پارت سوم سزارین....
قسمت ریکاوری خیلی لرز داشتم ولی مدام خداروشکر میکردم که عملم تمام شد و تا به اینجاش خوب بود و داشتم دکترم و دعا میکردم .
لابلای دعا کردن ها بد جور لرزم گرفته بود و نگران بچهام بودن چون مدام صدای گریه نوزاد میومد و از چند نفری پرسبدم بچهای من اند گفتند.نه تمام نوزاد ها هستند و مشخص نیست صدا مال کدوم و خود پرستار ها حواسشون بهشون هست .
دیگه منم حواسم بود که زیاد صحبت نکنم و سرم و تکون ندم از سفارش های دوستان گهواره .
حدود ۲/۵ ساعت تو ریکاوری بودم چون بخش پر بود .
ولی خیلی لرز داشتم .
و اینکه به کمر خوابیده بودم .کمرمم درد گرفته بود خلاصه نوبت این شد که بریم تو بخش ...
لحظه که امدن جابجا کنند منو بزارند رو تخت دیگه هم اذیت شدم .چون ارتفاع تخت بخش کمتر بود .بعد بردنم تو بخش .
همراهیم امد .
پرسبدم جوجه ها رو دیدین گفتند نه .
گفتم برید بپرسید حالشون خوبه .
رفتند گفتند اره فقط فعلا زیر اکسیژن بعد میارن
خلاصه بعد دو ساعتی عشق های من و آوردند

۴ پاسخ

دختر عموی منم میگفت بی حسی و ک زدن گفت بگیرید منو دارم میفتم😂انقد زود بی حس شده یود میگفت دکتر داشت جوک میگفت یهو بعد چند دقیقه بچه رو دنیا آوردن ب این سرعت

مرسی ازگفتن تجربه ات عزیزم ایشالله سلامت باشی

مبارک باشه گلم.

عشقم اون سوزنی ک کردن تو نخاع درد نداشت؟

سوال های مرتبط

مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۱۰ ماهگی
مامان جوجه ی من🐣🩷 مامان جوجه ی من🐣🩷 ۱۱ ماهگی
مامان شکوفه سیب🩷🎀 مامان شکوفه سیب🩷🎀 ۱ ماهگی
تجربه سزارین ۲
بقیه خانما نهایت یکساعته از ریکاوری میرفتن ولی من چون پاهام نمی‌تونستم تکون بدم تا سه چهار ساعتی ریکاوری بودم، ولی اینم بگم زمان به شدت سریع میگذشت
تا اینکه از بخش امدن منو ببرن از این تخت به اون تخت که جابجا میکردن اولین درد شدید شکم رو اونجا احساس کردم و تازه فهمیدم چه بلایی سرم امده
بردن بخش اونجا باز منتقل کردن به تخت اتاق که اونجا هم باز درد داشتم
نی نی رو دکتر اطفال گفته بود نیاز به ان ای سیو نیست با آزمایشات، آوردن پیشم، دوسش داشتم ولی اثر بیحسی میرفت و درد نمیذاشت اونطور که باید لذتشودببرم
مسکن هم نمیزدن چون باید اثر بیحسی میرفت و از بدن من دیر داشت میرفت
تا ساعتای ۴ درد کشیدم بعد بهم مسکن زدن با مسکن درده قابل تحمل بود، اما ساعت ۹ شب دوتا پرستار امدن با کمک همراهیم سوند رو کشیدن و گفتن باید بیای از تخت پایین
اون درد ناحیه شکمم حین پایین امدن از تخت وحشتناک ترین تجربه دردی بود که تا حالا داشتم، به سختی تا سرویس بهداشتی پاهام کشیدم زمین و رفتم داخل سرویس سرم گیج میرفت، به سختی برگشتم رو تختم
مامان آلوچه خانم💗 مامان آلوچه خانم💗 روزهای ابتدایی تولد
پارت 7️⃣

شروع کردن به تزریق دارو توی سرم و فشارم رو بردن روی ۱۰. بخیه ها رو زدن و ماساژ رحمی رو هم توی همون اتاق عمل و توی بی حسی کامل برام انجام دادن خدا رو شکر. بعد از عمل لباس جدید تنم کردن و بردنم ریکاوری. همون موقع یه لرز وحشتناکی گرفتم طوری که دندونام میخوردن بهم و تمام بدنم رعشه گرفته بود. برام وارمر گذاشتن زیر پتو تا حالم بهتر شد. از طرفی گردنم هم درد گرفته بود. با اجازه دکترم یه بالش کوتاه گذاشتن زیر سرم. توی ریکاوری بهم گفتن پمپ درد میخوای گفتم آره چون سوزش بخیه هام کم کم داشت شروع میشد. (هزینه اش هم بعد فهمیدم ۴‌.۵میلیون بوده)
دکترم هم تو ریکاوری انگشتش رو کرد توی نافم و دوسه بار چرخوند. چون هنوز از بی حسی درنیومده بودم درد چندانی حس نکردم.
توی ریکاوری مرتب میومدن چک میکردن ببینن میتونی پاتو تکون بدی یا نه. بعد از حدود ۲-۳ ساعت میتونستم زانومو خم کنم و بردنم بخش. تا ۱۲ ساعت بعد از عمل حق خوردن و آشامیدن نداشتم ولی چون سرم میزدن احساس ضعفی نکردم. توی بخش گفتن به کمر باش و سرتو اصلا بالا نیار.
قسمت بد ماجرا این بود که بچه رو آوردن گذاشتن کنارم روی بازوم که بهش شیر بدم ولی من اصلا نمیتونستم بچرخم و نگاهش کنم😞
مامان کیاشا مامان کیاشا ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو
خیلی سریع بی حس شدم و عمل رو شروع کردن یکی از کادر بالا سرم بود و همه چی رو برام توضیح میداد و این خیلی خوب بود این رو هم بگم که من حواسم بود و به هیچ عنوان نه صحبت میکردم نه سرم رو تکون میدادم و خداروشکر بعدش سردرد نگرفتم ، به خاطر ناشتایی و اینکه دهنم خیلی خشک بود حین عمل حالت تهوع گرفتم که گفتم و بهم آمپول صد تهوع زدن و خیلی سریع خوب شدم ، نی نی به دنیا اومد و من مدام داشتم تو ذهنم برای همه دعا میکردم ، پسرمو تمیز کردن و گذاشتن کنارم منم کلی بوسش کردم و قشنگ ترین لحظه بود ، چندین بار ماساژ شکم رو انجام دادن که چون بی حس بودم اصلا چیزی متوجه نشدم و بعدشم بردنم ریکاوری و اونجا خوابیدم و خیلی خواب بهم چسبید و بعدش یک مامایی اومد و بچه رو گذاشت کنارم و بهش شیر داد از ریکاوری رفتم بخش و خیلی میلرزدیدم که خب طبیعی بود و تا ۸ ساعت بعدشم چیزی نخوردم حتی یک قطره آب ، توی بیمارستان مدام پرستار حواسشون بود و همه چی رو چک میکردن و رسیدگی شون عالی بود
راجب اولین راه رفتن هم با کمک پرستار خیلی راحت راه رفتم و درد خیلی خیلی کمی داشتم . روز بعدشم که مرخص شدم
خداروشکر همه چی خیلی خوب بود و از همه چی راضی بودم امیدوارم همه زایمان راحتی داشته باشن
فقط اگر سزارینی هستین اصلا نترسین همه چی خیلی راحت تر از چیزیه که بهمون گفتن
مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 ۵ ماهگی
پارت دو تجربه سز
بهم انتخاب بین بیهوش و بی حس دادن و من نمیدونستم چیکار کنم.. خودشون توصیه به بی حسی کردن و قبول کردم.
اسونترین چیز تو کل اون مدت همون امپول بی حسی بود حتی از رگمم راحت تر زد و اندازه نیش پشه درد نداشت.
بی حس شدم و راحت شدم درد سوندم که دیوونم کرده بود تمام شد درد رگم تمام شد سنگینی شکمم تمام شد و فقط متوجه میشدم دارن شکمم برش میدن و تمام. صدای گریه آراد جان زیبا ترین معجزه اون روز بود. پمپ درد خواستم.
دکتر همچنان تو اتاق بود و رحم و لایه های زیرین رو دوخت ولی برای لایه های پوستی خودش نبود و کار دست تکنسین بود.
حالا منو بردن ریکاوری.. فشار رحمی چیزی یادم نمیاد اصلا ولی خیلی زود رفتم بخش و احتمالا بهم توی بی حسی دادن چون از تخت ها که جابحا میشدم کاملا بی حس بودم ولی خیلی ترسناک بود برام کاش یه فکری میکردن که نخان از تخت اتاق عمل تا بخش اصلا جابجا بشیم
بچه رو گذاشتن بغلم رفتیم بخش و کم کم دردام اومد... پمپ درد تا وقتی بود هیچی نفهمیدم اما همش خوابالود بودم... برا راه رفتن سرم گیج میرفت و ضعف داشتم.شب تا صبحم شیرم کم بود و پسرم مدام گریه میکرد.
مامان ᴋᴀᴠᴀɴ 🪽👶🏼 مامان ᴋᴀᴠᴀɴ 🪽👶🏼 ۶ ماهگی
•تجربه سزارین ، پارت 3🩵💉
-
بچه رو آوردن گذاشتن رو صورتم و تماس پوست با پوست دادن🥲منم فقط داشتم گریه میکردم و نگاش میکردم🥺🤍بعدش بردنش بخش و من هنوز موندم تا بخیه اینامو بزنن ، خیلی خیلی میلرزیدم ، سردم نبود ، ولی شدیدا لرز داشتم و کنترلم دست خودم نبود
کار بخیه هام ک تموم شد برم داشتن گذاشتن رو تخت ریکاوری ، یکی از پرسنل برام ماساژ انجام داد ، با اینکه بی حس بودم ولی انقد محکم فشار داد تقریبا دردشو فهمیدم ،اونجا توصیه های لازمم کردن و بردنم اتاق ریکاوری ، همچنان لرز داشتم و بی حسیمم داشت باز میشد ، دردش در حد پریودی شدید بود قبل اینکه منتقلم کنن ب بخش هم یبار دیگه ماساژ رحمی انجام دادن ، واقعا دردناک بود😑(بجز اون تو بخش هم هربار با تعویض شیفت باز هم برام ماساژ انجام میدادن)
یکم بعد بردنم بخش ، یه حالی داشتم ، هم دردام داشت شروع میشد هم اینکه گفته بود اصلا تکون نخور و صحبت نکن داشت خفم میکرد ، دلهره ی شدید داشتم و میگفتم خدایا چجوری قراره ۸ ساعت این وضعو تحمل کنم اصلا نمیتونم و هر لحظس خفه بشم ، واقعا بدترین لحظه بود برام خیلی حس بدی بود و ب معنای واقعی کلمه میگفتم غلط کردم...
مامان فسقلی هام ❤️ مامان فسقلی هام ❤️ ۱۳ ماهگی
میخام براتون از تجربه سزارین دوم بگم . من روز سه شنبه تاریخ ۱۷ تیر ۱۴۰۴ ساعت هشت صبح بستری شدم زایشگاه برای سزارین . همه چیز خوب بود تا شوند زدن خیلی سوزش داشتم یعنی تا بیست دقیقه بعدش سوزش داشتم . بعد سوند نیم ساعت بود صدا زدن اومدن دنبالم بریم اتاق عمل اونجا که رسیدم یهو بدنم لرز کرد . خلاصه رفتم نشستم رو تخت اتاق عمل بیحسی اسپاینال از کمر گرفتم . حس باحالی بود از کمر به پایین بدنم گرم شد و سر . ولی همچنان میلرزیدم بعد دیگه دکتر بیهوشی برای لرزم بهم یه گاز ترکیبی با ماسک زدن که رفتم تو عالم خواب و بیداری یعنی منگ شدم صدا ها اطرافم می‌فهمیدم ولی هیچ کاری نمیتونستم بکنم نه
حرف بزنم خلاصه بعد چن دقیقه ماسک رو برداشتن از دکتر پرسیدم چیشد شروع نکردین گفت کجایی تموم شد رفت بچت بردن ریکاوری 😂 سرکلاژ تم در آوردم تموم . خلاصه منم بردن ریکاوری این دختر ما از شدت گرسنگی بخش ریکاوری رو گذاشته بود رو سرش جیغ میزد 😂😂 ماما اومد کمک کرد بهش یکم شیر دادیم اروم گرفت . بعد از نیم ساعت بردنمون بخش . از اونجا بود که کم کم درد هام شروع شد درد وحشتناک کمر سوزش شدید جا بخیه از درد گریه میکردم فقط در صورتی که موقع پسرم اصلا همچین درد های رو تجربه نکرده بودم 🥺. اصلا وحشتناک بود دردعام ساعت هم اصلا نمی‌گذشت خلاصه دوتا شیاف دادن پرستار ها گذاشتم یکم بهتر شدم باز آمپول مسکن زدن . دردام کمتر و کمتر شد تا اینکه باز اثر مسکن ها می‌رفت باز شروع میشد بشدت بد بود ولی خداروشکر بچم سالم و سلامت بغل کردم . ولی واقعا فرق می‌کنه سزارین اپل و دوم من برا اولی اصلا حالیم نشد ولی این یکی جونم در اومد . ولی بازم شکرخدا😍😍😍
اینم تجربه سزارین دوم من ♥️
مامان دوقلو مامان دوقلو ۱ ماهگی
پارت دوم سزارین ....
بعد رفتم با ویلچر سمت اتاق عمل روی یک تخت با کمک تیم مامایی و..نشستم .براشون توضیح دادم که بدنم نسبت به بی حسی گاهی واکنش نشون میده و ممکن دیرتر بی حس بشه سر تجربه ام از دندون پزشکی .خلاصه یک خانم دکتر مهربون امد و کار بی حسی و انجام داد با وجود کلی استرس اما این قسمتش هم خداروشکر درد نداشت .
دیگه مونده بود فقط بخش عمل دراز کشیدم و بقیه من و اماده میکردند برای عمل و اون ملحفه رو جلوی صورتم کشیدن و دستامو بستند و منم داشتم چک و چونه میزدم که هنوز حس دارم و یکی گفت پاهاتو تکون بده دیدم نه نمیتونم .
داشتم میگفتم من الان دارم حس میکنم که یکی داره به زانوم دست میزنه .
که یهو دیدم صدای گریه قل اول امد .
و کل استرسم تمام شد چون متوجه شدم کوچیکترین حسی نسبت به برش نداشتم .دیگه پرسبدم سالم گفتند اره .و بعد یک دقیقه قل بعدی هم دنیا امد . دیگه خیالم راحت شد .شروع کردم دعا خوندن تو دلم و هر کی التماس دعا گفته بود براش دعا کردم و .خلاصه حدود یک نیم ساعتی طول کشید و بعد تمام شد .
و من و بردن قسمت ریکاوری...
مامان کیانا مامان کیانا ۱ ماهگی
پارت چهارم

دکترم که داشت میرفت از اتاق بیرون با خنده بهم نگاه کرد گفت بریم انگار دنیا رو بهم داده بودن گفتم بریم
بعد رفتن دکتر اومدن بهم سوند وصل کردن یکم سوزش داشت و احساس دستشویی داشتم مدام، چون قرص فشار بهم داده بودن یکمم انقباض گرفته بودم و می‌ترسیدم که زیاد شه، مدام میپرسیدم کی نوبت من میشه، ساعت 9 ونیم من و بردن برای عمل رو تخت نشستم که بی حس کنن کمرم و دردش مثل بقیه آمپولا بود فقط باید خودتو شل کنی، بعد آمپول دراز م کردن سعی کردم انگشتامو تکون بدم اما نمیشد
یهو یه حالت تهوع بد گرفتم داشتم بالا میاوردم و نفسمم به سختی در میومد به پرستاری که کنارم بود گفتم اونم برام دارو تزریق کرد و حالم بهتر شد، فقط یکم نفسم بد میومد که بخاطر دارو بود
عمل و دکتر شروع کرد و مدامم باهام حرف میزد گفت سرش خیلی خیلی بالا بوده و اگه طبیعی زایمان میکردم دو روز درگیر بودم و آب دورش خیلی زیاد بوده
یهو صدای گریه دخترمو شنیدم با گریه اش گریه کردن و مدام قربونش میرفتم، تمیرش که کردن اومدن تماس پوستی دادن و بلافاصله ساکت شد بهترین حس دنیا بود، سر زایمان قبلیم انقدر حالم بد بود که حتی خوشحال نبودم از به دنیا اومدنش
ولی این بار بهترین حس و تجربه کردم
دیگه بخیه هامو زدن و بردنم ریکاوری، یکم لرز تو شونه و دستام داشتم که بهم آرامبخش زدن، میومدن هراز گاهی ماساژ شکمی میدادن که بخاطر بی حسی دردی نداشت، بعدم دخترمو اوردن و با کمک پرستار شیرش دادم، بعد دوساعت بردنم تو بخش قبل خارج شدنم از ریکاوری شکممو محکم فشار دادن که خداروشکر بی حس بودم هنوز، بعدم بردنم
وقتی رسیدم تو بخش همسرم اومد دستمو گرفت حس عالی بود که میدیدمش چون فکر میکردم الان که برم تو بخش تا ملاقات نمیتونم ببینمش
مامان هلو🍑(سامیارم) مامان هلو🍑(سامیارم) ۱۵ ماهگی
تجربه سزارین پارت چهار

حین عمل فشارم افتاد و حالم بهم میخورد گفتم به دکتر آمپول زدن و من خوابم میومد بد حال بودم چون تیروئید هم داشتم همش فشارمو چک میکردن حالمو میپرسیدن چون بد حال شدم کولر روشن کردن روم بعد یهو دیدم صدای پسرم داره میادهمونجا بود که گریم گرفت و گریه کردم بعد اینکه عمل تموم شد بردنم ریکاوری و یواش یواش لرز اومد سراغم و اثرات بیحسی داش میرفت و من دردام شروع میشد ۴۰دیقه موندم تو ریکاوری بیحال بودم بردنم تو اتاق پیش بچم شوهرم با مامانم و مادر شوهرم منو برداشتن گذاشتن رو تخت لرز وحشتناکی داشتم جوری که تا یه هفته دندونام درد میکرد انقد بهم خورده بود نمیتونستم چای بخورم درد میکرد ۱۲ساعت رو تخت بودم از تشنگی داشتم میمردم و التماس میکردم فقط یه قلپ آب بدین بهم و پرستارا قبول نکردن از کمر درد داشتم جیغ میزدم و حین اینکه بیحسی داشت میرف اومدن ماساژ دادن شکممو بخاطر همونم خیلی درد داشتم ولی گل پسرمو نگاه میکردم بغلم خوابیده انگار دنیا رو میدادن به منو همچی یادم میرف و یچیزی هم خیلی آرومم میکرد که از وقتی از ریکاوری اومدم شوهرم پیشم بودو دستمو محکم گرفته بود و همش قربون صدقم میرف خیلی روحیه میگرفتم خوشحال بودم که شوهرم و پسرم کنارمن🥰