پارت چهارم
اینم در مورد سوند بگم
روزی ک نامه عمل گرفتم به دکترم گفتم میشه تو اتاق عمل بعد از بیحسی بزارید برام گفت بچه های اتاق عمل قبول نمیکنن مگر اینکه تو اتاق عمل یا بخش زایشگاه کسی داشته باشی آشنا باشه ک‌بتونه برات کاری کنه
خلاصه منم اشنا نداشتم فقط گذاشتم پنج دقیقه قبل عمل .....
دکتر شروع کرد به تیغ زدن ولی من هنوز انگشتای پاهام تکون میدادم
قشنگ متوجه عمل میشدم اینکه شکمم داره از هم ج ررررر میخوره همش میگفتم وای من دارم متوجه میشم تا اینکه دوباره یچیزی بهم زدم از طریق سروم و پاهام بیحس شدن دوباره شروع کرد ک اصلا متوجه نشدم اینبار
پنج دقیقه شد بله هامین عزیزم پسرم بدنیا اومدم تمام سختی های دوران بارداری فدای این پنج دقیقه شدن همه استرسا رو فراموش کردم
هامین رو بردن داشتن پاکش میکرد من سرمو چرخونده بودم همش بهش نگاه میکردم وای انگار دنیا رو بهم داده بودن خیلی حس خوبی بود انشالا روزی همتون
پاکش کردن آوردن گذاشتن رو صورتم تمام این مدت منتظر همچین لحظه ای بودم ک بلاخره موعدش رسیده بود خدارو هزار مرتبه شکر
نیم ساعت شد تا بخیه هامو زدن
بعد ک عمل تموم شد پساری و بخیه سرکلاژمو باز کرد
نگم براتون آنقدر پساریم بزرگ بود ک وحشت کردم 😂شوهرم همش میگن من فک میکردم کوچولو باشه ولی این خیلی بزرگه چطور جا شد
..... بعد بردنم ریکاوری نیم ساعت اونجا بودم پاهام تکون دادن بردنم بخش
ولی ولی ولی قسمت بد ماجرا این شد ک هامین ناله میزد و زیر اکسیژن بود سرش بعد از دو ساعت آوردن ولی گفتن ناله هاش خیلی کمه اگر زد بهمون خبر بده ببریمش ان ای سیو اونجا براش بهتره
منم بغلش کردم دیدم دوتا ناله زد فوری پرستار صدا کردم گفتم ببرینش

۸ پاسخ

ای خدا🥹 لحظه تولدش🫀 مامان هامین بچه اولتون بود؟ دکتر دستمزد خودش چند گرفت برای سزارین اختیاری؟

چه جالب من با اینکه بیمارستان دولتی هم بودم ولی خودشون وقتی رفتم تو اتاق عمل ازم پرسیدن الان سوند بزنیم یا بعد بی حسی منم گفتم بعد بی حسی زدن برام

ماساژ رحمی بهت ندادن؟ درد داشت؟

خوش به حالت همینکه بچت و گذاشتن کنارت بعد عمل دیدیش خیلی ارزش داشته

خدا حفظش کنه😍😘

بعد که رفتی بخش اجازه ملاقات داشتی یا فقط همراهت کنارت بود؟

بمیرم قسمت سخت همینه وقتی دنیا میان یه مشکل هست

سوند درد داش

سوال های مرتبط

مامان کایا 🩵 مامان کایا 🩵 ۴ ماهگی
زایمان قسمت سوم

از اینورم سوند نداشتیم
دکتر گفت بخاب تا سوند بزارن برات گفتن اگ میشه تو بیهوشی شنیده بودم خیلی درد داره میترسیدم خیلی از سوند قبلشم بقیه رو بردن سوند زدن خیلی اخ و ناله میکردن من خیالم راحت بود ک تو اتاق عمل
ولی گفتن تو بیهوشی نمیشه باید هوش داشته باشی ک همکاری کنی خلاصه سوند و وصل کردن فقط ی حس سوزش و چندش اوری داشت بازم برا من ی دیقه بود و بعدش بلافاصله بیهوش شدم بقیه رو ک تو اتاق میدیدم ی ساعت قبل عمل سوند میزدن شایدم واسه این بوده ک حسش میکردن و درد داشتن بعد عمل تا زمانی ک رو تخت بودن بهم وصل بود و موقع راه رفتن اومدن کشیدنش یعنی من اصلا با سوند راه نرفتم …

مارو بیهوش کردن زمانی ک ماده بیهوشی تزریق شد حس تنگی نفس داشتم و بعدش بلافاصله چشام تار شد زمانی ک چشم باز کردم تا تو ریکاوری ام همین ک چشام باز شد حس درد و سوزشم داشتم
ولی فقط دنبال پسرم میگشتم فقط میگفتم پسرم کجاس پسرمو بیارین ببین همش همینو صدا میزدم تا پسرم اوردن یکم از سینم گذاشتن تو دهنش تا اغوز مک بزنه و بعدش بردنش
تو این حین پرستار بخش اومد واسه ماساژ رحمی هرچقد گفتم ماساژم ندین تو اتاق عمل این کارو کردن گوش ندادن دکتر گفته بود ک تو اتاق انجام میدم و بعدش نیاز نیس بقیه پرستارا هم بهش گفتن ماساژش دادن ولی اون قبول نکرد و گفت نه من خودم باید حتما جدا ماساژ بدم اونجا بود ک رفتم اون دنیا برا یک دقیقه و برگشتم
بعدش بردنم تو بخش در اتاق عمل همسرمو دیدم ولی چشام تار بود بیشتر صداهارو میشنیدم بقیه هم بودن
پسرمو گذاشتن رو تخت کنارم و بردنم برا بخش
جالب اینکه همسرم اصلا پسرمو نگاه نکرد گفت اول مینا باید حالش خوب بشه بعد
بعد اینکه بهوش اومدم اومد پیشمون فداش بشم 🥹🩵
مامان هامین ⁦🌱⁦❤️⁩ مامان هامین ⁦🌱⁦❤️⁩ ۱ ماهگی
پارت سوم
رسیدم بیمارستان و رفتم زایشگاه
گفتن برو روی تخت بخواب لباساتو بپوش نوار قلب جنین بگیریم
من عمل دوم بودم یه نفر قبل از من دکترم داشت عملش میکرد
و منم کلی استرس گرفته بودم استرسم برا سوند بود چون یبار تو‌25هفتع بخاطر انقباض سروم سولفات گرفتم برام سوند وصل کردن آنقدر در داشتم از وقتی زدن تا وقتی در آوردن من گریه کردم و ناله کردم از بس درد داشت
آنقدر ترس از سوند داشتم از سزارین نداشتم
فقط اینجا دیدم ک میگن وقتی میخواد سوند بزارن شل خودتون بگیرین . هی پرستار میومد ‌برام سوند وصل کنه هی من از عمد میپرسدم عمل دکترم تموم شد نوبت منه هی می‌گفت نه منم میگفتم پس سوند رو وصل نکن بزار وقتی میخواستم برم اتاق عمل قبلش بزار .دقیقا پرستار رو مجبور کردم پنج دقیقه قبل از عمل سوند رو بزاره همینجور ک گفتم خودم رو شل گرفتم اولش کمی سوزش داشت ولی خیلی خوب بود اصلا درد نداشتم نسبت به دفعه قبل ک خودمو سفت گرفتم
اصلااااااا خودتون رو سفت نگیرین تا جایی ک میتونین شل بگیرین اینجوری دردتون نمیاد ‌
دکترم اومد صدام زد رفتم توی اتاق عمل پنج شیش تا داخل اتاق عمل بودن یه مرد یه زن برا بیهوشی و بیحسی بودم مرده می‌گفت شکمت کو چیکه ببینیم بچت هم ریزه یا نه
خلاصه ک اول بهم روحیه دادن کلی سر به سرم گذاشتن دکترم می‌گفت عکستو میزارم‌توی مطب دفعه دیگه اومدی قبولت نکنم
چون خیلی استرسی بودم و مدام پیش دکترم میرفتم 😂😂😂قشنگ معلوم بود کلافه شده بود
پروسه عمل شروع شد
خم شدم توی کمرم بیحسی زدن اصلا درد نداشت یه سوزش خیلی کم
فوری دراز کشیدم و جلوم یه پرده کشیدن هنوز پاهام تکون میدادم دکترم شروع کرد..
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین اول: من بیمارستان بوعلی همدان عمل شدم و حدود یکسال تحت نظر دکتر عظیمی بودم که خودشم عملم کرد هزینه بیمارستان حدود ۴۲ ۴۳ تومنی شد و ۶ تومنم دکتر به عنوان دستمزد گرفت. من صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان که یخورده زود و خود پرسنل هم نیومده بودن ولی از شش ونیم چنتا دیگه مامان هم برای عمل اومدن که من چون زودتر از همه رفته بودم نوبتمم برای عمل زودتر شد. اول رفتم بخش زایمان اونجا مدارک و تحویل دادم و سرم برام وصل کردن و سوند.هیچی از وصل کردن سوند نفهمیدم و اصلا درد نداشت ولی بعدش حس خوبی نداشت و احساس میکردم ادرارم میریزه که دوبار پرستار اومد چک کرد و تاکید کرد هیچ مشکلی نداره و فقط بخاطره شستشو فکر میکنم سوند شله . من از اتاق عمل هیچ ترسی نداشتم و ساعت نه رفتم اتاق عمل اونجا با دکترم صحبت کردم ولی از لحظه ای که آمپول بی حسی و بهم زدن و پرده رو کشیدن جلو چشمم استرس تمام وجودمو گرفت و به دکترم میگفتم من میترسم اونام همش باهام صحبت کردن و گفتن نفس عمیق بکش که بهترشدم همون پنج دقیقه اول کوچولو به دنیا اومد و بهم نشونش دادن که همه استرسم رفت ولی چون رو سینم احساس سنگینی میکردم و از استرس خیلی صحبت کردم و سرمو تکون داده بودم تهوع گرفتم و تو اتاق عمل مقدار کمی بالا اوردم که به اون وحشتناکی که فکر میکردم نبود و تو اتاق عمل همه چیز برای هراتفاقی مهیا بود بعد نیم ساعت بخیه زدن تموم شد و انتقالم دادن ریکاوری اونجا بچه رو اوردن بهش شیر دادم البته من بی حس بودم و همه کارارو پرستار کرد بهم گفتن تا یازده تو ریکاوری میمونم ولی فقط یه ربع موندم و انتقالم دادن اتاقی که بهم داده بودن ، عصر باوجودپمپ درد احساس درد کردم ک برام شیاف گذاشتن و بهتر شدم
مامان دخترم و پسرم💙 مامان دخترم و پسرم💙 ۱ ماهگی
خلاصه ک سونو بیمارستان ک اومد رفتم داخل اون میگفت من تو نامه سونوت مینویسم ک این سونوگرافی رد نمیکنه چسبندگی رو باید بری بیرون بگیری خلاصه ک با آمبولانس فرستادنم سونوگرافی بیرون اونجا گفتن چسبندگی نداری دکترم میگفت اگه چسبندگی داشتی رحمت نمیدونم برمیداشتن یا آسیب میدید بچه دار نمیشدی دیگه بعد سونو ک دادم اومدم رفتم اتاق عمل سوزن بی حسی ک زدن اصلا درد نداشت فقط ی پرستار سرمو خیلی خم کرد رو ب پایین ک سرم تکون ندم خیلی اذیت شدم گردن درد گرفتم بعد آمپول پاهام یهو داغ شد گفتن سریع دراز بکش زایمان قبلم احساس میکنم خوب بی حس نشدم چون موقع عمل خیلی درد احساس می‌کردم موقع برش و برداشتن بچه ولی این عملم هیچ احساسی نداشتم طوری ک ب پرستار گفتم خانم پرستار شروع نکردن ؟گفت عزیزم دارن بچه رو در میارن خیلی تجربه خوبی بود این زایمانم ولی ی چی ک اذیتم میکرد حالت تهوع بود ک داشتم میخواستم بالا بیارم و اینکه فشارم حین عمل بالا می‌رفت قلبم تند تند میزد حالم بد بود نزدیک یکساعتی تو اتاق عمل بودم نی نیم ک در آوردن پاکش کردن آوردن گذاشتن روی صورتم صورتشو من فقط گریه میکردم بعد پرستاره
مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۱۲ ماهگی
مامان دلا🦢 مامان دلا🦢 ۶ ماهگی
پارت ۳سزارین
پاهام شروع کردن به داغ شدن و سنگین شدن...گفتن پاهات رو تکون بده ولی نمیتونستم... دستامم گزگز میکرد به تکنسین بیهوشی گفتم،گفت عادی نیست و از استرسه بهم اکسیژن داد و یه امپول زد بهتر شدم
بعد برام سوند رو گذاشتن و چون بی حس بودم متوجهش نشدم
و به نظرم خیلی خوبه اگه پزشکتون قبول کرد بعد بی حسی بزنید سوند رو چون خیلیا گفتن اذیت شدن...
بعد عمل شروع شد و تا به دنیا اومدن دخترم کلا چهار پنج دقیقه بیشتر طول نکشید... موقع بیرون اوردنش حس فشار و سنگینی زیر سینه ام داشتمم
بعدش یه حس رهایی...
اوردن دخترمو چسبوندن به صورتم بعد بردنش ول بیبی و شروع کردن به زدن بخیه ها...(ناگفته نماند بالای سر تو اتاق عمل یه سری چراغ ها هستش فضای اطرافش مثل ایینه بود و من اونو دیدنی انگار تو ایینه داشتم مراحل عمل رو نگاه میکردم... که برش اول رو دیدم دیگه نگاه نکردم و بعد بیرون اومدن سر دخترمو یه لحظه دیدم و باز نگاه نکردم و در اخر زدن بخیه ها رو... برای من جالب بود و نگاه کردن بهش کنترلش دست خودم بودم ولی شاید یکی بترسه و مشکل ایجاد بشه براش)
بعد بخیه ها لرزم شروع شد... اصلا حس سرما نداشتم فقط هر دو دقیقه یبار به مدت ۳۰ثانیه لرز داشتم بعد دوباره تکرار میشد
بردنم ریکاوری ..مادر و خواهرم اونجا بودن اومدن کنارم زیاد یادم نیست چیا حرف زدیم چون تو عمل بهم خواب اور زده بودن ولی گفتن مقاومت کردم و نخوابیدم...
و بعد بردن بخش همچنان تا یک ساعت اینا لرز داشتم
مامان فندوق مامان فندوق ۴ ماهگی
پارت دوم
وقتی وارد اتاق عمل شدم یه حس خوب همراه با ترس و استرس داشتم بار اولم بود پا تو اتاق عمل میزاشتم نشستم رو تخت و اومدن برام سرم وصل کردن و چن تا پرستار دورم بود داشتن همه چیزو آماده میکردن دکتر بیهوشی اومد و گفت بشین برات بیحسی بزنم دکتر خودمم همزمان رسید و خیلی دلداریم داد ک نترسم وای از ترس پاهام می‌لرزید نخاعم سفت و محکم بود آمپول نمیرفت تو ۳ بار آمپول بیحسی رو کردن تو کمرم سریع درازم کردن و دکترم گفت هروقت حس کردی بی‌حس شدی بگو تا شروع کنم زودی بیحس شدم و به دکترم گفتم ک شروع کردن اینم بگم ک دستگاه فشار هم وصل کردن و فشارم رو چک‌ میکردن ماسک اکسیژن هم برام گذاشتن و شروع کردن خیلی زود بچه رو در آوردن شاید در حد ۵ دقیقه هم طول نکشید ک بچه رو درآوردن و آوردنش پیشم بوسش کردم دکترم تو شکمم رو ساکشن کرد ک خونی تو شکمم نمونه هم فشار داد فقط اون فشار ک داد رو فهمیدم و یه ریزه دردم گرفت دکترم گفت ساکشن کردم ک خونریزی نداشته باشی زود بخیه زد و تموم بعد اومدن گذاشتنم رو یه تخت دیگ و بردن ریکاوری وقتی رفتم ریکاوری یه جورایی درد داشتم و کلافه بودم دلم میخواست زودتر برم پیش بچم‌ من ساعت ۶ و بیست دقیقه رفتم اتاق عمل ۶ و نیم اومدم ریکاوری ساعت ۸ هم بردنم بخش دیگ وقتی رفتم بخش دردام شروع شد بیحسی از بین رفته بود شوهرم برام شیاف گرفته بود داده بود مامانم مامانم ۴ تا پشت سر هم برام گذاشت تا درد نکشم و دردم ول شد دیگ اومدن برام مسکن زدن تو سرم و اینا طاقت نشستن نداشتم از درد بیزارم اصلا تحمل درد ندارم ساعت ۱ و نیم پرستار رو صدا زدم و گفتم می‌خوام پاشم راه برم اینجوری اذیتم اومدن کمکم کردن و پاشدم رفتم سرویس و یکم راه رفتم اومدم نشستم رو تخت
مامان گیلاس شیرینم 💕 مامان گیلاس شیرینم 💕 ۴ ماهگی
پارت سه
بعد پنج دقیقه شاید هم کمتر از اینکه تیغ رو کشید صدای گریه دخترکم اومد من که از اول گریه میکردم ولی با صدای عشقم دیگه گریم بیشتر هم شد کلا نمیشه حس اون لحظه رو بیان کرد مغزم کامل خالی بود فقط تا آخر عمل گریه میکردم دخترم و بردن تمیز کردن منم سرمو بلند کرده بودم نگاه میکردم هیچکسم نگفت سرتو تکون نده😑بعدم آوردنش بویش کردم و بردنش دیگه بعد اون خیلی طول کشید تا بخیه زدن و بزنم تو ریکاوری تقریبا ساعت دو بود همش حس خواب داشتم کم کم می‌تونستم پاهامو تکون بدم بعد بیست دقیقه سردم شد که پتو انداختن روم بعد بردنم تو اتاق خودم (من اتاق خصوصی گرفتم که واقعاً خیلی تصمیم خوبی بود با اون شرایط پیش چند نفر دیگه بودن خیلی سخته) دخترمو هنوز نیاورده بودم حتی همراهی هام ببینن منم نگرانش بودم رفتم تو اتاق دیگه آوردنش 😍 منم درد هام کم کم شروع می‌شد ولی اونقدر زیاد نبود کلا تو هشت ساعتی که نباید بلند میشدم شش تا شیاف زدم به آمپول های مسکن هم حساسیت دارم نمیزدن بهم چون اهل جیغ و داد نیستم فقط ناله میکردم ولی صدای اتاق های بغلی نیومد خیلی جیغ میزدن البته من از همه لاغر تر بودم و این خودش خیلی بهم کمک کرد
مامان آراد مامان آراد روزهای ابتدایی تولد
پارت چهارم سزارین اختیاری✍️✍️✍️
تو زایشگاه ک رفتم ماما می‌پرسیدن دلیل سزارینت چی منم میموندم ک چی بگم میگفتم جفتم جلو الکی ولی بعد فهمیدن من سفارش شدم دیگ زیاد پیگیر نبودن کارای عملم زودتر داشتن انجام میدن ...آوردن سونت وصل کنن خیلی استرس داشتم ک مامانا گهواره ک میگفتن خیلی درد داره ولی اصلن احساس نکردم سوزش هم نداشتم ...مامانم ازم عکس فیلم می‌گرفت و منو راهی اتاق عمل کردن خیلی مترسیدم دور ورم با ی حس عجیب غریب نگاه میکردم در اتاق عمل ک شدم دیگ گریه هام شدت گرفته بود گریه میکردم همه میامدن چرا گریه می‌کنی الان دیگ مادر میشی ولی من مامانم شوهرم نگاه میکردم گریه میکردم تا اینکه منو بردن تو اتاق عمل من گریه هام شدت گرفته بود ...اتاق عمل با ترس عجیبی نگاه میکردم تا اینکه منو از رو تخت جاب جا کردن رو تخت عمل گذاشتن .دکتر بیهوشی منو گفت بشین پاهاتو دراز کن کمرتو ببینم من ک میدونستم میخان سرگرم کنه آمپول بی حسی بزنه ک زد من معلومم نشد فقط پا چم تکون خورد حالت بپره گرم شد ولی پا راستم بی حس نشد ک دوباره آمپول بی حسی زد دیدم بدنم گرم شد سنگین شد ولی اصلن درد نداشت من احساس نکردم .. پرده جلوم کشید ...نمیدوم تو اتاق عمل دلم ب دکتر بیهوشی گرم شد خیلی مرد خوشبرخودی بود با من فقط حرف میزد دلداری میداد ک دیدم ۵ دقیقه طول نکشید ک بچه ب دنیا آمد انگار خدا برام فرشته نجات فرستاده بود کنارم بود استرس ترس نداشتم عملم خیلی خوب بود اصلن احساس نکردم در طی عمل حال تهوع نگرفتم عملم رب دقیقه طول کشید ....بچه ام نشونم دادم سریع بردن ...تو اتاق ریکاوری ک رفتم یکم لرزم گرفت ک حالت بخاری بالا سرم روشن کردن ک دیدم پرستار با بچه درگیر با خودشون میگفتن ناله می‌کنه سر حال نیس.....
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ ماهگی
سلام منم سزارین شدم بخوام از تجربم بگم اصلا نترسین من تو اتاق عمل گفتم وای چه راحته پرستار بالاسرم بهم خندید😂
اول اینکه بردنم داخل اتاق انتظارعمل اونجا آنژیوکت و سوند رو زدن واسم سوند اصلا دردنداشت یه حالت قلقلک بود گفت یه نفس عمیق بکش کشیدم گفت تمامه بعد ازاون بردنم اتاق عمل استرس داشتم بد ولی پرسنل انقدر بانحبت و مهربون بودن یکم ازاسترسم گرفتن دکتر بیهوشی اومد واسه بیحسی ک گفت دستاتو بزار رو زانوت شونه هاتو شل کن تا شل کردم دیدم‌پاهام داره داغ میشه فهمیدم ک امپول زد ولی من ذره ای متوجه زدنش نشدم جز داغی پاهام اصلا دردنداشت گفت یپسریع دراز بکش تا سر نشدی چندثانیه بعد سرشدم با سوزن میزد به پهلوم میگفت حس میکنی چیزی گفتم نه دیگه کارشونو شروع کردن من هیچ حرکتی روی شکمم حس نمیکردم خیلی راحت بود فقط یجا نفس داشت بندمیومد پرستاری ک بالا سرم بود گفت دارن بچه رو هول میدن ک بیارنش بیرون بعد چند دقیقه وااای صدای گریه بچم اومد خدایا نمیدونم چجوری توصیفش کنم😍 فقط تندتند میگفتم خدایا شکرت اون لحظه همه رو دعا کردم بچمو گذاشتن رو صورتم داستم از خوشحالی سکته میکردم اونجا دیگه واقعا باورم شد مامان شدم😍بعدازاونم ک اتاق ریکاوری بودم حست بعداز بیحسی خیلی باحاله انگار توفضایی انگار مسته مستی 😂😂بیمارستان بوعلی عالی بود همه چیش اتاقای تمیز پرسنل یک از یک مهربونتر 🫡