⁨ *
اگه یه روز این پست رو دیدی بدون که
مامانت ساعت ها بهت نگاه میکرد فقط برای اینکه مطمئن بشه واقعی هستی🫠
بدون که هیچ عکسی نتونست قشنگی واقعیتو نشون بده…
بدون که مامان دلش میخواست این روزا کمی طولانی تر باشن…
بدون که لبخندای کوچیکت، خسته ترین روزا رو هم قابل تحمل میکردن
بدون مامان گاهی خسته بود ، اما هیچوقت از دوست داشتنت خسته نشد…💗
بدون هیچ رویایی اندازه اومدنت قشنگ نبود🥹
بدون زمان میگذره اما هیچوقت عشق مامان بهت کم نمیشه❤️
بدون هربار لباسات بهت کوچیک میشدن یه گوشه از دلم میگرفت🥲
بدون که هر ماهگردت واسه من هم یه جشن بود هم یه خداحافظی کوچیک🥺
قبل اومدنت خوشحال بودم، بعد اومدنت معنی خوشبختی رو فهمیدم…
بدون شش ماهگیت رسید در حالی که قلب مامان هنوز تو روز اول جا مونده بود😭❤️
هر روز فکر میکنم که دیگه امکان نداره از این لحظه بیشتر دوست داشته باشم! و فردا صبحش دوباره قلبم برات جا باز میکنه💗⁩

شش ماهگی قلب خونه دلانــا جانم💗

تصویر
۱ پاسخ

خداحفظش کنه ابجی

سوال های مرتبط

مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۷ ماهگی
🍒 هفت ماهگیت مبارک دختر شیرینم، یارای من 🍒

هفت ماهه که اومدی و شدی تمام دنیای مامان...
هفت ماهه که هر تپش قلبم با اسم تو گره خورده...
و هفت ماهه که هر جا باشم، هر کاری بکنم، فکر و ذکرم تویی.

دخترم، شاید این روزها بیشتر از چیزی که حق توست ازت دور باشم، شاید نتونم هر لحظه کنارت باشم و شاید دلم هزار بار بیشتر از تو برای آغوشت تنگ بشه، اما میخوام بدونی حتی وقتی کنارم نیستی، تمام فکر و قلب مامان پیش توئه. ❤️

مامان هر شب به عکس‌هات نگاه می‌کنه، به خنده‌هات فکر می‌کنه و لحظه‌شماری می‌کنه برای وقتی که دوباره بغلت کنه. هیچ‌کس نمی‌دونه این دوری چقدر سخته؛ وقتی دلم فقط یه بغل کوچولو می‌خواد که اسمش یاراست...

یارای عزیزم، تو دلیل جنگیدن منی. وقتی خسته میشم، وقتی درد می‌کشم، وقتی اشکام بی‌صدا می‌ریزن، فقط به تو فکر می‌کنم و به روزی که سالم و قوی کنارت باشم و تمام این روزهای سخت فقط یک خاطره دور بشن.

هفت ماهه شدی عشق کوچولوی مامان...
و مامان هنوز هر روز بیشتر از دیروز عاشقت میشه.

هفت ماهگیت مبارک دخترک دوست‌داشتنی من 🍒
دوستت دارم بیشتر از تمام روزهای سختی که گذشت و بیشتر از تمام روزهای قشنگی که قراره با هم بسازیم. ❤️
مامان دلنواز🩷 مامان دلنواز🩷 ۷ ماهگی
یه زمانی فکر می‌کردم سخت‌ترین قسمت مادر شدن، انتظار کشیدن برای به دنیا اومدنته... اما حالا می‌فهمم سخت‌ترین بخشش اینه که هر روز بزرگ‌تر شدنت رو تماشا کنم.
این عکس رو که می‌بینم، دلم یه جوری فشرده میشه. یاد اون شب‌ها می‌افتم؛ شب‌هایی که خسته بودم، نگران بودم، گاهی می‌ترسیدم و گاهی فقط زل می‌زدم بهت و دعا می‌کردم حالت خوب باشه. اون روزها برام سخت گذشت، اما حالا دلم برای همون سختی‌ها هم تنگ میشه، چون تو اون روزها اینقدر کوچولو بودی که...
انگار همین دیروز بود که توی اون نور آبی خوابیده بودی و من ساعت‌ها نگاهت می‌کردم. حالا زمان داره با سرعتی می‌گذره که گاهی می‌ترسم. می‌ترسم یه روز چشم باز کنم و ببینم دیگه اون نوزاد کوچولوی من نیستی. می‌ترسم این روزها رو خوب زندگی نکنم و بعداً حسرت تک‌تک بغل کردنا، بوسیدنا و بو کشیدنت رو بخورم.
شاید برای همینه که بعضی شب‌ها یه بهونه‌ای پیدا می‌کنم و میارمت پیش خودمون. می‌خوابونمت کنارم، می‌چسبونمت به قلبم و آروم نفس می‌کشم. نه برای اینکه تو به من احتیاج داری... برای اینکه من هنوز به این نزدیکی احتیاج دارم.
دلنواز جان، اگر روزی این نوشته رو بخونی، بدون که هیچ‌وقت از بزرگ شدنت ناراحت نبودم؛ فقط دلم برای نسخه‌های کوچیک‌ترت تنگ می‌شد. برای اون دست‌های ریز، اون خواب‌های آروم، اون روزهایی که تمام دنیات توی آغوش من جا می‌شد.
و امشب، مثل خیلی از شب‌های دیگه، باز هم می‌خوام تو رو بچسبونم به قلبم؛ شاید برای اینکه زمان کمی آروم‌تر بگذره... شاید برای اینکه این لحظه‌ها رو عمیق‌تر حفظ کنم... و شاید فقط برای اینکه مادرتم. ❤️🌱
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۵ ماهگی
«قربون اون دست‌های کوچولوت برم که وقتی شیر می‌خوری، با کلی کنجکاوی می‌آی ماسکِ مامان رو می‌کشی پایین تا ببینی پشت این سدِ پارچه‌ای، باز هم همون لبخند همیشگی هست یا نه.

نمی‌دونی چقدر دلم می‌خواد این ماسک لعنتی رو پرت کنم اون‌طرف، صورتت رو بچسبونم به صورتم و محکم بغلت کنم؛ جوری که انگار نه انگار یه هفته‌ست خستگی مهمون‌داری تا مغز استخونم نفوذ کرده و سرماخوردگی هم از رو نرفته.

عزیزِ دلِ مادر، من این روزها برای اینکه تو رو «سلامت» نگه دارم، دارم با خودم می‌جنگم. منِ خسته، منِ سرماخورده، حاضرم صد تا ماسک دیگه هم بزنم تا فقط تو حتی یه عطسه هم نکنی. می‌دونم دلت می‌خواد صورتم رو بدون مانع ببینی، می‌دونم دلت آغوشِ بی‌دغدغه می‌خواد… ولی بدون که پشت همین ماسک، چشم‌های من با عشق دارن تو رو می‌بینن و قلبم داره برات می‌تپه.

زودتر خوب می‌شم… قول می‌دم. قول می‌دم این فاصله رو با کلی بوسه و بغلِ بدون ماسک جبران کنم. تو فعلاً فقط شیرت رو بخور و با همون نگاهِ فرشته‌گونه‌ت، بهم قدرت بده که زودتر سر پا بشم
این روزهای سخت هم می‌گذره و ما دوباره می‌مونیم و آغوش‌های گرم و بی‌دغدغه‌مون.»
مامان خانم آهو🤍 مامان خانم آهو🤍 ۱۳ ماهگی
دوباره سلام 😍🙆🏻‍♀️ از طرف مامانی که خیییلی امروز خسته شد و تو این چند روز دو بار نشست و با ناله های آهو گریه کرد الان رفتیم دکتر شکررررر خدا چیزی که فکر میکردم نبود(عفونت گوش) برا همون دندونشه که آقای دکتر گفت به هیچ عنوان ژل بی حسی نزن خون‌رسانی کم میشه دیرتر دندون در میاد فقط پاراکید بده و در ادامه گفت دو هفته زمان می‌بره که خدا بخواد آخراشه 🥹🤩
عکس پایین هم این دیس چند روز پیش خریدم اسمشو گذاشتم دیس دو نفره یعنی از این به بعد یه تایم رو میخام اختصاص بدم به خودمو همسرم با هم سریال ببینیم مثل الان که آهو خوابه 😁ولی فوتباله 😂🥲(حالا قبلن هم انجام می‌دادیم ولی بدون دیس بود😂)
این مدت وقتایی که مامان میاد و می‌تونه آهو رو نگه داره سعی میکنم وقت بیشتری باهمسرم باشم یا حداقل یکبار هم شده دوتایی باهم بریم بیرون
به نظرم هم واسه روحیه خودمون مامانا که خیلی خسته میشیم هم واسه گرم نگه داشتن رابطمون نیازه هر مامانی شرایطشو داره یه تایم برای دو نفره هاشون بزاره 💖 🥰✨
شما چیکار میکنید ؟