تجربیاتم از زایمان قبلیم رو براتون میذارم احتمالا ۳ تا پارت بشه💓


بارداری فرزندپروری کودک شیردهی شیرمادر


ساعت 6 صبح روز یکشنبه 30 مهر
36 هفته و چهار روز
با زنگ گوشی از خواب بیدار شدم و رفتم دسشویی برگشتن دیدم شلوارم یکم خیس شده گفتم حتما ترشحه، شلوارو عوض کردم و یکی دیگه پوشیدم و رفتم خوابیدم تا خوابم ببره دوباره احساس کردم ترشح ازم خارج شد😭
بلند شدم از رو تخت که برم چک کنم جلو در دسشویی یهو یک آب خیلی زیاد ازم ریخت
زیاد و غیر قابل کنترل😭
خیلی ترسیده بودم همون لحظه همسرمم بیدار شد و سریع لباس پوشیدیم و با مدارک رفتیم سمت بیمارستان
بدو رفتم سمت زایشگاه، من رفتم داخل و بهشون گفتم چی شده اونام یکم سوال پرسیدن که چند هفته ای و اطلاعات درمورد بارداریم
دکتر متخصص هم اونجا بود که اونم اومد منو فرستادن تو یک اتاق دیگه تو همون زایشگاه, روی تخت دراز کشیدم و گفتن اصلا نباید حرکت داشته باشی
یکی اومد سرم زد و دارو داد و آزمایش ادرار انجام دادم چند ساعتی گذشت دکتر اومد و از اونجایی که آشنا هم بود گفت می‌گذاریم 24_48 ساعت بگذره و چون هفته ت پایینه باید دوبار آمپول ریه تجویز بشه و قول سزارینم بهم داد و نباید اصلا حرکت کنم به طوری که برای سرویس بلند نمی‌شدم
زمان اصلا نمی‌گذشت و فکر و خیال همه چیز دیوانه کننده بود تا فکر می کردم چه اتفاقی افتاده و قراره چی بشه اشکام می‌ریخت و حسابی بی قرار شده بودم
اون روز سخت ترین روز تو این چند ماه بارداریم بود
عصر مامان اومد و گوشیم رو برام آورد دکتر هم گفت که فردا ساعت 11_12 میام و میبرمت قبلش باید آمپول ریه دومت رو بزنی
اون شب اتاق اونورتر یکی داشت طبیعی زایمان می‌کرد و جیغ و هوار می‌کشید
ساعت 12 گفتن دیگه نباید چیزی بخوری تا فردا عمل بشی

تصویر
۱ پاسخ

چی شد که سزارین کردن ؟
چون الویت و میذارن برا طبیعی

سوال های مرتبط

مامان جوجو مامان جوجو ۱۱ ماهگی
پارت 2: خلاصه سه نفر معاینم کردن منم بی تجربه اصلا نگفتم چخبرتونه همه حمله کردین بستری شدم رفتم داخل یه اتاقی که تخت زایمان طبیعی داشت همسرم اومد زایشگاه گفتم توروخدا منن مرخص کن ببر خونه من اصلا درد ندارم اینام همه معاینم کردن رو این تخت هم نمیشه خوابید کمرم درد گرفت اصلا میبینم این اتاق وحشت میکنم همسرم اومد داخل گفت میخام خانومم مرخص کنم درد نداره گفتن اگ نصف شب دردش گرفت ما پذیرش نمیکنیم دیگه اونم ترسید گفت بمون نمیبرمت خونه
من خوابیدم تا صبح یه دکتر اومد گفت فشارت هنور 14 هنوزم درد نشون میده نوارت هیچکاری نمیشع بکنیم تا عصر دردت نگرفت فشار بهت میزنن شیفت اون دکتر تموم شد
یه دکتر دیگه اومد منم کلافه شده بودم بدون درد تو یه اتاق ترسناک
دیگه دکتر جدید که اومد معاینه کرد گفت اون دوسانتی هم که گزارش دادین بازه بسته شده لگنشم فوقولاده تنگ سنش کمه نمیتونه طبیعی امادش کنید من میبرمش اتاق عمل ساعت 12 بود
لباس اوردن برام منم خیلییی خوشحال 😂😂 ساعت 1 ینفر اومد با سوند دیگه اونجا بود که فهمیدم کارم تموم
یه شلنگ خیلییی زخیم اورد به من وصل کرد انقدر زخیم بود مجاری ادرارم پاره شد و از سوزش ادرار داشتم میمردم
نمیتونستم یه قدم راه برم
ادرارم از کنار شلنگ یسره میریخت رو پاهام قطره قطره
تا 4 من تحملش کردم به سختی
گفتن بیا بشین رو ویلچر تا ببریمت اتاق عمل گفتم راه میام اصلا نمیشد بشینم ب سختی رفتم تا دمه اتاق عمل
مامان آتاناز مامان آتاناز ۱۰ ماهگی
مامان ༺Sepehr & Nila༻ مامان ༺Sepehr & Nila༻ هفته سی‌وپنجم بارداری
پارت ۳


فرزندپروری بارداری کودک شیردهی شیرمادر




...
به هوش که اومدم شنیدم یکی اونجا گفت وای این چقد کوچولویه گفتم حتما بچه من نیست من 4 روز قبل رفتم سونو گفت 3200 وزن داره الان هم حتما همونه یا یکم بیشتر
تو خواب و بیدار
یکی کنارم بود و داشت از سینم به بچه م شیر میداد
دکترم اومد پیشم و گفت این هم پسرت به سختیییی گفتم سالمه گفت آره 💙
قبلش من گلو درد داشتم و اونجا که به هوش اومد انگار که یک چیزی تو راه گلوم بود و داشت خفم میکرد
جای بخیه هام و قفسه سینم خیلی درد می کرد و سینه سمت چپم هم خیلییی بیشتر درد می کرد
دیگه آوردنم بیرون و همه ی خانوادم جلو در بودن❤️
بردنم اتاق vip، همچنان تو خواب بودم فقط صداها رو می‌شنیدم که داشتن ازمون عکس میگرفتن✋🤣
خلاصه که شب اول خیلی همراه با درد بود بهم سوند وصل کرده بودن با سرم
ولی همچنان درد رو داشتم😢😭
پسرمم شب اول خیلی بی تابی کرد و سخت خوابید
خودم تا صبح با همسرم و مامانش بیدار بودیم و من فقط ناله می کردم
شیر دادن هم خیلی سخت بود چون زمانی که مک میزد سر سینم خیلی میسوخت الانم همینطوره😭
فرداش دکتر اومد که گفت شکمت خیلی نفخ داره اینطوری نمی تونم مرخصت کنم پاشو راه برو دوباره ساعت 11 میام.
شکمتم کار کنه
دیگه یکم راه رفتم و ساعت 11 _12 دکتر اومد و اوکی داد و دارو برام نوشت و کارهای مرخصی رو انجام دادیم😍✨️

وزن پسرم ۲۸۵۰ که ۴ روز قبلش سونو گفته بود ۳۲۰۰ 🙃🙃
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت هشتم
گذشت تا ساعت شش و ربع من حس فشار کردم و صداشون زدم برای معاینه گفتم من داره بهم زور میاد توی این بین هم صدای نالم بلند تر شده بود که یه مامایی که از جلوی اتاقم رد شد سریع رفت به همکاراش گفت این معلومه خیلی نزدیک زایمانه چون تا الان صداش نمیومد ولی دیگه صداش بلند شده😅 من تو حالت سجده بودم و داشتم تاب میدادم خودمو که ماما اومد گفت بخواب معاینه کنم که با خوشحالی گفت نه سانت و نیمی باز سجده بشو زور بده اون نیم سانت هم طی بشه تا برم دکترو صداش کنم . خلاصه تا برن دکتر شیفت رو صدا کنن تا بیاد زایمان من رو بگیره یکم طول کشید چون داشته می رفته و بین شیفت بوده و شیفت داشت عوض میشد. یکم که زور زدم دیگه خوابیدم وشروع کردم نفس کشیدن که برای زور اصلی نفس و جون داشته باشم اتاق شلوغ شده بود اومدن زیر انداز و عوض کردن و رو شکمم پارچه سبز انداختن و پاهامو تنظیم کردن و بدون خجالت بگم من با زوری که زده بودم مدفوع کرده بودم و خدمات اومد زیرم رو تمیز کرد😶 یکی از ماما ها که تازه اومده بود تو اتاق بلند گفت این مدفوع کرده زود باشید (مدفوع نشونه اینه سر جنین داره انتهای روده که به مقعد وصل میشه رو فشار میاره و تو کانال زایمانه) در همین حین اماده کردن من ، چون دیگه جنین تو کانال زایمان بود و من یکم جلوی خودم رو گرفتم که زور ندم و منتظر بودم تا دکتر بیاد ضربان قلب بچه یکم اومد پایین برای همین تا دکتر اومد بی حسی رو زدن و برش دادن و بهم گفت هر چی توان داری زور بده بچت جای بدیه باید سریع بیاد بیرون اکسیژن بهش خوب نمیرسه یکی هم روی شکمم رو فشار داد منم با دو تا زور محکم توی انقباضام نی نی رو دنیا آوردم 😍😍 ساعت هفت و بیست دقیقه صبح.
مامان ارسلان و ارغوان مامان ارسلان و ارغوان هفته سی‌وسوم بارداری
بخش اول: مراجعه به بیمارستان و شروع دردها

می‌خوام تجربه زایمان پسرم رو بنویسم، شاید به درد کسی بخوره. ان‌شاءالله وقتی دخترم رو هم صحیح و سالم بغل کردم، دوباره میام و تجربه اون زایمان رو هم می‌نویسم. 🙏🌸

۲۵ مرداد ۱۴۰۰، در هفته چهلم بارداری، ساعت ۹ صبح به بیمارستان رفتم. ازم NST گرفتن و گفتن حرکات جنین کمه. گفتن یه کمپوت بخور و کمی پیاده‌روی کن، بعد دوباره بیا. چند بار این کار تکرار شد؛ هر بار NST می‌گرفتن و باز می‌گفتن حرکات کمه و باید چیزی بخورم و دوباره برگردم.

این روند تا حدود ساعت ۱ ظهر ادامه داشت. بعد گفتن سونوگرافی انجام بدم. بعدازظهر سونو دادم و مشخص شد که آب دور جنین کم شده و رشد جنین حدود ۳ هفته متوقف شده؛ یعنی به جای ۴۰ هفته، اندازه‌ها به ۳۷ هفته می‌خورد.

جواب سونوگرافی رو به بیمارستان بردم. باز هم ازم NST گرفتن و دوباره می‌گفتن برو کمپوت یا آبمیوه بخور و برگرد. این ماجرا تا ساعت ۹ شب ادامه داشت. در معاینه هم می‌گفتن دهانه رحم فقط یک سانت باز شده و ظاهراً لگنم هم تنگه.

ساعت ۹ شب شیفت عوض شد. دکتر جدید اومد و گفت برو خونه، ورزش کن و رابطه داشته باش تا دردها شروع بشه. من همون لحظه زدم زیر گریه و گفتم: «از ساعت ۹ صبح تا الان بیشتر از ۱۰ بار ازم NST گرفتن، سونوگرافی گفته آب دور جنین کمه و رشدش متوقف شده. اگر برم خونه و اتفاقی بیفته، شما مسئول هستین؟»

بعد از این حرفم گفت برو روی تخت دراز بکش تا یه آمپول بهت بزنیم حالت بهتر بشه. 😅

لباس‌هام رو عوض کردم، موهام رو بافتم و روی تخت خوابیدم. آمپول رو از طریق سرم تزریق کردن و نزدیک ساعت ۱۰ شب دردهای زایمانم شروع شد؛ دردهایی که واقعاً شدید بود و فقط داد می‌زدم.
بخش بعد تو کامنتا
#فرزندپروری#زایمان#ماما#جنین#بارداری
مامان نیلا مامان نیلا ۱۰ ماهگی
سلام به همگی .. گفتین تجربه زایمانم بگم
من ۳۴ هفته و ۲ روز زایمان کردم بعلت سوراخ شدن کیسه آب و باز شدن دهانه رحم الان دو روزه زایمان کردم بچمم خوبه مرخص شدیم
خب من یکشنبه بعد از ظهر یهو دیدم لباس زیرم خیس شد دستمال کشیدم مث عفونت سبز آبکی بود .. زنگ زدم منشی مطب چون عفونت داشتم گفت همون قرصات بخور .. فوری رفتم دوش گرفتم کامل شیو کردم دوباره دراز کشیدم شب شده بود باز لباس زیرم خیس میشد به هر کی اطرافیان گفتم گفتن طبیعیه شوهرمم یه شهر دیگه بود خلاصه اون شب آخر شب دیگه خیلی زیاد شده بود در حدی همینجوری میریخت نمیدونستم چیکار کنم صبر کردم تا صبح رفتم بیمارستان معاینه کردن هم کیسه آب پاره شده بود هم دهانه رحمم باز شده بود کمردرد داشتم شکمم منقبض میشد چون قبلا نامه سز داشتم تو نوبت سز بودم تا عصر سزارین شدم قبل عمل هم آمپول تشکیل ریه زدن برام .. اوردنم بخش بچمم اوردن خداروشکر گفتن نیازی به دستگاه نداره وزنشم ۲۴۰۰ بود .. بعد عمل هم جای بخیه درد داشت و کمر درد