۹ پاسخ

دختر من کل روز میگه بریم دد

عزیزم میدونم سخته ولی مجبوری مراعات کنی و بی توجهی کنی به این رفتارش تا همیشگی نشه

گهواره یه مدرسه داره به نام قشقرق و لجبازی کودک من اشتراک خریدم خیلی راهنمایی خوبی میکنه انجام دادم پسرم و خودم اروم شدیم پسرم زیاد لجبازی نمیکنه پیشنهاد میکنم حتما نگاه کن

نباید چیزی که به اجبار میخواد و به خاطرش گریه میکنه رو بهش بدی عادت میکنه بعدا همه پیز رو با جیغ و داد میخواد اذت
اگر اون‌چیزی که میخواد بهش اسیب نمیزنه رو بهش بده ولی اگر اسیب زننده باشه حتی اگر خود زنی کرد نده بهش

تنها نیستی خواهر

سلام عزیزم
دقیقا این روزا رو تجربه کردم
خیلی طاقت فرسا هست
تن و بدنم میلرزید از دستش

وای بخدا منم تو همین وضعیتم روانی شدم

خواهرجان ارور دادن ک خوبه ... گاهی از سر استیصال و کلی کارهای مختلف دیگ که سرم ریخته میشینم گریه میکنم :-)))
یعنی رسماااا گاهی رد میدم
رفتیم چن روز پیش مهمونی اینقد شیطنت کرد ک به همسرم زنگ زدم گفتم فقط بیا منو ببر خونه :-(((

ترجیح میدم تو خونه بمونم

رو تخت و مبل و دم گاز و کلا کارهای خطرناک

همش در حال گفتن
نکن
دست نزن
خطرناک
مامان اون کار بد و .. هستم

خدا همشون حفظ کنه هااااا اما باهات موافقم و بدون تنها نیستی گلم♡♡

وای پسر منم
یا یه چیزی میخاد بهش باید بدم یا گریه میکنه وحشتناک یا سرش میزنه تو زمین و دیوار یا گاز یه چیزی میگیره در حدی ک میگم الان دندوناش بشکنه🤕😑دیگه مجبور میشم بهش بدم

سوال های مرتبط

مامان جوجه‍ طلآیی🐣 مامان جوجه‍ طلآیی🐣 ۲ سالگی
دیشب یکی از سخت‌ترین شب‌های بچه‌داری رو گذروندم.
چند شبه آرادو از شیر شب گرفتم و دیگه هم تابش نمی‌دم و دارم بهش یاد می‌دم خودش بخوابه. ولی دیشب… با اینکه پنج شب از شروع این روند گذشته بود، فوق‌العاده بی‌قرار بود.
هر نیم ساعت با گریه شدید بیدار می‌شد و شیر می‌خواست. وقتی می‌دید خبری از شیر نیست، خودش رو به در می‌کوبید که باز کنم و بره بیرون. وقتی منصرفش می‌کردم، آب می‌خواست و وقتی لیوان آب رو می‌دادم، روی من می‌ریخت و جیغ می‌زد.

ساعت شش صبح از شدت بی‌خوابی و خستگی دیگه نتونستم تحمل کنم و سرش داد زدم 😔😭
خدایا خیلی خسته‌ام… کاش مامانم کنارم بود که اینجور شب‌ها کمکم کنه.
ولی راه دوره و من تنها موندم. شوهرمم صبح باید می‌رفت سرکار، مجبورش کردم بره اتاق دیگه بخوابه چون بی‌خوابی براش خطرناکه؛ یه اشتباه کوچیک تو کارش می‌تونه جون آدما رو به خطر بندازه.

دست تنها بودم و خسته.
نمی‌دونم این روزا کی تموم میشه…
نمی‌دونم گریه‌های آراد از دندون بود، از دل‌درد یا چیز دیگه. فقط می‌دونم خیلی بی‌قرار بود بچم.

اینجور وقتا هول می‌کنم، نمی‌دونم باید چیکار کنم. حس می‌کنم خیلی بی‌تجربه‌م و یه مامان بد. خیلی خودمو باختم، خیلی… 😔
گاهی حتی به این فکر می‌کنم که کاش بچه نمی‌آوردم که حالا هم من و هم آراد این همه زجر بکشیم.