۸ پاسخ

تو کریر نمیخوابه؟
هم راحتتره، هم ایمن تر

من ۴۵ روزگی اولین سفرش و بردم شمال . برا داخل کریر دسک مخصوص خریدم که کمرش راحت باشه تو کریر خوابیده بود هر موقع هم بیدار میشد آروم بود فقط براشیر می‌اومد بغلم . همش آهنگ میزاشتیم پسرم با آهنگ راحت تر می‌خوابه . منم عقب پیشش بودم مواظبش .
خدا چقدر بچم‌مظلومه 🥹🥹🥹🥹

اینجورجاها پسر من باید باشه هم تو ماشین میشینم میخابه تا وقتی برسیم😂

عزیزم تیشالا ک خوش سفر باشه،ولی اکثرا بچه ها تو ماشین آرومن

پسرمن که کوچیک بود توماشین بیشتر می‌خوابید. ولی الان هرچی ببینه ممیخوادبادست بگیره بزاره دهنش واصلا نمیخوابه

چه سخت.حالا پسر من کل مسیر داخل ساک حملش صندلی عقب خوابه بیدارم باشه بغلش کنم گریه میکنه دوباره میزارم عقب ساکت میشه

وای خیلی سخته با بچه مسیر طولانی تو ماشین من که دلم نمیخواد مسیر یک ساعته رو هم برم چه برسه به پنج ساعت

یا خدااا😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی ها🍓🍓 مامان توت فرنگی ها🍓🍓 ۱۷ ماهگی
*خواب مستقل* پارت ۲
بعد از یک هفته بچه ها اون تایم براشون جا افتاده بود که وقت خوابشونه
دیگه ساعت ۷ که اماده میشیدیم برای خواب زودتر میخوابیدن قبلا تا ساعت ۹ شده بود طول میکشید
ولی بعد از یک هفته دیگه تا ۸ بچه ها خواب بودن

حالا وارد مرحله بعدی شدیم »»» باید کمکم رو کم میکردم مثلا تکون دادن رو کم میکردم تا دیگه کلا حذف شه
بعضیا هستن با شیر میخوابونن اونا هم روش دیگه داره (تو پارتای بعدی میذارم)

حالا روش کار چطوری بود؟
بعد از انجام روتین بچه ها رو چند دقه تو بغل تکون میدادیم بعد ک آروم میشدن میذاشتم توی تختشون (چون عادت داشتن به بغل گریه میکردن) دوباره بغلشون‌میکردم تکون میدادم آروم میشدن دوباره میذاشتم رو تخت ، روی تخت با شوش گفتن و دست زدن روی سینه اش آرومش میکردم(اصطلاحا میگن شوش تب) اگه باز گریه میکرد بغلش میکرد این کار رو تا زمانی که بچه ها رو تختشون بخوابن و تو بغلم نخوابن تکرار میکردم

این کار اوایل اصلا راحت نیست، شاید ساعتها طول بکشه
برای من ساعتها طول کشیده

من این کار رو ۳ روز مداوم انجام دادم تا بچه ها تقریبا عادت کردن

ادامه رو پارت بعدی میذارمم
مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
دیروز از ظهر تا شب مهمونی بودیم.
پسر بزرگم که از ظهر بازی میکرد و فوتبال میکرد تا شب. امیرطاها هم هی چرت میزد و بیدار میشد، یکم میخندید و باز دوباره میخوابید. دیگه هربار بیدار میشد بغل یکی میرفت. شب ساعت ۹ که خواستیم بریم خونه هردوتا پسرا توی ماشین خواب بودن.
تا کلید انداختیم توی در و وارد خونه شدیم جفتشون بیدار شدن و شروع کردن به گریه کردن. امیرحسین گریه میکرد و میگفت «حالممممممم بده» و عرق سرد کرده بود و هی سرفه میکرد، هر لحظه نزدیک بود هرآنچه از صبح خورده بالا بیاره، جیغ میزد که مامان باید بیاد پیش من بخوابه. از اون طرف امیرطاها از تهِ حلق گریه میکرد و شیر میخواست تا آروم بشه. رفتم امیرطاها رو بیارم که سه تایی پیش هم بخوابیم دیدم امیرحسین گریه میکنه که «فقط مامان تنها پیشم بخوابه» 🤦🏼‍♀️
خلاصه به هر بدبختی بود امیرحسین ساعت ۱۰ خوابید.
ولی امیرطاها هیچ جوره آروم نمیشد. میذاشتمش زمین گریه میکرد که بغلم کن. بغل میکردم گریه میکرد که شیر میخوام. شیر میدادم گریه میکرد و نمیخورد. عوضش کردم، ماساژش دادم، هرررررررکاری میکردم آروم نمیشد ! اصن توی این ۴ماه اولین بار بود این شکلی میدیدمش. دیگه نمیدونستیم چیکارش کنیم ! شوهرم میگفت «باز فلانی این بچه رو بغل کرد و تنظیمات بچه ریخت بهم»
راست میگه تا حالا یکی دو دفعه این اتفاق افتاده بود که بغل این شخص خاص که میرفت شب تا صبح پدر ما درمیومد ولی بازم نه این شکلی ! خلاصه که ساعت ۱:۳۰ خوابید.
جفتشونم صبح ساعت ۵:۳۰ بیدار بودن و توی سر و کله ما 🤦🏼‍♀️

نمیدونم واقعن ! جوری نبود که بگم خسته شده و گریه میکنه ! شاید واقعن انرژی بعضی از آدما بچه ها رو بهم میریزه 🤦🏼‍♀️
مامان دیبا مامان دیبا ۷ ماهگی
تجربه ی سفر تهران مشهد با بچه ی ۵ ماه و یک هفته(پارت۱

صبح ساعت ۶ راه افتادیم تقریبا ۱۰ ساعت تو راه بودیم
در طول مسیر دخترم همش خواب بود مجموعا ۲-۳ ساعت بیدار بود برای شیر و تعویض پوشک این مدت ملی ماساژش میدادم و تو بغلم بود که روی صندلی ماشین بدنش درد نگیره ،صندلی ماشینو دوست داره اگه زیر سینه خوابش نمیبرد میذاشتمش رو صندلی خودش میخوابید

برای تعویض پوشک ،زیرانداز یکبار مصرف پهن میکردم اول با دستمال مرطوب حسابی تمیز مبکردم بعدم دستمال رو آب میزدم میکشیدم و در آخر هم کرم ،پوشک شورتی به نظرم برای سفر خیلی خوب بود چون هم کش زیاد داره فیکس وایمیسته هم راحته بستنش این مدت اصلا پس نداد یه دونه مولفیکس داشتم یه بار بستم اون پس داد

عصر که رسیدیم و هتل رو تحویل گرفتیم یه سر رفتیم حرم چون حرم چسبیده بود به هتل خیلی راحت بودیم با کالسکه پیاده رفتیم،یه بار اتاق مادر و کودک حرم شیر دادم بعدش اسنپ گرفتیم که بریم شام تو اسنپ یکم اذیت شد چون شیر میخواست و خوابش میومد ولی نمیشد یکم نق زد این شد که شب دوم با ماشین خودمون رفتیم برای شام و خداروشکر حالش خوب بود دیگه هرکی بچه ی خودشو بهتر میشناسه بچه ها الکی گریه نمیکنن حتما یه چیزی میخوان‌)