۶ پاسخ

مرسی که تجربتو گزاشتی❤️

سلام عزیزم مبارک باشه
بازم برگردی عقب طبیعی زایمان میکنی؟

سلام عزیزم مبارک باشه بسلامتی
هزینه سزارین بیمارستان فاطمه الزهرا چقدره ؟

قدم نورسیدت مبارک
مگه اپیدورال نبودی چطور دردو حس کردی؟
منم میخوام اپیدورال انتخاب کنم اما نمیدونم بعدش چ عوارضی داره وواقعا چقد دردو کم میکنه؟

ممنون گلم بابت تحربیاتت خداحفظش کنه 🙏🥹😍

مبارک باشه گلم ؛ در کل اتفاق ترسناکی نبود ؟

سوال های مرتبط

مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۲ ماهگی
پارت پنج تجربه زایمان طبیعی
دیگه بچه رو بیرون کشیدن گذاشتن رو شکمم اون لحظه انقد خوب بود که همه دردام رف اصلا هیچ دردی حس نکردم فقط بچم گریه نمیکرد گفتم چرا گریه نمیکنه از اون پوار بینیا زدن پسرم گریه کرد🥹🥹
تنها چیزی که میگفتم فقط خداروشکر میکردم
دیگه بچمو بردن روبه روم تخت نوزاد بود اونجا از پاهاش اثر انگشت میگفتن و لباس تنش میکردن فقط چشمم به اون بود میگفتم زود تموم شه برم بچمو بغل کنم
جفت هنوز داخل بود میخاست دستشو بکنه داخل جفت در بیاره خودم باز حس زور زدنو داشتم انقد زور دادم جفتم اومد بیرون بعد اون باز دستشونو کردم تو شکمم میگردوند که چیزی نمونده باشه دردش خیلی وحشتاناک بود 😭😭😭
بعدش دیگه شکممو فشار میدادن اونم خیلی بودم چند باری فشار دادن دو تا امپول زدن و بخیه رو شروع کردن بخیه میزد باز خونریزی میکردم شکممو فشار میدادن من ساعت ۱۵:۵ دقیقه نینیم بدنیا اومدد
تا ساعت چهار نیم داشتن بخیه میزدن داخلی ها رو زیاد حس نکردم ولی بیرونیا خیلی درد داشت دیگه خیلی خسته شده بودم بخیه زدن تموم نمیشد دیگه اخرا گفتم ول کن دیگه نمیخام بزنی
ادامه پارت بعدی
مامان ماهان و مهراد🩵 مامان ماهان و مهراد🩵 ۱ ماهگی
مامان پناه خانوم🍒🪴 مامان پناه خانوم🍒🪴 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی✨️🩷
▪︎|پارت سه|▪︎
مامای زایشگاه معاینه کردو با پرستارا رفت ماما همراه دیگه موقعی اومده بود ک من باید زور میزدم بچه بیاد
پاهامو به داخل فشار میدادک من راحت زور بزنم
چنتا زور خوب زدم
بعد مامای زایشگاه اومد و دیگه بقیه زور زدنم اون بود دیگه گف یه زور دیگه بزن سرشو دارم میبینم تا زور زدم بعدش با یه چیزی برش زدن واژنمو یکم درد داشت😮‍💨با دوتا زور دیگه پناه قشنگم دنیا اومد گذاشتنش رو شکمم یهو هیچ دردی نداشتم انقد راحت شدمممم
از ذوق گریه میکردم همشون داشتن نگاه میکردن بهم اوناهم گریشون گرفته بود 🫂🥹🩷
بعدشم که بخیه زد اونا یکم درد داشت بی حسی هم زد اما درد داشت تحمل نداشتم دیگه منکه ساعت ۷ و نیم زایمان کردم تا ۸ همه تو اتاق بودن و بخیه میزد دکتر بعدشم رفتو تا ساعت ۱۰ تو همون اتاق نگه‌ام داشتن بعدش دیگه روز بعد ساعت ۱۱ مرخص شدم دخترمم خداروشکر مشکلی نداشت اینم تجربه من ،منکه خیلی میترسیدم فقط ۴ ساعت زایمانم طول کشید انشالله برای همه همین قدر راحت باشه
دیگه همین دیگه 🙂
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۲ ماهگی
مامان رُز مامان رُز ۵ ماهگی
#تجربه زایمان ۳

ولی رفته بودم توی یه عالم دیگه حرفای ماما رو به زور متوجه میشدم وقتی میومد بالا سرم ولی فقط میکشیدم که دردام رو متوجه نشم خلاصه نمیدونم چند ساعت اون گاز دستم بودم ولی میدونم وقتی بهم داد ۴ سانت بودم و کلا یه ساعت هم فکر کنم گاز دستم بود که ماما اومد بالا سرم چون ضربان قلب بچه اومده بود پایین که یهو دید سره بچه داره میاد منم چون واقعا تو یه عالم دیگه بودم فقط زور میزدم خلاصه آخراش اونا میگفتن زور نزن من میزدم واقعا فقط میخواستم بیاد بیرون و انگار زور زدنه برام راحت تر بود خلاصه اصلا وقت نکردن منو ببر اتاق زایشگاه تو همون اتاق بدون اینکه بی حس کنه تیغ زد واقعا خیلی بد دردش جوری که فکر هم بهش میکنم بدنم میلرزه جبغی کشیدم که شوهرم از پایین شنیده بود صدامو خلاصه من زور زدم و واقعا راحت اومد کوچولوم بعدش که کوچولو رو بردن جفت هم راحت در اومد ولی نمیدونم چی شد که ماما داد زد بگو دکتر بیاد یه نفر اومد بدو بدو شکمم رو محکم فشار می‌داد دو نفر داشتن رگ‌میگرفتن مامان داد می‌زد دکتر بالا سر یه زایمان دیگه بود اونو ول کرد اومد بالا سر من بهم سوند وصل کردن چندین بار نمیدونم چی فرو کرد تو مقعدم تا الان هم هنوز درد میکنه مقعدم چیزی که ازش میترسیدم توی سزارین خلاصه بعد از کلی اذیت کردن شروع کرد به بخیه زدن اول درد چنتا بخیه اول خوب بود ولی بقیه اش رو مردم و زنده شدم تا زد بخیه ها هم که تموم شد همش میومدم دست میکردن با اون بخیه ها معاینه میکردن یا همش رحمم رو فشار میدادم واقعا بد فشار میدادن
مامان ناردونه 🩷✨ مامان ناردونه 🩷✨ ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴:
اونجا روی تخت زایمان خوابیدم این مدلی بود که پاهاتو باید می‌ذاشتی دو طرف و بالا و زور می‌زدی دردش وحشتناک بود ولی چون دیگه میدونستم آخراشه می‌تونستم تحمل کنم . دیگه ماما ها بالا سرم بودن و دکتر هم اومد. یه مایع حالت بی حسی بهم زدن ولی من باز یه کم حس کردم تیغ زدنو ‌ دکتر با دوتا آرنجاش افتاده بود رو شکمم و فشار میداد و واقعا حس کردم دارم مرگو به چشمم میبینم ولی دیگه آخراش بود و تا جایی که تونستم وقتی دردم میگرفت زور میزدم تا زودتر تموم شه همش میگفتن داد نکش و زور بزن ولی نمیشد من انقد داد زدم که گلوم درد گرفته الان و صدام در نمیومد. دیگه خلاصه گفتن دارن موهاشو میبینن و دیگه بعدش با چند تا زور تموم شد ولی برخلاف نظر دکتر بچه درشت بود و به خاطر همین طول کشید. لحظه ای که بچه به دنیا اومد انقد حس خوبی داد که من سریع گفتم وای چقد حال داد 😅 انگار یهویی شکمم خالی خالی شد و دیگه هیچ دردی نداشتم و فقط چشمم به بچه بود که داشتن تمیزش میکردن. یه کم بعد هم جفت اومد بیرون که اونم خیلی حال داد و جالب بود برام. کادر بیمارستان واقعا خوب بودن و خیلی مهربون و مومن . بهم میگفتن دعا کنم صلوات بفرستم و ماما خودم هم که یه خانم سن بالا و با تجربه بود تو گوش بچه اذان و اقامه گفت و تربت هم گذاشت دهنش . من چون بچه گریه نمی‌کرد نگران بودم و همش چشمم بهش بود ولی گفتن حالش خوبه . یه کم آب و خرما خوردم (حتما خرما بدون هسته بردارید همراهتون) و بعدش ماما خودم اومد که بخیه بزنه و بی حسی زد ولی بعضیاشو من حس کردم فک کنم بیرونیا رو و خیلی درد داشت ولی انقد درد کشیده بودم که دیگه تحمل اینو داشتم و فقط چشمم به ساعت بود که زودتر تموم شه ...
ادامه پارت بعد
مامان محمد مامان محمد ۱۱ ماهگی
پارت ۳زایمان طبیعی
بعد آمپول دردا خیلی زیاد شد دردای خودم خیلی خوب و قابل تحمل بود میتونستم راحت ورزش کنم حرف بزنم ولی امپول زدن نتونستم ورزش کنم دیگه تا ۱۰:۵ فول شدم بردنم اتاق دیگه رو تخت مخصوص زایمان ده تا اسکات زدم رفتم رو تخت برش زدن اونم زیاد🥲 دو تا زور محکم زدم دکترمم به شکمم فشار میاورد همش که خیلیا میگن دردش زیاده ولی برای من قابل تحمل بود چیزه خاصی نبود که انقدر بزرگش میکردن بعدش پسر نازم بدنیا اومد گذاشتن رو شکمم وقتی سرش اومد بیرون دیدم بند ناف ی دور دور گردنش پیچیده ولی شل بود، همین که پسرم اومد بیرون همه دردا رفتن وقتی بچه تو کانال زایمان درد زیادی نیست بیشتر دردا که خیلی سخته متعلق به باز شدن دهانه رحمه دیگه دهانه که باز شد بچه اومد تو کانال زایمان همش احساس دسشویی و فشار میکنی تا اینکه درد داشته باشی اون موقع خود به خود دوست داری فقط زور بزنی ، بند ناف رو بریدن پسرمو گذاشتن تو سبد ی زور دیگه زدم جفت اومد بیرون با اینکه خیلیا بهم گفته بودن جفت سخت میاد بیرون همش باید زور بزنی دکترا هم به شکمت فشار میارن ولی برای من اینجوری نبود
مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۲ ماهگی
ساعت ده شب به دکترم گفتم میخوام برم دشویی گفت برو بشین چهار تا زور که زدی رو دشویی میبرمت اتاق زایمان رفتم نشستم و زور زدم خیلی درد داشت سر بچه حسابی داشت فشار میاورد به واژن و معقد دکتر میگفت تو معقد که فشار زیاد شد یعنی زایمانت نزدیکه دیگه از دشویی مستقیم رفتم اتاق زایمان ، یه اتاق با دوتا تخت که خالی بود رفتم رو اولی و لبه تخت نشستم و یه ماما سمت چپم اومد وایساد و دکترم روبروم نسشت و گفتن زور بزن منم داد و زور همزمان میزدم هی میگفتن یکی دیگه محکم تر محکم سر بچه رو میبینم دکتر میگفت داره برامده میشه و من هی زور میزدم میگفت فایده نداره محکم تر که با چند تا زور و داد دیگه میگفتم نه نمیتونم نمیتونم دیگه زور ندارم که میگفتن داد نزن زورت میره به دادت منم میگفتم نمیتونممممم🤣🤣🤣 وای مرگو دیدم خیلی درد داشت واقعا دیگه ماما سمت چپم داشت فشار میاورد از بالای شکمم به سمت پایین که بچه بیاد که وقتی گفتم نمیتونم یه ماما دیگه هم اومد سکت راستم و با هم دوتایی شکممو فشار میدادن و دکتر هم از پایین حواسش بود
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۱۱ ماهگی
همون موقع ماما همراهمم اومد انگار به جون به جونام اضافه شد خانم حاجی زاده از مرکز مادرانه دیگه اومد کمکم گفت بیا ورزش گفتم اصلا نمیتونم گاز و دادن دستم که نفس بکشم ولی انگار هیچ تاثیری نداشت فقط یه ذره بعد به ربع بیست دقیقه خیلی کم درد و کم کرد ولی بلافاصله برمیگشت فقط حالت گیجی و بی حالی میداد تو حال خودم نبودم انقد درد داشتم زمین و زمان و چنگ میزدم دیگه گفتن وقتشه هرموقع درد داشتی زور بزن من با هر درد تا جایی که میشد زور میزدم ولی انقد فشار رو پایین تنم بود حس میکردم الان میخواد پاره بشه زور زدنا همینجور ادامه داشت تا دیدم اومد بی حس کنه برش بزنه آمپول زدن موقع برش قشنگ فهمیدن با قیچی برید ولی درد نداشت و بازم زور میزدم تا اینکه دیدم خیلی فشار میاد یه دفعه دیدم کله بچه تو دست ماماعه یه زور دیگه زدم و بدنش اومد، گذاشتن رو سینم اصلا تو حال خودم نبودم نمی‌دونستم چیکار کنم باورم نمیشد من یه بچه به دنیا آوردم😭بعد بچه رو بردن اونور و گفت یکم دیگه زور بزن جفتت بیاد اونم اومد و تموم شد و نوبت رسید به فشار شکم خیلی درد داشت مردم و زنده شدم🥲بعد بخیه زد که اونم خیلی درد داشت بعضی جاها که بی حس نمیشد قشنگ جیغ میزدم و خوب همش تموم شد و از دردا خلاص شدم یک دفعه و حس کردم بدنم یکم جون گرفته بعد دیگه کارا تموم شد وبچه رو شیر دادم و پاشدم خودمو شستم و لباسارو عوض کردم که بریم بخش...
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
بعد اون دردا شدیدتر شد ولی بازم با تکنیک تنفسی میشد کنترل کرد فقط راه گلوم خشک میشد کم کم داشت بهم فشار میومد همینجوری ایستاده ورزش میکردم و ماماهمرامم کنارم بود اسکات میزدم و..خلاصه تا ۵ همینجوری ورزش میکردم بعد دیگه رفتم رو تخت چندحالت سجده چند تا زور زدم اومدن معاینه کردن کپسول گل مغربی گذاشتن و آمپول زدن تا دهانه رحمم سریع تر باشه و معاینه کردم شده بود ۱۰سانت چند تا زور زدم سربچه دیده شد رفتم رو تخت زایمان و هروقت درد می‌گرفت با تمام توان زور میزدم و درد که ول می‌کرد منم استراحت میکردم همینجوری ادامه داشت گفتم برش بزنید گفتن به وقتش ولی برش نزدن حس میکردم دارم پاره میشم دیگه یهو گفتن سرش اومد زور یواش بزن پاره نشه کم کم زور زدم و فوت کردم تا یهو بچه اومد بیرون اون لحظه بهترین لحظه عمرت حساب میشه گذاشتنش روی تنم مثله ی تیکه گوشت بود واییییییییییی اینقدر درد کشیدم ی جیغ نزدم گریه نکردم اما وقتی بچه رو گذاشتن روی تنم اشکم بند نمیومد 😪🥹ای خدا گفتن بدون برش اومد ولی یکم پارگی داشت بعد اینکه جفتم اومد دو تا بخیه بیرونی زدم ۳تا هم داخلی و تمام....بعدش هیچ دردی جز درد بخیه نداری ....
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۷
گفتم دارم میمیرم😩 گفت نترس هیچیت نمیشه🙁دیگه رفتم رو تخت اومد معاینه کرد گفت دختر تو فولی با دستش واژنم رو باز کرده بود و میگفت زور بده ببینم گفتم نمیتونم اینجوری
دیگه بلند شدم رفتم رو صندلی زایمان گفتن زور بده ول نکن من تا جایی که میتونستم زور میزدم باز یه نفس میگرفتم دوباره زور میدادم هی گفتن بده بده بده ول نکن ماما گفت دارم موهاش رو میبینم منم میگفتم نمیاد نمییاد براچی نمییااد🥺😭😩گفتن میاد دیگه آخرشه که یه ماما دیگه از بالا فشار داد و پایین هم برش زدن و پسر دومم هم یهو لیز خورد اومد بیرون و صدا گریه اش کل اتاق رو پر کرد وقتی گذاشتنش رو سینم گفتم باوررم نمییشه🥺😮‍💨واقعا هم باورم نمیشد که دیگه پسرم دنیا اومده و دردا تموم شده فکر میکردم اصن قرار نیست دردام تموم بشه و این بچه به دنیا بیاد ولی بالاخره تموم شده بود ماما گفت چدتا سرفه کن جفت هم بیرون بیاد که سرفه کردم بیرون اومد اما بدبختانه یه سری پرده مونده بود که ماما گفت باید بیرون بیارم وگرنه خونریزی میکنی اونم خیلی درد داشت تا بیرون آورد بعدشم بخیه زد
مامان ویهان* مامان ویهان* ۸ ماهگی
پارت نهمو جا انداخته بودم
زایمان طبیعی
پارت نهم: خلاصه من توی سرویس فرنگی دو بار اجازه دادم بین زور اومدنام پرستارم دست ببره تو و کمکم کنه بعد دوباره پرستارم گفت فقط یبار دیگه مونده بعد میبرما روی تخت و صدا میزنم بیاین که دیگه زایمان کنی میگفتم واقعا راست میگی؟؟؟؟ باورم نمیشد قول داد بهم و من آخرین زورو زدم قشنگگگ کله بچه اومدپایین اونقدر که وقتی مسیر سرویس تا روی تختو داشتم راه میرفتم کله‌شو حس کردم سریع اومدک آماده کردن و دکتر جدید اومد و آمپول زد و بی حسی زد زور که میومد بهم اون پرستارم از بالا شکممو فشار میدادم و دکترمم واژنو با دستش باز میکرد و بالاخره برش زدن من سه چهارتا زور زدم کله بچه اومد بیرون و دو نفری از بالای شکمم فشار میدادن و دکتر هم از پایین داشت بچه رو بیرون میاورد‌. دیگه آخرین زوری که زدم خیلییییی خوب بود بچه اومد بیرون و تمووووم شد اما انقدر قفسه‌ی سینه‌م و شکمم و معده‌م تحت فشار بودن واقعاااااا یه لحظه حس کردم دیگه مردم. وقتی بچه اومد بغلش کردم ولی بچه تو راه بیرون اومدن مدفوع خورده بود دیگه زیاد نذاشتن بغلم همسرمو صدا زدن که بند نافو ببره و سریع بردن شست شوی معده. بعدشم منم انقدررر برش خورده بودم یه رب فقط طول کشید دکتر منو بدوزه. دوختن به غیر از دو سه تا بخیه دردی حس نکردم‌. آخرسرم دیگه بی‌حال برای خودم افتاده بودم رو تخت همسرم اومد یکم چایی و نون و عسل داد بهم و چشمام باز شد.