عزیز دلم،
گفته بودند عدد ۷ نحس است… اما ما سه ماه است که عدد ۵ روی شانه‌های کوچکمان سنگینی می‌کند.
از همان روزی که برای چکاپ دو ماهگی، گفتند «بذارش رو ترازو» و آن صفحه‌ی سرد، عدد ۵ را نشان داد… تا امروز، که باز همان عدد، همان سکوت، همان بغض.
انگار زمان برای ما، کنار همین عدد متوقف شده…
اما من و تو، دخترکم، ما اسیر عددها نیستیم.

تو را که می‌نگرم، می‌بینم چشم‌هایی را که با تمام کوچکی‌شان، امید می‌تابانند.
می‌بینم لبخندی را که مثل طلوع، دل شب‌هایم را روشن می‌کند.
می‌بینم دستانی را که هنوز آن‌قدر کوچک‌اند که در مشتم جا می‌شوند، اما دارند راه خودشان را باز می‌کنند، آرام و مطمئن.

نه عزیزم...
عدد ۵ نمی‌تواند عظمت جان تو را اندازه بگیرد.
نه ترازو، نه نمودارها، نه جدول رشد...
چیزی را که من هر روز در تو می‌بینم، هیچ دستگاهی نشان نمی‌دهد:
زنده بودن، تلاش، مقاومت، نور.

شاید تو آهسته‌تر از بقیه‌ بچه‌ها رشد می‌کنی، اما رشد تو شیرین‌تر است...
مثل گل‌هایی که دیرتر می‌شکفند اما وقتی باز می‌شوند، تمام باغ را به حیرت می‌برند.
من این‌جایم... با آغوشی همیشه باز، با چشمانی همیشه مراقب، با دلی همیشه دعاگو.
و می‌دانم...
می‌دانم روزی می‌رسد که ترازو بالاخره تسلیم تو می‌شود.
روز که بیاید، عددها رنگ می‌بازند، و تو—
تو تمام آن‌چه را که هستی، نشان خواهی داد:
قوی، زیبا، آرام، و پر از زندگی.

تصویر
۱۵ پاسخ

تا جایی ک من میدونم عدد ۷ جز اعداد مقدسه!!!

چ قشنگ

سلام دختر منم خیلی لاغر دکتر بهش شربت نعوزینک داده این ما یه کم بهتر شد خداروشکر

عدد هفت مقدسه💛
سبع سماوات... هفت تا آسمون...
بهشت هم هفت در داره... ♥

بچه تون بزرگ میشه
قد میکشه
و
وقتی رفت کلاس اول
کسی نخواهد پرسید وزن شش ماهگیش چقدر بوده!

تمام این دغدغه ها با گذر زمان رنگ میبازن

نگران نباش مامان گلی🌼♥

ای جونم مامان خوش گفتاری خوش ب حالش😍 خداحفظش کنه عزیزم خداروشکر که سالمه 🥺 بچهای ریزه میزه همیشه زرنگ تر از بقیه بچها میشن

چه قشنگ نوشتید ، نگران نباشید ان شاالله کوچولوی قشنگتون زود بزرگ میشه و وزن گیریشم نرمال میشه
هیچ وقت هیچ چیزی و برای خودتون نحس نکنید

بعضی بچه ها همینطورن من بچم ۴ کیلو بدنیا اومد دلم خوش که همیطور تپلی پیش میره الان هفت ماهه و ۶ و۳۰۰ وزنشه بعضی بچه همینن کم وزن میگیرن ولی بزرگ بزن خوب میشه

من هنوز تو افق محوم😅افرین چه خوب نوشتی

میتونی کمکی شروع کنی عزیزم اینکه غصه خوردن نداره

چقدر من و شما همدردیم
دیگه حالم از ترازو بهم میخوره
وقتی دخترم میبرم چکاب وقتی که میزارنش روی اون ترازو لعنتی وقتی وزنش میگن برای هزارمین بار دنیا رو سرم خراب میشه
که چقدر این عدد کند دارن میرن بالا😥😥

چقدر زیبا

من محو قلم زیبات شدم 🥲🥲🥲

پسر منم خیلی وزن نمیگیره

تاحالا همچین چیزی نشنیده باشم از کجا اینارو میگی افرین به حرف زدنت😂🤩

بچی منم روی چهار گیرع 😥

سوال های مرتبط

مامان حلما مامان حلما ۹ ماهگی
گاهی که خانه‌ی کوچک‌مان در سکوتِ بعد از خوابِ او آرام می‌گیرد، می‌نشینم و به نقطه‌ای خیره می‌مانم. در آن لحظات، دلم برای «منِ» قبل از بارداری تنگ می‌شود.
دلم برای آن روزهایی لک زده که صبح‌ها را نه با صدای گریه‌ی نوزاد، که با کش‌وقوسِ آرامِ بدنم و سکوتِ صبحگاهی آغاز می‌کردم. برای آن‌وقتهایی که می‌توانستم بدون اینکه نگرانِ وقتِ شیردهی یا بیداری کسی باشم، ساعت‌ها کتاب بخوانم، به پیاده‌روی بروم یا حتی درِ خانه را پشت سرم ببندم و بی‌دغدغه، ساعتی برای خودم باشم. آن روزها، دنیایم محدود به رویاهای خودم بود و هیچ‌چیز، هیچ‌چیزِ دیگر، سنگینیِ مسئولیتِ جانِ کوچکی را روی شانه‌هایم نمی‌گذاشت.

اما هنوز در همان فکر و خیال‌ها، صدایِ نفس‌هایِ منظم و عمیقش از اتاقِ بغلی می‌آید. به سمتش می‌روم، کنارش می‌نشینم و انگشتانِ کوچکِ دستش را که در خواب مشت کرده، لمس می‌کنم. آنجاست که تمامِ آن دلتنگی‌هایِ خاکستری، در گرمایِ وجودِ او رنگ می‌بازد.

من بابتِ از دست دادنِ آن آزادی‌هایِ ساده، گاهی سوگوارم؛ بله، انکارش نمی‌کنم. اما وقتی چشمانش را باز می‌کند و با نگاهی که انگار تمامِ هستیِ مرا در خودش دارد به من می‌نگرد، حس می‌کنم قلبم در سینه برای گنجایشِ این‌همه عشق، خیلی کوچک است.

من، همان زنی هستم که دلش برای تنهایی‌هایش تنگ شده و همان زنی که حالا، با وجودِ این دخترک، به تمامِ معنا «کامل» است. این تضاد، این سنگینی و این شیرینیِ هم‌زمان، شاید عجیب‌ترین تجربه‌ی زیستن باشد؛ اینکه بدانی بخشی از خودت را در گذشته جا گذاشته‌ای، اما در عوض، دنیایی را به دست آورده‌ای که با هیچ‌چیزِ دیگری در این جهان عوضش نمی‌کنی.»
مامان آقا شاهان👶 مامان آقا شاهان👶 ۶ ماهگی
شش ماه پیش، خدا زیباترین هدیه‌ی زندگی‌ام را در آغوشم گذاشت😍😍؛ هدیه‌ای به نام شاهان... 🤍💙💙❤❤
از همان اولین نفس، تمام دنیایم رنگ دیگری گرفت. انگار قلبم از سینه بیرون آمد و در آغوشم آرام گرفت. حالا شش ماه است که با هر لبخندت جان می‌گیرم، با هر نگاهت عاشق‌تر می‌شوم و با هر نفس کشیدنت، هزار بار خدا را شکر می‌کنم.
پسرم...
اگر روزی از من بپرسند بزرگ‌ترین معجزه‌ی زندگی‌ات چه بود، بدون لحظه‌ای فکر کردن، نام تو را می‌آورم. تو آمدی تا به من یاد بدهی عشق، حد و مرز ندارد.
آرزو می‌کنم تمام آسمان، سقف امن روزهایت باشد؛ تمام فرشته‌ها نگهبان لبخندت باشند و خداوند، تمام عمر دستت را رها نکند.
شش ماهه شدی، اما برای من انگار هزار سال است که دوستت دارم... و می‌دانم تا آخرین نفس، این عشق هر روز عمیق‌تر خواهد شد.
شش ماهگی‌ات مبارک، تمام دنیای مامان.
دوستت دارم؛ بی‌انتها، بی‌دلیل و تا همیشه... 💙👶🏻✨



به ماند به یادگاااری از شیش ماهگی قلبممم عشقممم نفسم شاهاان💙💙
❤❤❤۱۴۰۵/۵/۴💙💙
مامان علی آقا وبهار مامان علی آقا وبهار ۱ سالگی
‍ #تغذیه_کمکی

♨️سوپ خوشمزه و مقوی برای کودکان♨️

(بالای هشت ماه)

🔰🍊مواد لازم:

♦️ران مرغ 2 عدد متوسط
♦️پیازچه تازه ی خرد شده 250 گرم
♦️هویج نگینی خرد شده یک فنجان
♦️پیاز خرد شده 1 عدد متوسط
♦️ماکارونی شکل دار 200 گرم
نمک و آبلیمو به میزان لازم(بالای یک سال)
♦️گوجه فرنگی خرد شده 2 عدد متوسط

🔰🔰طرز تهیه

💢ابتدا ران مرغ را با پیازو هویج به همراه یک لیوان آب درون قابلمه ریخته وبر روی حرارت قرار دهید.نمک را در همان ابتدا به مواد سوپ اضافه کنید پرا که خاصیت مرغ با نمک تثبیت می شود. بعد از اینکه مرغ و هویج نیم پز شدند پیازچه های خرد شده را به مواد سوپ بیافزایید .زمانی که همه ی مواد شما پخته و نرم شد ماکارونی را اضافه کرده و اجازه دهید تا مدت کوتاهی در مواد سوپ بپزد .بعد از آن گوجه فرنگی های خرد شده را به سوپ اضافه می کنیم و آبلیمو را هم زمان سرو به میزان دلخواه به مواد می افزاییم.
💢تنها نکته ای که در پخت این سوپ باید به آن دقت کنید زمان اضافه کردن ماکارونی است که بهترین زمان 10 دقیقه قبل از اینکه سوپ را از روی حرارت بردارید است.

👇

👩‍⚕