تجربه زایمان (طبیعی)
🖇 پارت1:
خب بزارید از اون تایمی شروع کنم که انقباض هام شروع شد
ماه رمضان بود و نزدیک عید شروع کرده بودم خونه تکونی و بشور و بساب با اینکه کمکی هم داشتم ولی یروز چند باری خیلی شدید و طولانی شکمم سفت شد و درد میگرفت در حدی که میگفتم الان میترکه چند ساعت صبر کردم گفتم اگه ادامه داشته باشه برم پیش دکترم دیدم ادامه نداشت و نرفتم دیگه بعد چند روز 28 هفته و چند روز بودم رفته بودم پیش دکترم برای چکاب و سونو اینا که دکتر وزن و فشار گرفت بعد گفت بیا ضربان قلب کوچولو رو گوش بدم و تموم تا دستگاه رو گذاشت روی شکمم گفت وای چقدر انقباض داری خیلی شکمت سفت میشه جوری که نمیتونم ضربان قلب کوچولو رو بشنوم نامه میدم باید الان مستقیم از مطب بری بیمارستان و چند شب بستری میشی
ولی من اصلا متوجه انقباض ها نمیشدم زیاد بودن ولی درد نداشتم چون تجربه نداشتم نمیدونستم اصلا انقباض چیه دیگه تا دکتر اینو گفت استرس و دلشوره افتاد بجونم
تاحالا اصلا پام به بیمارستان باز نشده بود و بشدت هم از بیمارستان بدم میومد

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان H🫀M مامان H🫀M ۱۴ ماهگی
#پارت سوم زایمان طبیعی
تا شدم ۳۷هفته و یک روز
حرکات اسکات رو شروع کردم روزی بیست بار اسکات میزدم
یک ساعت پیاده روی میکردم و یک روز درمیون دوش آب گرم می‌گرفتم
.........
چون تو بچه قبلیم تجربه داشتم که بدون درد رحم من باز میشه باید خودم زود تر برم دکتر برای برسی زود زود میرفتم معاینه میکردن
هفته ۳۷هفته و چهار روز
درد داشتم انقباض داشتم گفتم برم مامای بهداشت معاینه کنه ببینم وضعیتم چیه
رفتم ماما گفت که من معاینه نمیکنم گفتم پس تو اینجا چیکار می‌کنی من رحمم باز بشه بچه زود بدنیا بیاد چیزی بشه از توعه و اینا بعد کلی دعوا راضی شد که معاینه کنه بهم گفت یک و نیمی یاهمون دو ویزیت نیست انقباض نداری بچه هم حرکت می‌کنه
درحالی که اون روز حرکت نکرده بود اصلا
من فهمیدم ماما چیزی حالیش نیست اومدم خونه دیگه کار پیش اومد نرفتم بیمارستان و اینا
درد هامم به کل قطع شده بود
انقباض نداشتم درد نداشتم حرکات بچه هم خوب بود
تا شد ۳۷هفته و ۶روز
اون روز طرفای بیمارستان کار داشتیم به شوهرم گفتم برم یه ان اس تی بدم ببینم وضعیت چیه خودمم دلم میخواست بچه اون روز بدنیا بیاد
رفتم بیمارستان گفتم یکم انقباض دارم و بچه حرکتش کم شده
الکی🤪
ان اس تی گرفت گفت زیاد جالب نیست گفت برو بالا معاینت کنم
معاینه کرد گفت سه سانتی
و باید بستری شی
ولی من یهو ترس اومد سراغم گفتم اصلا انقباض ندارم بچه هم حرکتش خوبه گفت باز خودت میدونی یابرو خونه دردات بیشتر بشه بیای یا بیا بستریت کنیم
گفتم نه برم خونه بیام
از اونجا ترسیدم رفتم دکتر خودم
دکتر خودم معاینه کرد گفت چهار سانت روبه پنجی
🫡
گفتم چی میشه الان گفت باید زود بستری بشی
گفتم آخه من هیچی نیاوردم برم خونه بیام
گفت اصلا امکان نداره
مامان گردو مامان گردو ۲ ماهگی
مامان محمد مامان محمد ۲ ماهگی
تجربه سزارین من
من قصدم زایمان طبیعی بود ولی ذهنم رو برای هر اتفاقی باز گذاشته بودم که اگه طبیعی نشد و سزارین شدم تو ذوقم نخوره و هول نکنم و همین طور هم شد ۳۹ هفته و ۵ روز رفتم بیمارستان تا به خواست دکترم ی سونو فقط بدم ببینیم وضعیت بچه چطوره اصلا به قصد زایمان نرفتم بیمارستان 😅 بعد سونو هم قرار بود معاینه تحریکی بشم تا کم کم دردام شروع بشه حتی از ماما همراهم پرسیدم تو معاینه ممکنه کیسه آبم پاره بشه که گفت نه اصلا برا همین با تصور اینکه میرم و برمیگردم خونه صبح از خونه زدیم بیرون 😅 ای دل غافل ... سونو رو که دادم دکترم دقیقا همون ساعت زایمان داشت و تو بیمارستان بود بهش نشون دادن جواب رو گفت بستریش کنین. بچم ظاهرا رشتش دیگه خیلی خوب نبوده برا همین بیشتر موندنش ریسک داشت. خلاصه بستری شدم و قرص زیر زبونی بهم دادن ان اس تی هم وصل کردن ۱۱ بستری شدم کم کم دردام شروع شد ، پهلو چپم و پشت کمرم سمت چپ خیلی درد می‌گرفت کم کم زیاد شد دردا ولی ان اس تیم اصلا خوب نبود ضربان قلب بچه با انقباض های من افت پیدا می‌کرد برا همین سریع گفتن سزارین بشم . کمتر از یک ساعت درد طبیعی کشیدم ولی همون هم واقعا زیاد بود، ادامه
....
مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۵ ماهگی
پارت ۳
۳۸ هفته دکتر معاینه کردم گفت کلا بسته هستی(برگ برنده همین بود که تا اون موقع زایمان زودرس نداشتم چون کلا انقباض های شدیدی داشتم)
شیاف گل مغربی داد و گفت دو هفته بعد کقت داری اگه دردات شروع نشد برو زایشگاه)
تو اون دو هفته رحم پر از انقباض ولی درد های خفیف در حد پریودی و کمتر داشتم
من اصرار بر زایمان طبیعی داشتم چون با توجه شرایط پسرم من اصلا نمیتونم استراحت کنم و زایمان سزارین بااااید استراحت داشته باشی ولی طبیعی از بیمارستان مرخص بشی زیاد احتیاج به استراحت نیست
منم دیدم دردام خبری نیست همون دوهفته بعد رفتم مشهد بیمارستان امام حسین
بستری کردن و معاینه گفتن یک سانت هستی ولی یک سانت خیلی تنگ و ناجوره اصلا یک‌سانت به حساب نمیاد
لباس عوض کردم و رفتم توی زایشگاه و به دکترم اطلاع دادن گفت قرص براش شروع کنید از ساعت ۱۲ ظهر یک هشتم قرص دادن
انقباض بود ولی همون یک سانت
ساعت ۸ شب مجدد قرص دادن و انقباض های شدید که دستگاه نشون میداد انقباض میرفت روی ۸۰ ولی دهانه رحم هیچ پیشرفتی نداشت
دکترم زنگ زد حالم پرسید گفتن شرایطم رو بهش گفت آمپول بزنید درداش بره که رحم پاره میشه اگه ادامه دار باشه
آمپول زدن استراحت کردم تا سحر ساعت پنج
باز دکترم زنگ زد حالم پرسید گفت الان یک دوز بالاتر قرص بدین تا صبح بیام ببینم خودم
این دفعه قرص دادن از یکی دو ساعت بعد دردای زایمان در حد فول شدن داشتم که خیلی ببخشید مدفوع رو تخت ریخته بود و جیغ میزدم از درد که دکترم ساعت ۹ اومد معاینه کرد دید همون یک سانت گفت آماده کنید برای سزارین ،زایمان پیشرفت نداره
بقیه اش پارت بعد.....