۱۲ پاسخ

کسی که نماز خون باشه میخونه حتی بقیه کاراش بمونن اول نماز میخونه.شما حوصله نماز نداری

من درکت میکنم منم مثه توهم اما جدیدا سعی میکنم تند تند کارامو هندل کنم

خدامرگم منم همینجورم اصلن برا نماز خوندن تنبلیم میکنه خدا ببخشه مارو

منم اوایل بعد زایمانم نمیرسیدم و انقد خسته بودم نمیتونستم،ولی بعدش وقتی شوهرم خونس میدم بهش بچه رو میرم نمازمو میخونم،قرآنمم یوقتا پیش دخترم میشینم اون بازی میکنه منم قرآن میخونم

وای خدا منم همینطور همیشه نمازام میخوندم مثل شما دقیقا اما بعد زایمان اصلا نمیخونم هی میگم بعدا بعدا تا بالاخره قضا میشه😭

تو که همیشه بچه بغلت نی نماز تو طول روز مگه چقد وقت ادمو میگیره ای همه تو گوشی می‌چرخیم یه 20 دقه از 24 ساعت رو نماز بخونیم اصلا سخت نی

شیطون لعنت کن منم همینجوری شدم حتی تو حاملگی ب اون سختی میخوندم

عزیزم من امتحان کردم؛وقتی یه عااالمه کار دارم اول نمازمو میخونم بعد انگار وقتم کششش میاد وبرکت پیدامیکنه.به همه کارام میرسم.
شاید اول بگی یه سری کارا واجبتره برای نماز وقت هیت.ولی خداوقتی ببینه بنده ش نمازش براش اولویت داره،رحمتش رو بیشترمیکنه مثلا قراربوده بچچت کمتربخوابه بیشترمیخوابه،قراربوده مریض بشه ودهنت سرویس بشه ولی نمیشه قراربوده پیازغذا بسوزع ولی یادت میوفته و نمیسوزه وتوی کارات جلو میفتی

درکت میکنم عزیزم منم همینجور شده ام

عزیزم بخاطر حجم کاراست هی تمرین کنی خیلی بهتر میشی اوایلشه صبور باش

من وقتی بچه رو میخوابونم اول سریع نماز میخونم بعد کارامو میکنم اگرم بیدار باشه میذارمش کنارم که حواسم بهش باشه نماز میخونم ،شیطونو لعنت کن اول بعد پاشو وضو بگیر بخون

عزیزم کارت زیاد تر شده شایدوقت نکنی بری جیش کنی

سوال های مرتبط

مامان رادمان مامان رادمان ۱۳ ماهگی
پارت یک
سلام مامانا حال و احوال چطوره🤭اومدم ک راجع کاهش وزن بعد زایمان بنویسم😊من حدودا تو بارداری 20کیلو وزن اضافه کردم
زمان زایمان 5کیلو کم کردم و بعد از اون فقط یک کبلو کم شدم
شیر مادر و شیر کمکی به پسرم میدم
ی مدت اومدم رژیم شیردهی بگیرم اما بعد از دوروز دیگه نتونستم نمیشد هر وعده سر وقت غذا اماده کنم برام سخت بود
خیلی فکرم درگیر این موضوع بود ک دیگه ب وزن قبلم برنمیگردم
دیگه لباسایی ک دوست دارم ونمیتونم بپوشم
و هزار جور فکری ک بعد از زایمان ده برابر میشه ب خاطر هورمون ها
امروز ک این و مینویسم چهارماه و خورده ای از زمان ب دنیا اومدن پسرم میگذره
مدتیه تصمیم گرفتم خودم رو بپذیرم بدنم رو با تغییراتش حالم رو خستکی هارو وظایف جدیدی ک همیشگیه باید بتونم مدیریتش کنم ب عنوان همسر و مادر قبل از این ک ب پذیرشش برسم منتظر ی روزی بودم که راحت تا ظهر مثل قبل بخوابم یا نمیدونم خیلی کارهای دیگه اما پذیرفتم ک من مادرم و دیگه قرار نیس اون ادم سابق بشم
از وقتی مسولیت مادری رو پذیرفتم بدنم رو پذیرفتم دیگه با ترک ها شل بودن شکم اضافه وزنم مشکلی نداشتم
فقط این تصمیم رو گرفتم ک غذای سفره رو مناسب انتخاب کنم اول بخاطر همون مسولیته ک من مادرم باید از الان ورپدی یخچال خونم رو کنترل کنم ک دوروز دیگه فرزندم بزرگ. میشه بجای غذای سالم هله هوله نبینه و جلو چشمش نباشه و این عادت از منه مادر شروع میشه...
دوم بخاطر انرژی و سلامتی خودم ک هرچقدر من خالم خوب باشه حال خونه و خانوادمم خوبه
ادامه...