۵ پاسخ

چرا امسال اینقدر گارد گرفته میشه نسبت به مراسمات؟؟

ننم با بچم رفتم خییلی شلوغ بود از ترس اینکه له نشه موقع دراومدن بغلش کردم،بعضی ها اصلا انصاف ندارن میبینن بچس باز هل میدن

اخه توروخدا بچه جاش اینجور جاهاست؟ خدای نکرده هولت میدادن با بچه میوفتادی یه چیزیش میشد زبونم لال از دلت بیرون میرفت ؟ بشین خونه ت عزیزم حالا امسالو نذری نخور مگه چی میشه ؟

واسه این مشکلاته که اینجور مجالس نمیرم خودم اذیت میشم بیشتر بچه اذیت میشه

واااای خدای من چکارا که نمیکنن🤕🤕الهی بگردم بچت نرو اینجور جاها شلوغه اذیت میشه

سوال های مرتبط

مامان جوجوخوشگله مامان جوجوخوشگله ۳ سالگی
اندر احوالات هیبت رفتن ما هرروز یه داستان رفتیم یه مجلس دیگه اونم داخل پارکینگ بود و خیلی منظم ۳تا خانومم نشسته بودن کنترل میکردن زن ها رو که مرتب بشینن این وسط دخترمن گفت جیش دارم رفتم جلو در گفتم کجا گفتم بچه جیش داره گفت داره که داره میخواستی نیاری در و قفل کردن رفتن نمی‌تونن بازکنن بستن رفتن حالا الکی بعد گفتم پس جیش کرد رو فرش مدیونیش گردن شما دوباره رفتم نشستم خانم های اطراف گفتن یعنی چی بچه اس دیگه می‌ریزه شلوارش. در پبازکنیدبره دوباره یکی ازاون خانم ها رو صدا زدن گفتن این بچه دسشویی اش بریزه فرش نجس میشه بزارید بره لاقل جلو در راه پله وابسته اکه ریخت اونجا رو میشه شست خانومه گفت اونجا مگه دسشویی هست مادرش می‌خاست نیاره گفتم پس به من مربوط نیست می‌تونه نگه داره می‌ریزه یهو یه خانم گفت من پوشک دارم یه دونه سایز ۴میهای بدم الکی ببند اکه ریخت اونجا بریزه آخر پوشک بستم ...اینکارها باعث میشه آدم زده بشه واقعا
#پوشک مای بی بی مولفیکس فرزندپروری کوچک کولیک
مامان آرمان مامان آرمان ۳ سالگی
سلام مامانا بچه من به موقع راه افتاد به موقع حرف زد همه چیز بلده
شعر توپ قلقی تاب عباسی و جوجه طلایی اقا پلیسه و ...حفظه
خدایا شکرت
ولی لحظه ای نمیشینه مدام در حرکته اگه برم مهمونی که دیگه جونم میاد تو حلقم خدایی بریدم
امشب پدر شوهرم مراسم داشت همه بچه ها نشستن بچه من مدام رفت و اومد پرید و تو پله ها هر کاری بگین کرد
منم دنبالش میرفتم و اومد تا دم دسشویی بردمش گریه که جیش ندارم دو دقع بعد تا سفره انداختن گفت جیش دارم
بعدم سفره پهن بود دوباره شروع کرد به رفتن و ....
کلافم کرد
دیگه مراسم که تموم شد اومدم خونه خودم بخدا ۱۰ بارم بیشتر از پله ها رفت و اومد
دیگه همه رفتن گفتم غذاشو بدم ۶۰۰ بار توضیح دادم که بچه ها رفتن خونشون ولی بخدا حرصمو دراورد
منم زدمش 😭😭😭😭بخدا من با زدن و تنبیه و ... مخالفم ولی دیگه بریدم
اصلا حرفامو نمیفهمه انگار تو یه دنیای دیگست
مثلا من دارم جارو میکشم نباید ازش غافل بشم رومو برگزدونم یه لباس از تو کمدا میکشه بیرون و میره میندازه رو بخاری
اسباب بازیشو میکوبه به شیشه
خیلی کارای خطرناک میکنه
من چیکار کنم