سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
من نمی‌فهمم اونایی که بچه شون کارتون نمی‌بینم چه اعصاب و حوصله ای دارن
من یه مدت محدود کردم کارتوناشو. گوشی هم نیم ساعت میدم
از صبح که پامیشه میگه حوصله م سر رفته. با خودشم بازی می‌کنه ها. ولی مثلا نیم ساعت بازی می‌کنه با خودش بعد حوصله ش باز سر می‌ره
خودمم باهاش زیاد بازی می‌کنم ولی دائم میگه بیا بازی. یا حوصله م سر رفته
قبلا کارتون میدید خوب بودا ن خودش بازی میکرد من نهایت نیم ساعت در روز باهاش بازی میکردم
گوشی هم نمی‌خواست تازه چون کارتون‌های که میدید دوست داشت
ولی رفتارش پرخاشگر شده بود من کارتون هارو غربال کردم و محدود‌ حالا خودم اعصابم بهم ریخته بس که میگه بیا بازی‌ یا حوصلم سر رفته. یا گوشی بده که اونم نمیدم🥲🥲
عکس هم از بازی دوم با توپ ها برای تمرین حرکات دست.
دستشون با به روسری نرم می‌بندیم. و میگیم توپ رنگ آبی رو مثلا با دست بسته جمع کنه از دور خونه و بنداز تو سبد. بعد توپ سبز. منم نشستم تشویقش کردم و شمردم که مثلا انگار تو مسابقه س
#فرزندپروری
#تربیت فرزند
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
پسر من یه مقداری حرکات درستش نسبت به همین سالاس ضعیف
بیشتر هم به خاطر اینکه تنبل و دوست ندارن کارای یکم سخت بکنه
همیشه هم یادمه که من این تستارو که پر میکردم آزمونها رشد و اینا حرکات درستش مثلا متوسط بود بقیه حرکاتش عالی
خلاصه اینکه الان شیش ماهی هست می‌ره بازی درمانی که البته زمستون آنقدر مریض بود کلا پاییز و زمستون ده جلسه هم نرفت
الان یکمی مشاور مربیش داره تخصصی تر کار می‌کنه
من تمریناتی که انجام می‌دین می ذارم براتون اگر بچه شما هم این مشکل داشت انجام بدید
تمرین امروز هم به درد افزایش توجه تمرکز میخوره هم بدرد تقویت دست و پا
مثل عکس توپ های رنگ های مختلف می‌بندیم به دست و پا
یه سبد خوابیده یا حالا یه محدوده مشخص میکنیم
من برای خودمم بستم که همبازی داشته باشه
بعد باید مثلا فقط با دست راست توپ نارنجی بزنیم اگر با دست چپ بزنیم خطا. باید تمرکز کنند که رنگ اشتباه با دست و پای اشتباه نزنن
من خیلی تایم کمی هم بازی کردم باهاش کمتر از نیم ساعت
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
چند وقت پیش ، با خانومی توی باشگاه پسرم آشنا شدم ، از ظاهر خودش و پسرش معلوم بود از نظر مالی خیلی ضعیف هستند ، چون خودش کارش ( نظافت چی منازل) سمت ما بود ، پسرش رو یکی از کارفرماهاشون با هزینه خودش اونجا ثبت نام کرده بود ، توی باشگاه هم من و چند تا از مادرها تصمیم گرفتیم هواشونو داشته باشیم ، گاهی وسیله یا لباسی می‌خریدم و به بهانه های مختلف به پسرش می‌دادیم ،هفته پیش که برای خرید لباس پاییزه برای پسرم رفته بودم ،یک ست بلوز و شلوار شیک هم برای این پسر خریدم ، ( من خودم این نوع لباس رو برای مهمانی و بیرون استفاده میکنم ) خلاصه دیروز این پسر با همون لباسی که براش گرفته بودم وارد باشگاه شد ، اما وضعیت لباس: کثیف و پاره🥲 ،دقیقاً هفته پیش که بهش داده بودم مادر محترم همونجا توی باشگاه تنش کرد و ...
بعد که دقت کردم، متوجه شدم گویا با کفشهای جدید و گرون قیمتی که یکی از مامانا براش گرفته بود هم همین رفتار شده ، و پسر کوچولو هر روز از بوفه باشگاه خوراکی های گرون قیمت میخره و ....
اینا رو گفتم، نه برای سرزنش اون خانوم و پسرش نه برای خودنمایی و زیر سوال بردن دیگران .
می‌دونی ، گاهی آدم ها خودشون در رو به روی نعمت و ثروت میبندن ، گاهی آدما با رفتارهاشون نشون میدن لیاقت خوب زندگی کردن رو ندارن یا شاید بلد نیستند ...