سلام صبح تون بخیر



من همیشه خداروشکر میکنم واسه آراد قشنگم واسع نعمتی که خدا بهم داده منو لایق مادر شدن کرده
ولی واقعااااا یه چند روزیه میگم برم پیش خدا لپشو ببوسم بهش بگم مرسی که یه پسر دسته گل بهم دادی مرسی که هوام داشتی
مرسی که بارداری پرخطری نداشتم همه چی‌ همون جوری عالیی پیش رفت مرسی که بچممم هیچ مشکلی نداشت
مرسی بابت خوشگل بودن پسرممم 🤭😁مرسی از اینکه منو بنده لایق دونستی یکم تو سختی قرارم دادی میدونم اونم حتما حکمتیه
مرسی که بهو این شانسو دادی که دست تنها تو شهر غریب تونستم از پس بچم بربیام همیشه با خودم میگفتم وای من نمیتونم از مامانم جدا شممم وای بقیه چجوری میرن وای چجوری بچه بزرگ‌ میکنن ولی سرنوشت یع جوری رقم خورد و خدا کاری‌کرد که من به خودم افتخار کنم شاید به نظر شما بگید که خب مگه چیه ؟ دیگ یه بچس بزرگ کردی خیلیا همینن ولی نهههه خواهرر دست تنها بودن از صبح تا شب با یه بچه سخته خیلی وقتا کم میارم ها ولی هیچوقت ناشکری نکردمم و ناشکری نمیکنممم من باید سجده شکر بخاطر سالم بودن .خندیدن . خوابیدن و..... بچم بع جا بیارممم

خدایا شکرتتتتت بخاطر نعمت قشنگت 🥹🥹♥️

تصویر
۸ پاسخ

😘😘🩷🧡💛💛💛خدایا شکرت

افرین دقیقا من به شخصه بعضی مواقع کم میارم ولی باز بقول تو شکر

به به چه قشنگ.همین الان داشتم غصه میخوردم .که دومی رو باردارم.نمیدونم حالم خوبه یا بد .منگم
ولی امیدوارم در آینده عین تو بگم خدایا برا جفتشون شکر

آفرین دختر. یه بارم خدارو شکر کن برای اینکه همچین بینشی بهت داده که قدر این چیزارو میدونی. خدا حفظش کنه برات عزیزم🥰

خداحفظش کنه واستون،واقعا خدارو هزاران بار شکر بخاطر نعمت خوب و سالم و قشنگی که بهمون داده،منم مث شما روزی هزار بار خداروشکر میکنم خیلی وقت ها کم آوردم ولی وقتی بهش نگاه میکنم میگم شکرت

خدایا شکرت. منم دست تنهام

چقدر خوبه که آدم شکر میکنم و یادشون نمیره،منم هر موقع که شکر کردم یجور دیگه خدا یه چیز دیگه بهم داد بازم شکرت خدا

خدا حفظش کنه ♥️

سوال های مرتبط

مامان یکجه اوغلم مامان یکجه اوغلم ۱ سالگی
گاهی آدم چقدر می‌تونه قوی باشه چقدر می‌تونه غیر قابل شکست باشه من به شخصه به خودم افتخار میکنم که با اینهمه نا سازگاری های زندگی جنگیدم بدون اینکه اطرافیانم بفهمن ۱۶ سالگی ازدواج کردم و ۱۷ سالگی بچه‌ی اولم دختر گلم دنیا اومدم همش ۱۸ سالم بود که داغ فرزند دیدم و دخترمو از دست دادم چه سختی ها که در راه خوب کردنش کشیدم و طی چند روز همشون هیچ شد و آخرشم دست خالی از بیمارستان برگشتم بازم خودمو نباختم همیشه شبا با لب خندون به استقبال شوهرم میرفتم که ناراحت نشه پیشش همش می‌خندیدم که دلش یکم شاد شه غافل از اینکه دل خودم خون بود پیش مادرم می‌خندیم که ناراحت نشه پیش مادر شوهرم هم همینطور پیش همه .‌‌. فقط برای اینکه کسی رو ناراحت نکنم بازم خدارو شکر که خدا جواب صبوریهامو داد و یه پسر گل بهم داد که الان ۱۰ ماهشه نمیدونی اوایل چقدر استرس کشیدم که نکنه این بچمم طوریش بشه ولی الان شکر میکنم بخاطر داشتنش می‌خوام بگم آدم اگه بخواد از یه کوهم قویتر می‌تونه بشه من همه‌ی اینارو وقتی فقط ۱۷؛۱۸ سالم بود تجربه کردم موقعی که همسن و سالام تو کافه و رستوران مشغول خوشگذرونی بودن و بخاطر همین به خودم افتخار میکنم که از همه‌ی اینا گذشتم هنوزم یه گوشه ی قلبم خالیه و کسی نمیتونه پرش کنه تا موقعی که بمیرم و اون دنیا دخترمو ببینم ولی بازم بخاطر اینکه خدا منو آنقدر قوی آفرید ممنون و سپاسگزارم