۱۳ پاسخ

ن نمیتونم

خیلی تلاش میکنم خودمو کنترل کنم اما پسرم خیلی شیطونه و گاهی از دستم در میره کنترل اعصابم😅عصبیم میشم بیشتر میزنم تو سر و کله خودم .

اره میتونم گاهی اینقدر تکرار در تکرار میکنم بازم لج می‌کنه داد میزنم اصلا نمیشه خیلی کارای بدی میکنند گاهی مثلا تو بشقاب غذا دمپایی رو فرشی میندازه

شر تر از پسرمن نیست ینی دیروز با قاشق گچای پریزو کند پریزو کامل از جاش کند بعد دستشو کرده بود توش من دیدم یهو این ساکته رفتم سروقتش از ترس جیغ زدم بیاد کنار فقط برق نگیرتش این فرار کرد رفت اتاق تا من پریزو جا بزارم رفت رو دوچرخش از رو دوچرخه رفت رو کمدش روغن ارگانمو کامل ریخت فقط گریه کردم کارمن از قرص گذشته فقط تریاک جوابه

نه واقعا نمی تونم یه مدت کنترل می کردم ولی دیدم بدتر می کنه دیگه تازگیا اصلا اعصاب نمونده برام

من کلا آدم صبوریم ولی وقتی یکنفر تحملمو طاق کنه دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم .خداراشکر در برابر بچه م صبورم ولی دربرابر شوهرم از بس بی تفاوتی ازش دیدم صبرم لبریز شده

جدیدا میتونم
همون لحظه با حووددم میکم جمع کنم یا تمیز کنم بهتر از اینکه ک دعواش کنم
و گریه کنه اعصابم بهم بریزه
بعد بیاد بغلم و نذاره بقیه کارام وو بکنم

خیلی سعی میکنم وقتی باباش هست بیشتر

دقیقا منم روزی هزار بار به خودم قول میدم که کنترل کنم.ولی بعداز چندبار موفقیت و ریختن در خود،، دیگه کنترلمو ازدست میدم😑😑

من نقطه ضعفم گریه ی بچه هست
اصلا دلم نمیخواد گریه کنه
فقط گریه میتونه زیادی عصبانیم کنه

ن بابااااا...
انقد شره ک حد نداره.دوبار سه بار بتونم کنترل کنم خودمو یهو ی کاری میکنه داد منو در میاره،
داشت تو اتاقش نقاشی می‌کشید، یهو ی تیکه آهنگو با خواننده اوج گرفتم 😂🤦🏻‍♀️بچم ترسید، بوسش کردم بغلش کردم هی گفتم ببخشید...بدتر جیغ میزد منو هل میداد و میزد تو صورتم،خودش رفت تو اتاق من،گفتم افرین بزار یکم تنها باشه تا ساکت شه، چشمت روز بد نبینه رفتم دیدم سایه پالتیم و ورداشته خورد کرده مالیده ب تخت مبل،دراور،فرش...
گفتم ارزو تو میتونی آروم باش آروووم،خلاصه دعواش نکردم گفتم کارت خیلی زشت بود پناه ،اینو گفتم بلا گفتم بدو بدو اومد تو هال تو شلوارش جیش کرد ب من لبخند زد رفت رو تخت خودش

منم دیگههه مجتمع رو گذاشتم رو سرمم

افرین ..منم گاهب عصبی میشدم ولی دیدم واقعا تاثیر دارع..الان اصلاا هیچی نمیگم میگم بذار انجام بده ..اروم میگم ،
میگم تو بچه خوبی هستی کارت اشتباه بوده ..اینکارو نمیکنن بچه های خوب
یا بچه با تربیتی هستی
بی تربیتا این کارو میکنن
الان دیگ رفتار خودشم عوض شده کارای قبلشو انجام نمیده و باهم میشینیم حرف میزنیم قشنگگ
منم خیلی سبک تررر شدم 🥺🥺🧿🧿🧿

من بعضی وقتا کنترل میکنم ولی گاهی اوقات واقعا روانی میشم از دست کاراش بخصوص منکه هیچ کمکی ندارم همه فشار رومه

سوال های مرتبط

مامان byanیوسف 😍😍 مامان byanیوسف 😍😍 ۲ سالگی
سوال:خیلیا خواسته بودین خوابم رو تعریف کنم که وقتی از خواب بیدار شدم دستم بود ولی میخوام از الان بگم هر کی میترسه نیاد خوابم این بود که انگار تو یه سالن بزرگ بودم بعد همسرمم کنارم بود بهم گف نگا کن تموم اونایی که باهامون اینکارو کردن اینهاشون عکسشون رو دیوار زده بودن یه مرد و یه زن بعد رو این عکس ها چند تا سرباز اومده بودن و رو هر کدوم از عکسا یه تابلوی بزرگ که روش سوره نوشته بود گذاشتن بعد تو خواب گفتن چون نباید کسی بفهمه بعد انگار اومدم تو اتاقم کنار تخت دو نفر بودن حسشون میکردم ولی نمیدیدمشون ولی راه رفتن و بالا پایین شدن تختم رو حس میکردم بعد از ترس یه کتابی کنارم بود اونو تو دستم میرفتم از ترس فک میکردم ازم محافظت میکنه ولی تا میگرفتمش سرم و زبونم جوری سنگین میشد (مثل وقتی بختک میاد تو خواب)و قش میکردم دوباره بیدار میشدم اون کتاب رو دستم میگرفتم دوباره همین حالتی میشدم اما وقتی بلند شدم دیگه با چشمام نمیتونسم خوب ببینم ولی گرفتم سوره بقره روشن کردم و هیچی حس نکردم دیگه (دوباره همین حس اومد ) بعد بلند شدم بوی خون و پتادین به مشامم میخورد (اینا همش تو خواب بود ) کنارم رو نگا کردم دیدم دخترم میگه چاقو و یوسف رو دیدم ادامه اش پایینه
فرزندپروری انومالی سونوگرافی
مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۲ سالگی
بعد از چند روز عجیب و پر تنش با رز،
امروز از صبح که بیدار شدیم تصمیم گرفتم به همون فرمول همیشگیم برم جلو.
فرق این سنین با نوزادی همینه.
نوزادی هر گریه بچه هزارتا راهکار داره.
اما این روزهاش، یه راهکاری که وقتی حس میکنم داره همه چی از دستم میره و احتمالا چندتا سکته ریز و فروپاشی رو تجربه کردم بهش عمل میکنم‌
و نتیجه شگفت انگیزه!
گفتم دل میدم بهش، اما تو چهارچوبامون‌
صبحونه شو آماده کردم و خودم کنارش چای مو خوردم، گفت پپا گفتم ذستشویی هم بریم بعد.
قبول کرد و بعدش بهش گفتم باهم ببینیم.خودم کنارش دراز کشیدم.
بعدش گفتم باید رختخوابا رو جمع کنم.
حالا با هم چه بازی کنیم؟برو بازی ای که دوست داری رو بیار، با هم بازی کردیم من قهوه خوردم.بازی و بازی و بازی...
این وسط ناهار پختم، بهونه گرفت که پیشم باش و گفت باید پلو مرغ بپزم.
بغلش کردم، بهش پیشنهاد شیر خرما دادم و‌قبول کرد.
غذا آماده شد و رفتیم کتاب خوندیم باهم، منم هی چرت زدم و چشم باز کردم‌
در کمال تعجب بعدازظهرمون با خوشی گذشت، بی بهونه گیری، بی غر و قشقرق.تموم تایم های کیفیمون رو رعایت کردم.دیگه دیدم خودش میره اتاق به بازی و کتاب خوندن.
شب هم با آرامش زودتری خوابید.منم تموم بعدازظهر وقت داشتم چون ناهار رو زیاد پخته بودم.
خلاصه که باز هم فرمول طلایی وقت گذاشتنم به دردم خورد.
و فهمیدم احتمالا تایم کیفی مون خیلی درخور نبوده این روزها، شاید گوشی چک‌ میکردم یا بی حوصله بودم.
گفتم که شما هم بهش توجه کنید❤️