
❤❤❤۱۴۰۵/۵/۴💙💙
مامان حلما مامان حلما ۹ ماهگی
گاهی که خانه‌ی کوچک‌مان در سکوتِ بعد از خوابِ او آرام می‌گیرد، می‌نشینم و به نقطه‌ای خیره می‌مانم. در آن لحظات، دلم برای «منِ» قبل از بارداری تنگ می‌شود.
دلم برای آن روزهایی لک زده که صبح‌ها را نه با صدای گریه‌ی نوزاد، که با کش‌وقوسِ آرامِ بدنم و سکوتِ صبحگاهی آغاز می‌کردم. برای آن‌وقتهایی که می‌توانستم بدون اینکه نگرانِ وقتِ شیردهی یا بیداری کسی باشم، ساعت‌ها کتاب بخوانم، به پیاده‌روی بروم یا حتی درِ خانه را پشت سرم ببندم و بی‌دغدغه، ساعتی برای خودم باشم. آن روزها، دنیایم محدود به رویاهای خودم بود و هیچ‌چیز، هیچ‌چیزِ دیگر، سنگینیِ مسئولیتِ جانِ کوچکی را روی شانه‌هایم نمی‌گذاشت.

اما هنوز در همان فکر و خیال‌ها، صدایِ نفس‌هایِ منظم و عمیقش از اتاقِ بغلی می‌آید. به سمتش می‌روم، کنارش می‌نشینم و انگشتانِ کوچکِ دستش را که در خواب مشت کرده، لمس می‌کنم. آنجاست که تمامِ آن دلتنگی‌هایِ خاکستری، در گرمایِ وجودِ او رنگ می‌بازد.

من بابتِ از دست دادنِ آن آزادی‌هایِ ساده، گاهی سوگوارم؛ بله، انکارش نمی‌کنم. اما وقتی چشمانش را باز می‌کند و با نگاهی که انگار تمامِ هستیِ مرا در خودش دارد به من می‌نگرد، حس می‌کنم قلبم در سینه برای گنجایشِ این‌همه عشق، خیلی کوچک است.

من، همان زنی هستم که دلش برای تنهایی‌هایش تنگ شده و همان زنی که حالا، با وجودِ این دخترک، به تمامِ معنا «کامل» است. این تضاد، این سنگینی و این شیرینیِ هم‌زمان، شاید عجیب‌ترین تجربه‌ی زیستن باشد؛ اینکه بدانی بخشی از خودت را در گذشته جا گذاشته‌ای، اما در عوض، دنیایی را به دست آورده‌ای که با هیچ‌چیزِ دیگری در این جهان عوضش نمی‌کنی.»