پارت اول :تجربه زایمان طبیعی
من دو روز بود که خون ریزی لکه بینی داشتم حرکات بچه هم کم شده بود ولی میرفتم بیمارستان میگفتن که برو هر وقت درد داشتی بیا و یه سونوگرافی هم گفت باید انجام بدم نوبت سونو یکم طول کشید من هعی حالم بدتر میشد و بلاخره بعد دو روز سونو رو انجام دادم اصلا حرکت نداشت بردم بیمارستان سونو رو نشون دادم بستریم‌ کردن هم خوشحال بودم هم استرس داشتم که نکنه بچه مدفوع کرده باشه.
بستری شدم ساعت ۱۱:۳۵دقیقه شب تا ۱۲ان‌ آس ‌تی و کارای بستریم‌ طول کشید .
بلاخره رفتم اتاق زایمان اونجا هم نوار قلب میگرفتن تند تند
گفتش که دردات‌ منظم نیس باید کیسه ابتو پاره کنیم
اصلا پاره کردنش درد نداشت ولی بعدش که پاره شد دردام‌ شروع شد
که آمدن معاینه کردن گفتن بچه مدفوع کرده همونجا بود که دیگه استرس کل بدنمو گرفت که خدانکنه چیزی بشه به بچم سزارین نشم و این استرس ها دردام‌ و تا چهار سانت با فوت و تنفس و ورزش ها تحمل میکردم که گفتن شوهرت و می‌فرستیم داخل اتاق
خیلی راضی بودم از بیمارستان شوهرم که آمد انگار استرسا‌ رفت
یک ساعتی پیشم بود بعدش گفتن بره چون حالم که بدتر میشد شوهرم استرس می‌گرفت😂

۶ پاسخ

عزیزم از بیمارستان امام رضا راضی بودی ؟

مبارکه گلم ان شاالله قدمش خیر و پربرکت باشه به سلامتی و خوشی زیر سایه تو و همسرت بزرگ بشه

مبارکه عزیزم ان شاالله قدمش پرخیر و برکت باشه ❤️
با آمپول فشار زایمان کردی؟

بقیش هم الان بزار

اخی عزیزم کدوم بیمارستان زایمان کردی

بچه مدفوع كرده باشه فوري ميفرستن سزارين چطور نگهت داشتن واسه طبيعي؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🐣 🌸
پارت دوم
خب ورزش هامو هر هفته بیشتر میکردم پیاده روی و حرکت کنار جدول و ... انجام میدادم تا که رسیدم به هفته ۳۷ که واقعا خسته شده بودم 🥲سنگین بودم و دست و پاهام ورم کرده بود و خودمو تو آینه نگاه نمی‌کردم 😅دیگه ۳۷ هفته و ۵ روز بودم رفتم پیش ماما تا هم معاینه کنه و هم ببینم که کدوم بیمارستان می‌ره که فقط گفتش بیمارستان خصوصی می‌ره و من بیمارستان تامین اجتماعی میرفتم😐دیگه معاینه کرد و گفت لگنت خیلی خوبه و یک سانتی😒 یکم لکه بینی داشتم ، روز بعدش دوباره رفتم واسه معاینه تحریکی که انجام داد و کم کم دردام داشت منظم میشد دیگه ساعت ۴ معاینه تحریکی کرد و ساعت ۶ منظم شد دردام 😬😁
هر نیم ساعت دردم می‌گرفت و ول میکرد دردام هم سفتی زیر شکم و بالای شکم بود همینجور می‌چرخید دردش دیگه پیاده روی میکردم حالت سجده و گربه انجام میدادم و تا که ساعت ۱۰ دردام به ۵ دقیقه رسید و دیگه رفتیم بیمارستان ، ادامه پارت بعدی
#زایمان
مامان نوزاد محمد مامان نوزاد محمد ۱۲ ماهگی
زایمان سزارین پارت ۳
خوب بلاخره بستری شدم با کلی استرس یخورده نوار اینا سوند بهم وصل کردن از دفعه های قبل درد این خیلی زیاد بود تحمل کردم بلاخره یه ساعت طول کشید تا دکتورم اومد رفتم اتاق عمل از چیزی که بدم میومد ومیترسیدم همون آمپول که به کمر میزنن بود خیلی دردم داره بعدا یه ساعت طول کشید تا بچه رو دربیارن اینبار نمیدونم چرا طول کشید گفتن سخت ترین سزارین رو داشتی گفت از خاطر همین بوده بچه که اومد گذاشتن رو دلم وبهم گفتن بزار مامانی رو ببینه خوب بچه رو بردن بعدا با من بودن هی نفسم بند میومد هی فشارم بالا می‌رفت قلبم تند تند میشد با کلی وقت از ساعت ۲ رفتم اتاق عمل ساعت شیش و سی بود اومدم گفتن خیلی چسبندگی داری خوی وقت بخیه هامو دوختن آوردن بخش بهم گفتن کجا سونو میرفتی خیلی چسبندگی داشتی که اصلا نمیشد کارش کرد ولی دکتورم همه چی رو اوکی کرد دوباره رحمم رو به حالت قبلی برگردوند وگفت سخت ترین سزارین که داشتم از شما بود گفت خیلی سخت بود گفت خوب از اینا که تموم شدم اتاق آوردن منو چون جراحیم خیلی زیاد بود وسخت بود خیلی درد کشیدم یعنی چه بگم تا الانم اصلا خوب نشدم همش کمرم وبخیه هام درد میکنه اینبارم از کمر بی حسم کردن ولی خداییش خیلی درد دارم الانم به بچه های قبلیم نداشتم چون اینبار چسبندگی داشتم علتش هم همینه ولی فعلا قابل تحمله از روز های اول کرده بهترم فعلا هم ۸ روز میشه زایمان کردم گفتن ۱۰ روزت شد برو بخیه هاتو بیگیر