من با اینکه بچه داری برام سخته و همیشه با پسرم تنها هستیم اکثرا ولی یادم نمیاد قبل پسرم چطوری زندگی میکردم دلم اصلا برای اون موقع ها تنگ نمیشه اینجور تو که میگی الان بیشتر دوست دارم
اره عزیزم منم همینطوریمو قبلن همش گریه میکردم بعد زایمان اضافه وزن بالا و درد شدید مقعد کهیر دردای شدید سینه انواع بلاها سرم اومد که اینا حالمو بدترم کرد طاقت هیچیو نداشتم دیگه چه بسا که بچه م همش اویزون در حال شیر خوردن بود کولیک و رفلاکس شدید داشت همزمان نه خواب داشتم نه خوراک درست
الان خداروشکر حالم بهتره گرچه هنوزم خواب درست ندارم بچه م تو خوابم همش در حال نق زدن و صدا از خودش درمیاره و زود به زود از خواب پامیشه برای شیر گاهی خوابم کلا میپره انقدر پامیشم البته میدونم اگه وابستگی بچه م کم بشه بتونم حداقل باشگاه برم و گاهی یه کافه ای یا خرید دو نفره عادی با همسرم برمحالم خیلی بهترم میشه
۱۰۰٪خیلی چیزا تغییر کرده
ولی من با رفتارم از دوران بارداری،عشق رو بیشتر کردم برای،خودم و همسرم
الان هر دو از وجود بچه لذت میبریم
طبیعیه
یکمی که برزگتر بشه دوباره یه تایمی پیدا میکنید که برای خودتون باشید
منم وقتی دختر اولم به دنیا اومده بود همین حس رو داشتم
بعد از اینکه از شیر گرفتمش کم کم یه تایمی برای خودم پیدا کردم و کارای هنری که دوست داشتم رو انجام دادم
الآن که دومی به دنیا امده وقت نمیکنم گوشیم رو چک کنم
من فقط ناراحتم که خونه م تمیز نیست، کلی ظرف و لباس دارم نشسته، وقت اتو زدن ندارم، قبل از بچه به شدت مرتب بودم، دلم برای استخر رفتن تنگ شده
من بخاطر همینا افسردگی میگیرم ی روز اینقدر ک فکر میکنم 😅
دقیقا منم انقد دلم تنگ شده کلا افسردگی گرفتم خیلی خوب ولی الان پر استرسی هرجا میری
من ب روزایی فکرمیکنم ک دلم میرفت برای اینکه نی نی داشته باشم و سریع خودمو از کلافگی و خستگی جمع میکنم 🥲🥲
اووووه تا دلت بخواد
من هر شب با رویاپردازی میخوابم فقط🫠
البته الان واقعااا بهترم
اما تا سه ماه پیش فقط گریه میکردم و زندگی قبلمو میخواستم
الان به پذیرش نسبی رسیدم(نه کامل هنوز) و دنبال ساختن رابطه جدید با همسرمم
زندگی جدیدمو دارم نظم میدم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.