۱۲ پاسخ

چقدر بغص کردم با خوندن جال دلت
انگار تجربه هممون مثل همه
ولی من هنوز چهار ماه دیگه بهش شیر میدم

عزیزم چه جالب که همه دلتنگ شیر دهی هستن
من یکی از بردهای زندگیم از شیر گرفتن پسرم بود و اصلاااا دلم تنگ نمیشه برا اون دوران😂
چیه بابا دم به دیقه آویزونن یه خواب خوب نداشتیم

منم شب اولی ک از شیر گرفتمش از خودش بیشتر گریه میکردم

منم همینطورم می خوام بگیرمش از شیر هر شب گریه ام می گیره وقتی بهش فکر می کنم چه جوری ازش بگیرم خیلی وابسته است منبع ارامششه 💔😭😭😭 مطمئنم خودم بیشتر داغون می شم

هممون همینطوریم ...ولی هوب این دیگ روند رشدشونه

منم از شیر دارم میگیرمش دلم برای روزهایی که شیر میخورده از دهنش میریخت روی چونش تنگ میشه
ولی خب اولین مستقل شدن کودک همین ترک شیر هست

وای منم سه روزه گرفتم حال روحیم ریخته ب هم خیلی دلم میخواد باز بهش شیر بدم😔😭💔
لذت ببر از این لحظات

وای خدا چه مظلومه🥺🥺
دلم برا مسیحام تنگ شد(با پدرش رفته خونه مادر شوهرم)😭😭
منم دلم نمیاد از شیر بگیرمش دوس دارم تا۴سالگی بهش بدم ولی خب نمیشه دیگه
حس میکنم خودم بیشتر از مسیحا دلم برا شیردادن تنگ میشه😔🥺

منم دارم لحظه شماری میکنم از شیر بگیرمش اونقد که سر شیر خوردن اذیتم کرده ۲۴ ساعته تو دهنشه دیگه روانی شدم

من وقتی دخترمو از شیر گرفتم حال خودم خیلی بدتر از دخترم بود تا چند روز اینقدر گریه میکردم

عزیزدلم خدا برات نگهش داره

ماشالله خداحفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان آریو❤ مامان آریو❤ ۲ سالگی
از شیر گرفتن زندگی مامان💞

تقریبا ۱ماهه که آریو رو از شیر گرفتم❣

خوشگل مامان خیلی وابسته بود🥲

این آخریا هر نیم ساعت درخواست شیر می‌کرد 🥺 واقعا دیگه کلافه شده بودم

یهو ۹ فروردین تلخک زدم و ماژیک قرمز و بهش گفتم اوخ شده🤕

اولش گریه کرد و گیر داد بخوره ولی وقتی دید تلخ نخورد😥

۳روز اول هی میومد چک می‌کرد که ببینه خوب شده یا نه و دوباره بیخیال می‌شد

میگن شب سوم توی خواب به بچه شیر بدید تا هم سینه ها خالی بشن و هم بچه حسرت به دل نمونه😥

ولی میخوام بهتون بگم شب سوم من حسرت به دل بودم😭😭😭

دلم میخواست بهش شیر بدم، از عمق وجودم اون شب گریه کردم و جریان از شیر گرفتن برای من خیلی سخت تر گذشت😔😔

نفس مامان، برای خواب میگفت دستش رو بذاره روی ممه و بخوابه و خدا روشکر
دیگه خوابش مستقل شده و معمولا خودش میخوابه

شب ها زیاد بیدار می‌شد ولی الان اصلا بیدار نمیشه مگه تشنه باشه یا دندونش اذیتش کنه🥲🥲

اگه هنوز کوچولوهاتون رو از شیر نگرفتین، تا میتونین بهش شیر بدین🥺🥺 بعدش دلتون میخواد بهش شیر بدین😓😓😓

زندگی مامان خیلی خوب با این چالش کنار اومد و تموم شد 🥰🥰🥰
مامان آریو❤ مامان آریو❤ ۲ سالگی
🌿روز سوم قطع شیردهی😒

وقتی آریو رو از شیر گرفتم احساس خیلی بدی داشتم🥀

تا قبلش میگفتم امروز دیگه از شیر میگیرمش و راحت میشم، اصلا جشن میگیرم ولی بعد پُر از حسرت شیر دادن به آریو شدم😢😢

شب اول و دوم بد نبود ، دستش رو گذاشت روی سینه‌م و خوابید ؛ پیشنهاد خودش بود اینجوری بخوابه منم اجازه دادم این کارو بکنه

پیشنهاد خوبی بود، انگار خودم بیشتر دلم میخواست یه جوری بهم نزدیک باشه و اون شیر ندادن رو جبران کنه🥲🥲

هر چند، بعد از خوابیدن آریوجانم کلی گریه میکردم و با حسرت بهش نگاه میکردم😞😞

با اینکه دیگه نیمه شب بیدار نمیشد ، من بارها بیدار میشدم و دوباره با بغض میخوابیدم🥺🥺🥺

ولی شب سوم؛ همون شب حسرت که میگن توی خواب عمیق بهش شیر بدین که حسرت به دل نمونه و من بهش ندادم😢😢

اون شب موقع خواب خیلی بهونه های الکی گرفت ؛ اینجا بخوابیم،نه اونجا بخوابیم، پتو میخوام ، آب میخوام ....

یهو محکم زد توی گوشم ، شوکه شدم ، آریو اصلا دست بزن نداشت

فقط بهش نگاه کردم، دوباره زد و شروع کرد به گریه کردن😥😥

موهامو کشید، بهم لگد زد، چنگ میزد و گریه میکرد

نمیدونستم باید چیکار کنم، دلم نمیومد دعواش کنم ، دلم براش می‌سوخت ، انگار داشت خودشو خالی می‌کرد

منم شروع کردم به گریه کردن، ازش فاصله گرفتم و اونطرف‌تر خوابیدم

هنوز داشت گریه میکرد، اومد کنارم دراز کشید، دستم بردم سمتش بغلش کنم ، نازش کنم(خوشگل مامان، نفس مامان،عزیز مامان...) 🥺🥺

گفت نکن مامان،نگو، دست نزن😔

روشو از من برگردوند و بدون دخالت من کنارم خوابید🌙

و اون شب بدترین شب زندگیم بود😔😭😭
مامان سام مامان سام ۳ سالگی