من ب خاطر این هفته تشییع همسرم مجبور شد ی هفته ازمون دور باشه و چون یهویی شد
و از هفته قبلشم ک زایمان کردم کمتر بود این قضیه خیلی بهم فشار میاورد ، دیگه از همه طرف فشار روم بود ، اینکه اطرافیان هی آب قند ب ناف بچم میبستن کلی ادم ریخته بود تو خونه زندگیم هرکسی ک ب عنوان همراه میومد خونمون سیستم خونه زندگیشو توی خونم پیاده میکرد یخچالم همه بهم ریخته بود کابینتام همه به هم ور بود اینارو میدیدم حرص میخوردم تقویتی بهم میدادن ولی من حاضر بودم هیچ کس نباشه فقط شوهرم باشه دوری و نبودش بیشترین آسیب بود برام دائم بغض داشتم و دارم همش اشکم سرازیر بود از طرفیم نمیخواستم گریه کنم که بچه شیر غصع دار بخوره ....
من بعد از دو هفته ظاهر شد بعد از 1 ماه و نیمی بچم کم کم رفع شد
خدانصیب نکنه خیلی ترسناکه
من زود رنج شده بودم همسرم سر زایمان طبیعیم اومده بود نتونستم زایمان کنم تموم صحنه هارو دیده بود تا ی مدت همسرم حالش بد بود بعد خوب شد
من بچم سینمو نمیگرفت خیلی حالم بد بود
دلدرد داشت تجربه نداشتم مامانمم بودا اما خب نمیتونستم بدم بهش دلم نمیومد
دلم میخواست همش بغلم باشه
بی خوابی فشار میاورد
دلم میخواست هیشکی نباشه فقط گریه کنم
کم کم شوهرم کشیدم بیرون از این وضع
روزای اول که بیخود و بی جهت اشکم درمیومد. بشدت احساسی شده بودم
من همش میخام بخاطر اندامم ناراحت باشم ک یهو چشمم میخوره ب پسرم میگم بجاش خدا ی چیز باارزش تر داد
به لطف مادر شوهرم از روزی که ترخیص شدم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.