پارت ۴
زایمان سز در بیمارستان دولتی :
قل دوم که بزرگه بود 🤣کوچک خانواده شد ساعت ۹:۱۱ بدنیا اومد😶♥️و بعد از ۱۰ دقیقه عملم تموم شد و منو بردن ریکاوری اونجا هرچقد بیشتر موند کم کم بیحسی از بین رفت و دردم گرفت ..اوایل درد شکمم زیاد بود ولی قابل تحمل ..جای بخیه ها فقط خیلی کم سوزش داشت درد اصلی در قسمت راست رحمم بود منو بردن بخش پرستاره اومد شکممو ماساژ بده که نزاشتم بعد با دعوا و داد بیداد یکمی فشار داد ولی درد نداشت ...شیاف ۲تا برام گذاشتن دردمو تسکین کرد دردش خیلیی قابل تحمل شد اگه بخوام دردو توصیف کنم انگار درد پریودیه یکم شدیدتر
بعد از ۸ ساعت غذا خوردم و مایعات و بعد از ۱۲ ساعت پا شدم و راه رفتم
اول که بلند شدم یکم درد داشتم ولی با کمک خواهرم و یکی از همراهان پیشم تونستم پا بشم و برم دستشویی...
قل اولم وزنش ۲۸۰۰
قل دومم ۲۵۰۰
هفته ی ۳۷ و یک روز
هزینه بیمارستان و عملم شد فقط ۱ تومن
دارو هم شدن ۲ تومن با بیمه سلامت
پمپ درد نگرفتم با شیاف کارم راه افتاد خداروشکر
سوالی داشتید در خدمتم

۸ پاسخ

مبارکه عزیزم زیر سایه پدرومادر بزرگ بشن😍❤

گلم بچه ها که دستگاه نرفتن درسته؟

ای جانم عزیزم قدمشون مبارک باشه😍
برا منم دعا کن به۳۷برسم🙏
من دکترم۲۵زیر میزی میگیره تو بیمارستان دولتی اگه بخوام خودش عملم کنه
ولی اگه دکتر شیفت باشه مث شما رایگانه
بنظرت میتونم اعتماد کنم که نخوام همچین مبلغی رو بدم؟ 😢

عزیزم به سلامتی❤️
دخترای منم آن که وزنش بیشتر بود یه دقیقه دیرتر به دنیا آمد😁

مبارک گلم.من ازدردبعدبی حسی میترسم گفتین دردنداشتین؟دردهاتاکی هست منظورم ازروزدوم ک ازبیمارستان مرخص میشی دردداری یانه کم؟؟؟

بسلامتی گلم. دکتر زیرمیزی نگرفت؟

مبارک باشه عزیزم...دعا کن برای منم راحت بگذره برسم ب زایمان خیلی خسته وسنگینم و درد دارم

خیلی درد داره سزارین

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳
بعد منو دادن ریکاوری اونجا همه مریضا داد و بیداد میکردن منم پمپ درد داشتم همس فشار میدادم نگران بودم درد شروع شه بعد از بیست دقیقه کم کم درد شروع شد ولی قابل تحمل بود همراه با یکمی سر درد ک اونم قابل تحمل بود و من از اتاق عمل وقتی بی حس بودم گفتم ماساژ رحمی برام انجام بدن ولی پرستار اومد ریکاوری یکبار دیگه برام فشار داد دردش وحشتناک نبود ولی خب طبیعیه آدم بترسه چون به هر حال شکمتو تازه بخیه زدن
دیگه بعد از چند ساعت بالاخره ساعت سه منو فرستادن بخش و اونجا پمپ درد همرام بود تند تند میزدم فک کنم دلیل اینکه زیاد اذیت نشدم همون پمپ درد بود بعدش توی بخش سریع اومدن ماساژ رحمی یکبار دیگه میگفتن نیازه و اونجا درد داشتم چون سری نود درصدش رفته بود و دیگه برام شورت انداختن و نوار بهداشتی بزرگ دیگه خون ریزیم روز اول خیلی خیلی زیاد بود ولی روز دوم خیلی خیلی کم شد دیگه خانواده اومدن روی سرم نی نی رو دادن بهم خداروشکر همه چیش خوب بود...درد داشتم همزمان ولی نه درد خیلی وحشتناک ی درد قابل تحمل بود و به محض اینکه شیاف برام گذاشتن درد خیلی کم شد و دیگه عالی بود ولی گرسنه بودم خیلی دلم میخواست یچیزی بخورم ک اجازه نداشتم تا روز بعد چیزی بخورم فقط سرم می‌گرفتم روز بعد هم راه رفتن بعد زایمان یخورده برام اذیت کننده بود ولی نکران نباشید وند قدم که بردارید کاملا عادی میشه براتون
خلاصه من راضی بودم شماهم نگران نباشید انشالله خوب‌و راحت پیش می‌ره براتون
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان لنا💗 مامان لنا💗 ۳ ماهگی
مامان آرمانم مامان آرمانم ۳ ماهگی
داستان زایمان من
نکته : بدن هرکس با دیگری کاملا متفاوت و قابل تعمیم نیست صرفا برای تجربه و آگاه سازی ذهن هستش
صبح ساعت ۶ و نیم رسیدم بیمارستان
بردنم بلوک زایمان ، پرونده تشکیل دارن نوار قلب و آزمایش گرفتن
ساعت ۷ بردنم اتاق عمل ، خیلی استرس داشتم خیلی
امپول اپیدورال دردش خیلی معمولی بود
دو دقیقه بعد از تزریق از کف پا حس داغ شدن پیدا کردم بعد یه تنگی نفس عجیب گرفتم که مثل سلیطه ها داشتم داد میزدم من حالم خیلی بده
ماسک اکسیژن برام گذاشتن ،بعد ۳ دقیقه نرمال شد و تونستم آروم نفس بکشم
از تیغ یه حسی مثل کشیده شدن ناخن رو پوست حس میکردم
خیلی سریع صدای گریه جوجه اومد
بعد نوبت ساکشن بود که بنظرم واقعا درد داشت و من داشتم دوباره داد میزدم من درد دارم و میگفتن طبیعی تحمل کن تموم شده
سوند تو اتاق عمل بعد بی حسی گذاشتن که من دردی حس نکردم
نی نی من ۷ و ۲۰ دقیقه به دنیا اومد و رفتیم ریکاوری
بچه پیش خودم بود تو ریکاوری
اونجا لرز گرفتم و تا یک ساعت بعدش ادامه داشت که با سرم ها از بین رفت
دو ساعت بعد عمل کمر درد و جای بخیه داشت امونم رو می‌برید
که با پمپ درد و شیاف قابل تحمل می شد
و درد تا ساعت ۷ شب ادامه داشت و کم کم کمتر شد
وزن نی نی دو کیلو و هفتصد بود و قدش ۴۸ سانت تو ۳۸ هفته و ۴ روز
مامان آیماه 🌙💞 مامان آیماه 🌙💞 ۵ ماهگی