تجربه من از زایمان سزارین ،این تجربه منه گه همش حقیقته نه چیزی زیاد میگم نه کم
پارت ۱من تازه ۶ روز بود که رفته بودم تو ماه نهم ،سه روز هر صبح دلدرد داشتم دردش هم مداوم‌بود تا ۱۰ مین روز سوم دردش خیلی شدید شده بود تا نیم ساعت من دلدرد داشتم ،عصرش رفتم بیمارستان ،اشتباه کردم اول باید میرفتم پیش دکتر خودم بعد اگ اون میگفت بستری شو میرفتم بیمارستان ،خلاصه رفتن من به بیمارستان فقط به نیت نوار قلب گرفتن بود که ببینم آیا انقباض هست یا نه اگ نیست جلوگیری کنن ،منو معاینه کردن که دهانه رحمم بسته بود ،گفتن بابد بستری بشی نوار بگیریم اگ اوکی بود مرخصی و سوزن بتا بزنن ،من همینجا هم تایپیک زدم و پرسیدم از این آمپول، ساعت ۷ شب که سوزن بتا رو به من زدن ،لگد های بچمم خیلی خوب بود تا نصف شب دیدم لگد نمیزنه شیرینی خوردم اصلا ،پرستارا اومدن ساعت ۴ صبح نوار قلب گرفتن ،تا ساعت ۶ هی نوار میگرفتن همه ریختن تو سرم و دیدیم منو ‌بردن اتاق زایشگاه کلا من هرچی می پرسیدم اصلا جوابمو نمیدادن ولی از صدای هشدار دستگاه خیلی ترسیدم و گفتم حتما بچم چیزیش شته که از شدت استرس بهم دستگاه اکسیژن وصل کردن

تصویر
۱۱ پاسخ

عزیزم پارتای بعدیم زود بزار

بقیش

بعدی.

وای دکتر به منم گفته آمپول بتا بزن.نزنم یعنی ؟!

خب ادامش

‌.

خی چرا جواب نمیدادن! مادر خودش استرس داره…جوابم ندن بدتر میشه

ولی نینیت خیلی ناز بود تاپیک قبلی دیدمش🥹❤️

نی نی خوبه دستگاه رفت؟

ای بابا چه بده که جواب ادمو نمیدن

یعنی چند هفته بودی

سوال های مرتبط

مامان 💙کوچولوی سوم💕 مامان 💙کوچولوی سوم💕 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۴۰ هفته و ۶ روز:
اول از همه به نظرم علت بالا رفتن هفته زایمانم کم تحرکی بود که من هیچ جا نمیرفتم و کم کار خونه داشتم و باعث دیر زایمان کردنم شد .
اول ۴۰ هفته بهم گفتن که ۶ روز دیگه وقت داری و من هیچ دردی نداشتم تا روز ششم که صبح ساعت ۶بیدار شدم چند تا برش طالبی خوردم و رفتم خوابیدم و قرار بود بعداظهر برم که بستری بشم
ولی تا خوابیدم ساعت ۸ و نیم حس کردم شلوارم تو خواب کامل خیس شده و منم بلند شدم دوش گرفتم و به همسرم زنگ زدم و رفتیم بیمارستان اول نوار قلب نوزاد گرفتن و معاینه کردن و بستری شدم تا ۹و نیم طول کشید و نامه بستری رو پر کردیم و لباس عوض کردیم داخل بیمارستان علوی با اینکه دولتی بود ولی خیلی تمیز و هر نفر توی یه اتاق میموندن و من داخل یکی اتاق ها بستری شدم همون موقع اون اتاق نوار قلب بهم وصل کردن و سرم فشار و باعث شد دردها آروم سراغم بیاد دهانه رحمم ۱ سانت بود ولی همون درد هم مثل درد پریودی بود که میگرفت و ول میکرد ولی مدت زمانش طولانی بود .
مامان هلیا مامان هلیا روزهای ابتدایی تولد
مامان نفس من مامان نفس من ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان
روز سه شنبه بود که هرکاری میکردم بچه بزور تکون میخورد من ترسیده بودم گفتم تا صبح میمونم اگه خوب نشد میرم ان اس تی خلاصه صبح شد ولی همچنان خبری نبود من خودمو رسوندم بیمارستان نزدیک محلمون نوار قلب خلاصه نوار قلب رو گرفت گفت خوب نیست انقباض هم داری باید بستری بشی منم بستری شدم رفتم بالای تخت بعد یه ساعت اومدن یه قرص گذاشتن زیر زبونم برا باز شدن دحانه رحمم فاید نداشت هی دو سانت بودم بعد دو ساعت دیگه که گذشت معاینه کردن فایده نداشت بازم یدونه دیگه گذاشتن خلاصه نه خبری از درد بود نه چیزی تا اینکه اومدن سرم سوزن فشار رو وصل کردن برام بازم فایده ای نداشت و روز دوم اومد که من بستری بودم بازم آمپول فشار رو زدن هی میومدن معاینه ولی من تغیری نکرده بودم تا روز سوم هم اومد اینو بگم قبل اینکه بیام بیمارستان یه دردی میومدو میرفت فکر نمیکردم مال زایمان باشه روز سومم ساعت نه صبح بازم آمپول فشار رو زدن یه ساعت گذشت دردام زیاد تر شد بعد یهو احساس کردم خیس شدم دکترم صدا زدم اومد نگاه کرد گفت کیسه آب پاره شده که ساعت یازده بود یه ساعتی گذشت یکی از پرستارا اومد گفت باید اعضام بشی جای دیگه منم ترسیدم گفتم مگه چی شده گفت چیزی نشده امروز پرستاری که بیاد بی هوشی بزنه نمیاد بیمارستان خلاصه آمبولانس آوردنو منو بردن بیمارستان دیگه اونجا هم از ساعت یک تا نه شب فقط سرم قند میزدن از ساعت نه بازم اومدن سوزن فشار دیگه رو وصل کردن منم کمکم داشت حالم خیلی بد تر میشد معذرت هرچی خورده بودمو بالا آوردم بهشون گفتم این چهارمین سوزن فشاره که میزنن گفت پس چرا گزارش ندادن
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۷ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان شاهان👼🏻👑 مامان شاهان👼🏻👑 ۱۴ ماهگی
تجرتجربه زایمان
خب میدونین من خیلی تاپیک زدم که حرکات جنین توی دوتا سونو بیوفیزیکال کم بود اما نوار قلب خوب بود بستریم نمیکردن
یکشنبه رفتم جای دکترم سونوهامو دید و گفت جفتتم خطرناکه گرید ۳ خون‌رسانی به جنین کمه سونو داپلر انجام بده
منم که خسته از سونو رفتن دیگه اینو محل ندادم ساعت ۶ شب داشتم روی توپ مخصوص ورزش میکردم برای زایمان که خیسی احساس کردم رفتم بیمارستان هاشمی نژاد ببینم کیسه آب بوده یا نه که گفتن نیست و معاینه هم کردن به زور ی سانت باز بودم گفت‌نوار قلب ازت باید بگیریم منم دستشویی داشتم اومدم بیرون شوهرم اومد دنبالم که دکترت راحله ابراهیمی به مامانت زنگ زده بیا بستری کنیمت منم از خدا خواسته از هاشمی نژاد فرار کردم اومدم امام حسین که بستری شم
ماما ها اصلا دوست نداشتن بستریم کنن میگفتن الکی اومدی اونجا هم معاینم کردن و گفتن دو ساعت دیگه نوار قلب بده خلاصه من نوار قلب دادم داشت خوب پیش می‌رفت اما یهو ضربان قلب جنین رسید ۹۰ خودمم نفس کم آوردم اکسیژن بهم وصل کردن بردنم زایشگاه گفتن به احتمال زیاد سزارین منم که از خدا خواسته دعا کردم فقط سزارین شم وقتی صدای جیغا رو می‌شنیدم بردنم توی اتاق سرم زدن دوباره دستگاه نوار قلب گفتن اگه ایندفعه هم مثل قبل بشه میری اتاق عمل که دوباره همون‌جوری شد اومدن بهم سوند وصل کردن یکم دردناک بود و بردنم اتاق عمل
مامان 💙
بردین مامان 💙 بردین ۳ ماهگی
#پارت اول (تجربه من از سزارین)💐
این تجربه شخصی من از سزارین هستش...
۵فروردین نوبت دکتر داشتم تا قبل از اون همه چیز عالی بود طبق انتی۳۷ هفته اندی بودم اما طبق انتقالم ۳۶ هفته بودم
توی مطب دکتر عزیزم دکتر (صدیقی) اول سونو‌گرافی انجام دادن که همونجا متوجه شدم آب دورجنین از عدد۱۰ به عدد۷ افت پیدا کرده
بعد که نوار قلب رو گرفتن با اینکه کیک و نوشابه خورده بودم و میوه نوار قلب اصلا خوب نبود دکترم همون شب نامه معرفی به زایشگاه بهم دادن جهت چک کردن مجدد نوار قلب وقتی رفتم و چک کردن مجدد دکتر شیفت بیمارستان دستور بستری دادن و سریعا سرم وصل کردن و فشارم رو‌چک میکردن و تا خود صبح نوار قلب میگرفتن
خلاصه شب سپری شد و فرداش سونو شدم مجدد آب جنین شده بود ۶/۵ باز طبق دستور پزشک خودم سرم های پی در پی بهم وصل میکردن روز شنبه آب جنین ۶/۵ بود دکترم گفتن تا دوشنبه کاملا سرم بگیر اگر آب جنین باز هم کم شه عملت میکنم تا اینکه شنبه شب درد انقباض شروع شد و دستور سولفات دادن و فشارم هم از عدد ۱۰ اومده بود روی ۱۳ و مدام چک فشار میشدم و زیر سرم سولفات بودم🥲
(ادامه بدم)!؟