تجربه زایمان😍
۵ تیر ساعت ۱۱ صبح دردام شروع شدن
هر پنج دقیقه ولی ملایم بودن ۶ عصر یه دوش آبگرم گرفتم دردام بیشتر شدن دیگه تا لباسام پوشیدم و اینا خودمو رسوندم بیمارستان معاینم کردن ۲ سانت بودم با فشار ۱۴😔با اینکه هیچ استرسی نداشتم ریلکس بودم گفتن باید بستری بشی ...تا کارای بستری انجام شد و اینا ساعت ۹ونیم بود دهانه ی رحمم به ۵ سانت رسید ولی متاسفانه فشارم هی میرفت بالا ۱۶ شد 😔خدا خدا میکردم ک طبیعی زایمان کنم
پزشک اومد معاینم کرد کیسه آبمو پاره کرد دید بچه مدفوع کرده دیگه اورژانسی سزارین شدم هم درد طبیعی ۵ سانته رو کشیدم و هم درد سزارین و اینم از حکمت خدا ک نصیبم شد و صد هزار مرتبه شکر که بچمو صحیح سالم بغل گرفتم
امیدوارم تمام مادرا زایمان راحتی داشته باشن و اونایی که چشم انتظارن دامنشون سبز شه💚❤
اهواز بیمارستان امیر المومنین بدون ماما رفتم
خیلی رسیدگیشون عاااالی بود
خدا خیرشون بده 😍

تصویر
۸ پاسخ

مبارکه عزیزدلم😍

مبارکه عزیزم
همدرد شدیم

مبارکه عزیرم

مبارکه
خدا کنه برا منم از این سزارین اورژانسی ها پیش بیاد 😥😅

فشارتون از اول بالا بود

قدمش مبارک باشه❤️

بیمارستان دولتی بودی یا خصوصی؟

خداروشکر حال هردو خوبه🥰

ای جان مبارکه مامان❤️🩷🐣

سوال های مرتبط

مامان قلب ❤️ مامان قلب ❤️ ۵ ماهگی
خانما من ۱۰ بهمن زایمان کردم و چون هم درد طبیعی کشیدم و هم سزارین گفتم شاید دوست داشته باشید از تجربم استفاده کنید.
من ۶ بهمن ۳۷ هفته و ۱ روز معاینه لگنی شدم،دکتر کلی از نرمی رحمم و یه زایمان طبیعی راحت برام تعریف کرد،و گفت لکه بینی داشتی عادی،من اومدم خونه دوروز لکه بینی قهوه ای داشتم،۸ بهمن صبح دیدم ترشح موکوسی خونی دارم،رفتم بیمارستان معاینه و ان اس تی گفتن نه عادیه،دوباره ۹ بهمن صبح دیدم اندازه یه نوار بهداشتی کامل یهو ازم ترشح موکوسی اومد،۵ دقیقه بعدش هم دیدم خیس خیس شدم،رفتم حمام دوش گرفتم دیدم اونجاهم ازم اب میره،دیگه فوری رفتم بیمارستان،گفتن کیسه اب پاره شده هیچ دردی هم نداشتم،۳۷ هفته و ۴ روز بودم دیگه بستری شدم رفتم برا پروسه زایمان طبیعی و چون کیسه آبم پاره بود زمانم برا زایمان طبیعی محدود تر بود،سرم فشار گرفتم دردام شروع شد واقعا زمان کند می‌گذشت هم زمان کلافه کننده بود هم دردام،واقعآ درد بدی بود،دهانه رحمم ۴ سانت که شد با التماس اپیدورال تزریق شد،و واقعآ دوساعت بدون درد سپری شد ولی دهانه رحمم پیشرف نداشت،دوز امپول فشار بیشتر کردن و دوز اپیدورال منتها دیگه دردام انقد زیاد شده بود که بی‌حسی تاثیر نداش،و من تنها بودم تو بخش زایمان با ۶ تا ماما که همه توجهشون بمن بود،نصفه شب شده بود همه خسته منم ساعت ۳ صبح فول شده بودم دهانه رحمم کامل باز ولی بچه نمیومد،دیگه ساعت ۴/۵ صبح بعد کلی التماس و زنگ زدن به دکتر که زمانش تموم شده ولی بچه نیومد و خطرناکه دکتر بی وجدان راضی به سزارین شد
مامان آیهانم✨☁️ مامان آیهانم✨☁️ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان
من ۱۶ ام رفتم دکتر بهم گفت ۲ سانت بازی برو پله بالا پایین کن رفتم ساختمان پزشکان ۱۰ طبقه رو بالا پایین کردم اومدم ولی دردی نداشتم مامانم گفت نرو اذیتت میکنن منم خلاصه نرفتم اومدم پیاده روی کردم و ورزشهای لگنی کردم ۱۷ ام هم رفتم ورزش لگنی خصوصی انجام دادم شب دردام شروع شد کمر درد داشتم منتظر موندم تا صبح رفتم ساعت ۶ بیمارستان معاینه شدم ۵ سانت بودم بستری شدم تا ماما همراهم اومد ساعت ۸ بود هنوز ۵ سانت بودم ورزشارو شروع کردم کیسه آب و زدن ساعت ۱۰ دوباره ۵ سانت بودم دیگه تا امید شده بودم کامل که یهو بالا اوردم حس دفع پیدا کردم دردام زیاد شد اومد معاینه کردن ۸ سانت بودم آماده شدن برا زایمان ساعت ۱۱ و نیم با دردای زیاد زایمان کردم تا ۲ ریکاوری موندم بعد اومدم تو بخش ۶ تا بخیه بیرون خوردم داخلی هارو نمی‌دونم خلاصه خیلی سخت بود ولی گذشت
حتما حتما ماما همراه بگیرین خیلی خوبه خیلی
من ماسک بی دردی گرفتم اصلا تاثیری روم نداشت استفاده نکردم
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین