۱۳ پاسخ

آخ آخ آخ.... حتی دلم برای یه تخمه شکستن ساده تنگ شده..‌‌

با وجود اینکه ماهلین بچه اولم نیست بچه‌ ی دیگه هم دارم ولی اون روز باباش بردش بیرون که من کارامو بکنم بچه های دیگمم مدرسه بودن
با این وجود همش دور خودم می‌چرخیدم نمی‌دونستم باید چیکار کنم از کجا شروع کنم اصلاً دست و دلم به کار نمی‌رفت🥺🥺🥺

واقعا منم گاهی دلم برای کوچیک روزمره تنگ میشه دلم لک زده برای یه فیلم دیدن با همسرم..یا حتی همون سرویس رفتن بدون استرس😶دیروز پسرمو گذاشتم زمین و رفتم سرویس نگو قل خورده رفته زیر میز عسلی پیشونیشو زده و کبود شده انقد جیغ زدو گریه کرد جیگرم کباب شد براش

اره ولی من یه دختر ۵ ساله دارم یه پسر۷ ماهه .وقتی دخترم هم سن بچه شما بود دقیقا این مدلی بودم اما این روزا انقدر زود میگذره که نگو دیگه بچه بعد دو سالگی به استقلال میرسه و بعد ۴ سالگی هم دسشویی بزرگشو خودش میتونه حل کنه دیگه بهت کلا نیاز نخاهد داشت ... ولی تو دلت برای این روزا تنگ خواهذ شذ و همش میخای بغلش کنی اما اون نمیزاره

ما هر هفته میرفتیم شمال
ار وقتی بار دار شدم نرفتیم😐🫠

یه سر به کانال ایده غذایی کودک تو روبیکا بزن مطمئنم کمکت میکنه🤩
مخصوصا اگه مامان اولی
تازه مشاوره رایگانم داریم👍🏻
کانال
@ninipaz404
اگر کانال نیومد پیام بده ارسال میکنیم09960884249

دقیقا 👌👌👌👌

یه مدت بگذره همه چی به روال قبلش میافته

آره درست میگی واقعا منم همینطورم با این حال که خودم خواستم بچه بیارم با آگاهی بچه آوردم و عاشق دخترمم اما بعضی اوقات شدیدا دلم واسه آرامش و آسودگی قبل بچه تنگ میشه

اخ گفتی
هیچ چیز زندگی الان شبیه قبل نیست. بچه همه چیزرو تحت تاثیر قرار میده🫠

راحت دستشویی میرفتم رو خوب اومدی 😄👌

فقط دستشویی🤣🤣🤣

دقیقا
به قول تو شیرین‌تره ولی خب اذیتایی داره
طبیعیه این فکرا هممون فکر میکنیم

سوال های مرتبط

مامان دیار مامان دیار ۸ ماهگی
امشب به این نتیجه رسیدم بچه دار شدن فقط زندگی یک زن رو تغییر میده مردها همچنان زندگی عادی خودشون رو دارن زن هست مشکلات بارداری و زایمان رو باید تحمل کنه زن هست که خونه نشین میشه شب بیداری میکشه مشکلات شیردهی غذا درست کردن برای بچه و… من شاغل هستم و الان مرخصی زایمانم عاشق پسرم هستم ناشکری نمیکنم تمام دنیامه و خدا رو شکر میکنم پسرم رو بهم داده اما من خونه نشین شدم افسرده شدم بماند که تو بارداری چقدر اریت شدم دیابت گرفتم همش انسولین زدم همش سونوگزافی و دکتر بودم بعد پسرم دنیا اومد شب بیداری ، کولیک ، رفلاکس شوهرم زندگی عادیش رو داره میره سرکار با همکارهاشبا دوستاش در ارتباطه گاها بیرون میرن بیرون اما من نابود شدم اصلا خودم رو دیگه نمیشناسم پسرم هم اصلا تنها نمیمونه حتی دستشویی میخوام برم گریه میکنه سر پام میخوابه بذارم زمین درحا بیداره ساعت ها رو پام میخوابه پاهام بی حسه نمیتونم درست راه برم ادمی بودم همش ارایش میکردم به خودم میرسیدم الان حتی موهام رو نمیتونم شونه کنم من نابود شدم بعد مادر شوهرم زنگ زده میگه پسرم تازه از سرکار اوندی خدا قوت خسته نباشی من هیچم هی به منم میگه اون رفته سرکار خسته است همین امروز از صبح خونه بودم با پسرم الانم چند مدته خیلی بد قلق شده فکر کنم رفلاکس اش عود کرده شوهرم از سرکار اومده دو ساعت با بچه بازی کرده بعد دوباره با دوستش رفته هیت من و پسرم باز خونه ایم دلم داره میترکه من یه ادم پویا و پر جنب و جوش بودم همش بیرون بودم انگار تو قفسم زندکیم رو دور تکراره شیر دادن پوشک عوض کردن بازی کردن حرص خوردن که شیر نمیخوره بچه ولی مردا خیلی راحت زندگی عادی خودشون رو دارن
مامان علی جان مامان علی جان ۷ ماهگی