سلام خانما این بیشتر شبیه درد و دله من زمان آغازجن.گ شهرستان زندگی میکنم تنها بودم تنها تا زمانی که همسرم اومدو دیدمش صحیح و سالم کلی استرس کشیدم و اون لحظه واقعاً باتموم وجودم معنی غربت رو درک کردم من فقط اون لحظه با خودم میگفتم کاش تواین شهر یکیو داشتم که اگه مردم درجابتونه بیاد حداقل دنبال من یا جنازم بگرده وازهمه بدتر نمی‌دونستم باردارم والان خداروشکر میکنم که اتفاقی نیوفتاد برا بچم اما الان یه حسی دارم که هم از مرگ میترسم هم از زندگی از تنهایی به شدت میترسم و حس میکنم دیگه آدم زندگی تو غربت نیستم اونم بایه بچه🥲😭💔ولی من دقیقا همین ایام اطرافیانمو شناختم که کیا زنگ زدن نگران شدن از هیچکس توقعی نیست اما بعد این قضیه حساب تموم کسایی که حتی اگه قبل تر چیزی میگفتن من بخاطر تربیتی که از سمت خانوادم شدم چیزی نمیگفتم گذاشتم کف دستشون اما نمیدونم بااین خالی بودن ته دلم چکار کنم🥲💔

۲ پاسخ

غصه نخور عزیزم منم اطرافیانم یه مشت بیشعورن همه رو از دم حذف کردم و پا گذاشتم روشون

هر چیزی حکمتی داره غصه نخور ماهم عمری با خانوادم تو شهر غریب بودیم خیلیا رو شناختیم تو سختیا تو مریضیا و واقعا فهمیدیم خیر ما تو همین دوریه بود چون دور بودیم و همش تو زندگی خانوادم مشکل می اوردن اگه نزدیک بودیم که هیچی
فقط بدون تو خدا رو داری اینو یادت نره

سوال های مرتبط

مامان مریم😍🌿 مامان مریم😍🌿 هفته سی‌ویکم بارداری
یه حس پوچی شدیدی دارم انگار هدف دارم ولی انگیزه برای دنبال کردن شو ندارم خدایا کاش حکمتتو بهم نشون می‌دادی کاش میدونستم چرا ازم گرفتیش میترسم از اینکه برگردم خونه خودم از تنها شدن میترسم احساس میکنم قویم تا جایی که برنگردم خونم اون موقع حامله بودم مدام با فکر اینکه این دوران میگذره با دخترم برمی‌گردم خونه غذا میپزم با شوهرم میریم بیرون ال میکنم بل میکنم اما همش با تصور اینکه دخترمم هست میگفتم شوهرم گفت فرداشب برگردیم خونمون الکی گفتم فعلا نمیتونم اما من از برگشتن و رو به رو شدن به چیزی که انتظارشو نداشتم میترسم وضعیتم بد بود اما امید داشتم خیلی امیدوار بودم که بچم میمونه میگفتم هیچی نمیشه من انتظارشو نداشتم دوباره تنهایی برگردم خونه من شش ماهه خونمو ترک کردم به امید اینکه یه روزی با دخترم برمی‌گردم بعد شش ماه خونه واسم قفس میشه وقتی تنهایی برگردم حقیقتا حس افسردگی دارم حتی عروسی هم رفتم اما خوشحال نبودم انگار ذوقم کور شده انگار هنوز از شوک درنیومدم خدایا چطور بگذرونمش من بعد هشت ماه حامله شدم فکر اینکه کی حامله میشم عایا سرکلاژ شکمی واسم جواب میده عایا دکتر مورد نظرمو پیدا میکنم کلی هزینه باید بدم کلی راه باید برم کلی دوباره باید تو مطب دکترا معطل بشم کلی دوباره باید استرس فولیکول بالغ و پریودی بیاد سراغم همه اینا به کنار فکر اینکه آخرش میتونم بچه بیارم یا نه
مامان بیسان جون👧🏻 مامان بیسان جون👧🏻 ۱۰ ماهگی
سلام 🤗
(این تایپیک برای کسایی هست که سابقه سقط در اثره ایست قلبی دارن)
میخوام یه تجربه برای کسایی که شاید یه روز تو شرایط من قرار گرفتن بزارم چون من خودم زمانی که تو اون مرحله بودم واقعا استرس داشتم و کلی دنبال این میگشتم که ببینم کسی این شرایطو داشته یانه
و با خودم گفتم ان شاءالله هر وقت ازش گذشتم تجربمو بزارم برای بقیه...
من سابقه سقط دارم الان تو بارداری از اولش تا به الان امپول انوکسپارین و قرص اسپرین مصرف میکنم تو هفته۲۱ من باید عمل سرکلاژ انجام میدادم این موضوع خیلی منو نگران کرده بود خوده عمل نه بلکه قطع امپول انوکسپارین و قرص اسپرین برای۳ روز من کلی نگران این موضوع بودم که خدای ناکرده اتفاقی برای بچم بیوفته ولی هیچ اتفاقی خداروشکر نیوفتاد خواستم بگم اگه یه روز تو شرایط من کسی بود اصلا نگران نشید قطع امپول انوکسپارین و قرص اسپرین برای۳ روز هیچ مشکلی ایجاد نمیکنه و عمل سرکلاژ هم اصلا چیزه ترسناکی نیس خیلی راحته اصلا چیزی متوجه نمیشید 🥰
مامان مرسانا مامان مرسانا ۳ ماهگی
خانم ها من امروز از صبح ساعت 6 تکون خوردنشو حس کردم دقیقا مثل ماهی لیز میخوره خیلی حس خوبیه
🌹بهترین حس دنیا که تجربه که این بود که مادر شدم و از روزی که فهمیدم باردارم هر لحظه منتظر این بودم که تکون خوردنشو حس کنم من اینقدر بهش وابسته ام و دوسش دارم که حتی عکس سونوگرافی بکگراند گوشیمه
دختره قشنگم اینو بدون من همیشه پشتم هیچ وقت تنهات نمی‌زارم چون خودم در تنهایی و بی مادری رو کشیدم ولی تورو تنها نمی‌زارم منو بابات مثل کوه پشت هستیم دونفری الان باهم داریم کار میکنیم که بتون بهترین خواسته های تورو به نحو احسن انجام بدیم البته وظیفه مونه ولی خیلی داریم تلاش میکنیم حتی برای بدست آوردن توهم و بودن الانت خیلی تلاش کردیم و خداروشکر که الان داریمت و الحمدلله رب العالمین سالمی قربونت بشم من،من با تمام احساساتی که بهت دارم قول میدم تا جایی که بتونم آب توی دلت تکون نخوره هر لحظه دارم لحظه شماری میکنم برای اومدنت خیلی دوست دارم جان مادر
خدایا مرسی که این حسو بهم دادی
به بزرگی و عظمتت قسم لطفاً هرکی آرزوی داشتن همچین لحظه و حسی داره بهش بده
بماند به یادگار اولین روزی که حس کردم دخترمو
1404/09/04