پارت ۳


فرزندپروری بارداری کودک شیردهی شیرمادر




...
به هوش که اومدم شنیدم یکی اونجا گفت وای این چقد کوچولویه گفتم حتما بچه من نیست من 4 روز قبل رفتم سونو گفت 3200 وزن داره الان هم حتما همونه یا یکم بیشتر
تو خواب و بیدار
یکی کنارم بود و داشت از سینم به بچه م شیر میداد
دکترم اومد پیشم و گفت این هم پسرت به سختیییی گفتم سالمه گفت آره 💙
قبلش من گلو درد داشتم و اونجا که به هوش اومد انگار که یک چیزی تو راه گلوم بود و داشت خفم میکرد
جای بخیه هام و قفسه سینم خیلی درد می کرد و سینه سمت چپم هم خیلییی بیشتر درد می کرد
دیگه آوردنم بیرون و همه ی خانوادم جلو در بودن❤️
بردنم اتاق vip، همچنان تو خواب بودم فقط صداها رو می‌شنیدم که داشتن ازمون عکس میگرفتن✋🤣
خلاصه که شب اول خیلی همراه با درد بود بهم سوند وصل کرده بودن با سرم
ولی همچنان درد رو داشتم😢😭
پسرمم شب اول خیلی بی تابی کرد و سخت خوابید
خودم تا صبح با همسرم و مامانش بیدار بودیم و من فقط ناله می کردم
شیر دادن هم خیلی سخت بود چون زمانی که مک میزد سر سینم خیلی میسوخت الانم همینطوره😭
فرداش دکتر اومد که گفت شکمت خیلی نفخ داره اینطوری نمی تونم مرخصت کنم پاشو راه برو دوباره ساعت 11 میام.
شکمتم کار کنه
دیگه یکم راه رفتم و ساعت 11 _12 دکتر اومد و اوکی داد و دارو برام نوشت و کارهای مرخصی رو انجام دادیم😍✨️

وزن پسرم ۲۸۵۰ که ۴ روز قبلش سونو گفته بود ۳۲۰۰ 🙃🙃

تصویر
۶ پاسخ

پارت ۲ کجاست

ممنون از اشتراک گذاریت گلم

دختر منم سنو گف ۳۴۰۰ ولی بدنیا اومد ۳۱۵۵ بود

عاخی بسلامتی عزیزم
ببخشید میپرسم تفاوت سنی کوچولوهات چند ساله؟

داخل سونوها طول استخوان ران سز گردن اینا اوکی بود

بسلامتی

سوال های مرتبط

مامان جوجو مامان جوجو ۱۱ ماهگی
پارت 2: خلاصه سه نفر معاینم کردن منم بی تجربه اصلا نگفتم چخبرتونه همه حمله کردین بستری شدم رفتم داخل یه اتاقی که تخت زایمان طبیعی داشت همسرم اومد زایشگاه گفتم توروخدا منن مرخص کن ببر خونه من اصلا درد ندارم اینام همه معاینم کردن رو این تخت هم نمیشه خوابید کمرم درد گرفت اصلا میبینم این اتاق وحشت میکنم همسرم اومد داخل گفت میخام خانومم مرخص کنم درد نداره گفتن اگ نصف شب دردش گرفت ما پذیرش نمیکنیم دیگه اونم ترسید گفت بمون نمیبرمت خونه
من خوابیدم تا صبح یه دکتر اومد گفت فشارت هنور 14 هنوزم درد نشون میده نوارت هیچکاری نمیشع بکنیم تا عصر دردت نگرفت فشار بهت میزنن شیفت اون دکتر تموم شد
یه دکتر دیگه اومد منم کلافه شده بودم بدون درد تو یه اتاق ترسناک
دیگه دکتر جدید که اومد معاینه کرد گفت اون دوسانتی هم که گزارش دادین بازه بسته شده لگنشم فوقولاده تنگ سنش کمه نمیتونه طبیعی امادش کنید من میبرمش اتاق عمل ساعت 12 بود
لباس اوردن برام منم خیلییی خوشحال 😂😂 ساعت 1 ینفر اومد با سوند دیگه اونجا بود که فهمیدم کارم تموم
یه شلنگ خیلییی زخیم اورد به من وصل کرد انقدر زخیم بود مجاری ادرارم پاره شد و از سوزش ادرار داشتم میمردم
نمیتونستم یه قدم راه برم
ادرارم از کنار شلنگ یسره میریخت رو پاهام قطره قطره
تا 4 من تحملش کردم به سختی
گفتن بیا بشین رو ویلچر تا ببریمت اتاق عمل گفتم راه میام اصلا نمیشد بشینم ب سختی رفتم تا دمه اتاق عمل
مامان آسمان🌫 مامان آسمان🌫 ۱ ماهگی
بارداری نازایی
پارت ۹
خوب بله در نهایت منو یادشون رفت😥
به طرز جالبی با وجود اون همه اصرار و سوالای من ، اخرش من دیدم ساعت شد هشت و نیم منو نبردن اتاق عمل رفتم به پرستار اتاق عمل گفتم بابا من رو چرا نبردین داخل؟
گفتن مگ تو ساعت چندی ؟ ای وای تو هشت و نیم بودی؟
خلاصه من ساعت ۹ بیهدش شدم 🫠
وقتی تو ریکاوری به هوش اومدم فقط گریه میکردم نمیدونم چی شده بود ولی من خیلی درد داشتم و زمان بیهوشیم بیشتر از حالت عادی شده بود
دکتر گفته بود حتما باید سونو بشم و چک بشم قبل از ترخیص و من میترسیدم و گریه میکردم
البته تحت تاثیر دارو بودم چون الان ک فک میکنم من خیلی الکی بود گریه ام 😅
خلاصه زار زار گریه میکردم الکی🤣
پرستارا هم فک میکردن من درد دارم 😅
بعد که اروم شدم و تاثیر دارو ها رفت دیدم دردم قابل تحمله ولی خوب همه رو مرخص کردن جز من
گفتن باید سونو بشی چک بشی و که خانم دکتر خودش اومد سونو داخلی کرد ساعت ۱۲ ظهر فک کنم که به من گفتن خونریزی داشتی سر عمل
فقط من فهمیدم جزو روتین نیس
ولی خوب چون مرخصم کردن حس میکنم مهم نبوده
داروهامو گرفتم رفتم خونه 🙃
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت هشتم
گذشت تا ساعت شش و ربع من حس فشار کردم و صداشون زدم برای معاینه گفتم من داره بهم زور میاد توی این بین هم صدای نالم بلند تر شده بود که یه مامایی که از جلوی اتاقم رد شد سریع رفت به همکاراش گفت این معلومه خیلی نزدیک زایمانه چون تا الان صداش نمیومد ولی دیگه صداش بلند شده😅 من تو حالت سجده بودم و داشتم تاب میدادم خودمو که ماما اومد گفت بخواب معاینه کنم که با خوشحالی گفت نه سانت و نیمی باز سجده بشو زور بده اون نیم سانت هم طی بشه تا برم دکترو صداش کنم . خلاصه تا برن دکتر شیفت رو صدا کنن تا بیاد زایمان من رو بگیره یکم طول کشید چون داشته می رفته و بین شیفت بوده و شیفت داشت عوض میشد. یکم که زور زدم دیگه خوابیدم وشروع کردم نفس کشیدن که برای زور اصلی نفس و جون داشته باشم اتاق شلوغ شده بود اومدن زیر انداز و عوض کردن و رو شکمم پارچه سبز انداختن و پاهامو تنظیم کردن و بدون خجالت بگم من با زوری که زده بودم مدفوع کرده بودم و خدمات اومد زیرم رو تمیز کرد😶 یکی از ماما ها که تازه اومده بود تو اتاق بلند گفت این مدفوع کرده زود باشید (مدفوع نشونه اینه سر جنین داره انتهای روده که به مقعد وصل میشه رو فشار میاره و تو کانال زایمانه) در همین حین اماده کردن من ، چون دیگه جنین تو کانال زایمان بود و من یکم جلوی خودم رو گرفتم که زور ندم و منتظر بودم تا دکتر بیاد ضربان قلب بچه یکم اومد پایین برای همین تا دکتر اومد بی حسی رو زدن و برش دادن و بهم گفت هر چی توان داری زور بده بچت جای بدیه باید سریع بیاد بیرون اکسیژن بهش خوب نمیرسه یکی هم روی شکمم رو فشار داد منم با دو تا زور محکم توی انقباضام نی نی رو دنیا آوردم 😍😍 ساعت هفت و بیست دقیقه صبح.
مامان ༺Sepehr & Nila༻ مامان ༺Sepehr & Nila༻ هفته سی‌وپنجم بارداری
تجربیاتم از زایمان قبلیم رو براتون میذارم احتمالا ۳ تا پارت بشه💓


بارداری فرزندپروری کودک شیردهی شیرمادر


ساعت 6 صبح روز یکشنبه 30 مهر
36 هفته و چهار روز
با زنگ گوشی از خواب بیدار شدم و رفتم دسشویی برگشتن دیدم شلوارم یکم خیس شده گفتم حتما ترشحه، شلوارو عوض کردم و یکی دیگه پوشیدم و رفتم خوابیدم تا خوابم ببره دوباره احساس کردم ترشح ازم خارج شد😭
بلند شدم از رو تخت که برم چک کنم جلو در دسشویی یهو یک آب خیلی زیاد ازم ریخت
زیاد و غیر قابل کنترل😭
خیلی ترسیده بودم همون لحظه همسرمم بیدار شد و سریع لباس پوشیدیم و با مدارک رفتیم سمت بیمارستان
بدو رفتم سمت زایشگاه، من رفتم داخل و بهشون گفتم چی شده اونام یکم سوال پرسیدن که چند هفته ای و اطلاعات درمورد بارداریم
دکتر متخصص هم اونجا بود که اونم اومد منو فرستادن تو یک اتاق دیگه تو همون زایشگاه, روی تخت دراز کشیدم و گفتن اصلا نباید حرکت داشته باشی
یکی اومد سرم زد و دارو داد و آزمایش ادرار انجام دادم چند ساعتی گذشت دکتر اومد و از اونجایی که آشنا هم بود گفت می‌گذاریم 24_48 ساعت بگذره و چون هفته ت پایینه باید دوبار آمپول ریه تجویز بشه و قول سزارینم بهم داد و نباید اصلا حرکت کنم به طوری که برای سرویس بلند نمی‌شدم
زمان اصلا نمی‌گذشت و فکر و خیال همه چیز دیوانه کننده بود تا فکر می کردم چه اتفاقی افتاده و قراره چی بشه اشکام می‌ریخت و حسابی بی قرار شده بودم
اون روز سخت ترین روز تو این چند ماه بارداریم بود
عصر مامان اومد و گوشیم رو برام آورد دکتر هم گفت که فردا ساعت 11_12 میام و میبرمت قبلش باید آمپول ریه دومت رو بزنی
اون شب اتاق اونورتر یکی داشت طبیعی زایمان می‌کرد و جیغ و هوار می‌کشید
ساعت 12 گفتن دیگه نباید چیزی بخوری تا فردا عمل بشی
مامان آندیا مامان آندیا ۶ ماهگی
مامانا من یک هفته درد کمر و شکم داشتم جوری که شبا تا صبح بیدار بودم پا درد و واژن وکشاله هم از اول بارداری دارم دیشب از درد رفتم بیمارستان واسه انقباض ، اول گفتن باید معاینه بشی با این وضعیت گفتم نه من سزارین میکنم معاینه نمیخام ازم نوشته گرفت واثر انگشت که خودم رضایت دادم معاینه نشم بعد نوار قلب و انقباض گرفت خداروشکر چیزی نبود گفتم این دردها ممکنه دهانه رحم باز باشه گفت فقط معاینه کنم میفهمم من خیلی درد داشتم گفت فردا برو دکتر خودت معاینه کنه اونجا چند نفر پرسنل بودن گفتن معاینه شدی گفتم میترسم خلاصه همچین شک انداختن از اون طرف درد داشتم میترسیدم بازشده باشم با بغض گفتم معاینه کن اومد معاینه کرد گفت بسته است اینا ماه درده سونو و آزمایش نوشت اصلا نرفتم اونقدر که دردم بیشتر شد خلاصه اون دردها بود الان بدجور درد دارم نمیتونم بلند شم باید دیوار بگیرم برم سرویس خاستم بگم اگه انقباض نشون نداد نزارید معاینه کنند من استراحتم الان کلا درد دارم گریه میکنم از دردهام باید تحمل کنم برام دعا کنید حداقل ۴هفته بتونم تحمل کنم خیلی اذیتم ،😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
مامان ماهان مامان ماهان ۳ ماهگی
❌❌❌حتما حتما حتما بخونید...👇🏻👇🏻👇🏻
من با تحقیق از اینترنت و پرس و جو از اطرافیان تصمیم گرفتم برم اصفهان که متخصص زنان معاینه کنه و سزارین انجام بدم خودم ساکن گلپایگان هستم و دکتر بسیار خوبی دارم ولی فقط بیمارستان دولتی داریم اینجا و سزارین خیلی سخت انجام میشه پس در نهایت دو تا پزشکی در اصفهان که در هفته های بالا قبول می‌کنند و خیلی تعریفشون رو شنیده بودم رو انتخاب کردم (دکتر زهرا انصاری و دکتر شیوا طالبی)
خواستم نظرم رو کاملا بی طرفانه بگم شاید به کسی کمک کنه.ساعت ۶ از گلپا راه افتادم و ۹ رسیدم مطب زهرا انصاری، بر خلاف اون چیزی که خونده بودم و خودش رفتار می‌کرد به شدت دکتر مودی بود و خیلی طلبکار بود که چرا الان اومدی و میخواست منو هول کنه و دو‌تا مریض رو‌با هم ویزیت کرد و گفت رشد جنین کم هست در حالی که تو‌هفته ۲۹ وزنش۱۳۰۰ هست.در کل خیلی سعی کرد منو بترسونه و نذاشت همراهم که خواهرم بود بیاد داخل.گفت همراهته دکتره مگه؟!کلی هم دارو برام نوشت و گفت حتما حتما برو اینجا هایی که من میگم سونو و دارو و...گفتم راهم‌ دور هست میشه شهر خودم انجام بدم با یه لحن مسخره گفت میخوایی من بیام شهرتون!!!کلا درک و شعور صفر و محیط مطب هم خیلی مناسب نبود.۳۲۰ ویزیت گرفت و۳۲۰ دیگه هم یه سونو خیلی ابتدایی و سریع انجام داد.ادامه در کامنت اول👇🏻
مامان ماهان مامان ماهان ۳ ماهگی
حتما حتما حتما بخونید...👇🏻👇🏻👇🏻

من با تحقیق از اینترنت و پرس و جو از اطرافیان تصمیم گرفتم برم اصفهان که متخصص زنان معاینه کنه و سزارین انجام بدم خودم ساکن گلپایگان هستم و دکتر بسیار خوبی دارم ولی فقط بیمارستان دولتی داریم اینجا و سزارین خیلی سخت انجام میشه پس در نهایت دو تا پزشکی در اصفهان که در هفته های بالا قبول می‌کنند و خیلی تعریفشون رو شنیده بودم رو انتخاب کردم (دکتر زهرا انصاری و دکتر شیوا طالبی)
خواستم نظرم رو کاملا بی طرفانه بگم شاید به کسی کمک کنه.ساعت ۶ از گلپا راه افتادم و ۹ رسیدم مطب زهرا انصاری، بر خلاف اون چیزی که خونده بودم و خودش رفتار می‌کرد به شدت دکتر مودی بود و خیلی طلبکار بود که چرا الان اومدی و میخواست منو هول کنه و دو‌تا مریض رو‌با هم ویزیت کرد و گفت رشد جنین کم هست در حالی که تو‌هفته ۲۹ وزنش۱۳۰۰ هست.در کل خیلی سعی کرد منو بترسونه و نذاشت همراهم که خواهرم بود بیاد داخل.گفت همراهته دکتره مگه؟!کلی هم دارو برام نوشت و گفت حتما حتما برو اینجا هایی که من میگم سونو و دارو و...گفتم راهم‌ دور هست میشه شهر خودم انجام بدم با یه لحن مسخره گفت میخوایی من بیام شهرتون!!!کلا درک و شعور صفر و محیط مطب هم خیلی مناسب نبود.۳۲۰ ویزیت گرفت و۳۲۰ دیگه هم یه سونو خیلی ابتدایی و سریع انجام داد.ادامه در کامنت اول👇🏻
مامان مبین ومعجزه💙🩵 مامان مبین ومعجزه💙🩵 هفته سی‌وسوم بارداری
سلام مادرا خوبین.
من به خاطر اینکه دکترم فقط با بیمارستان خصوصی قرارداد داشت دکترمو عوض کردم ، بعد دکترم گفت امروز بیام بیمارستان طالقانی ولنجک که اونجا دوتا سونو ازم بگیره و ان اس اتی انجام بده.۳ساعت درگیر جاپارک بودیم که گیرمون نیومد آخرش هم دوبل پارک کردیم رفتیم تو که چشمتون روز بد نبینه.از لحاظ بهداشت که صفر بود بعد انقدر شلوغ بود دکترم منو نشناخت گفت برو بیرون این سونو هارو بده دوباره هفته ی بعد ام بیا همینارو اینجا دوباره سونو بده😳😳😳حالا من شیشم و هفتم پشت هم رفتم سونو جای معتبر به من گفت قبول ندارم بیا بیمارستان اونجا انجام بده که هزینه ات کمتر بشه🙄بعد همه از دم انترن و دانشجو یه دکتر جوون اومد جلوم گفت باید پرونده تشکیل بدی گفتم باشه بعد گفت دستتو بیار جلو فشارتو بگیرم من طبق عادت همیشه دست راستمو بردم جلو گفت نه دست چپتو بیار آستینت هم بزن بالا منم یکم تعجب کردم ولی چیزی نگفتم بعد یهو دست و پاش بهم گر خورد برگشت به کناریش گفت خانم دکتر فرق می کنه دست چپشو بگیرم یا راست؟؟؟؟!!!!! منو می گییییی فشارم افتاد گفتم من قراره زیر دست اینا برم اتاق عمل؟!!!!!!😨😨 اومدم به شوهرم گفتم من اینجا زایمان نمی کنم اون سری بیمارستان خصوصی بودم کم مونده بود برم تو کما.. اینجا بزام سر زامیمیرم باید بی مادر بزرگش کنی.
اومدم توی ماشین روبه آسمون می گم خدایا این همه آدم هستن آه بچه می کشن چرا به اونا بچه ندادی چرا به منی بچه دادی که نه آمادگیش رو دارم نه شرایطش رو.. من پول از شکم بیرون آوردنش رو ندارم بعد باحرص می گم من اینجا نمیرم بزام😂
مامان مامان هیرمان مامان مامان هیرمان ۶ ماهگی
صبح ساعت ۸ شیفت عوض شد پرستار جدید اومد دوبار ماینه کردن گفتن دستمون ب ی چیز نرم خورده الان زایمان میکنی منم دوباره زدم زیر گریه تنها تو این اتاق اجازه نمیدادن یکی بیاد پیشم گفتن درد نداری گفتم نه از رو دستگاه هم دردام کنترل شده بودن گفت پس ساعت ۱۱ صبح یعنی یه ساعت دیگه میشد فکر کنم دکتر سونو میاد برو سونو اگه جوابش خوب بود باید بری خرم اباد تحت نظر با منو بردن سونو خیلی حالم بد بود پاهم درد میکردن نخوابیده بودم سرم به شدت گیچ میرفت ب بد بختی رفتم گفت بچه هیچ مشکلی نداره وزنش ۲ کیلوه دیگه تا ساعت ۲ کارا رو انجام دادیم رفتیم خرم اباد اصلا دیگه درد نداشتم خیلی خوب بود شکمم به زور یکم سفت میشد که گفت خوب میشی اونجا تو خرم اباد کلی دعوا کردن ک چرا اومدی خطر داره هیچ دردی هم نداری اونجا هم همه چیز های ک لازم بوده برات زدن برو خونه فقط استراحت کن تا تحت هم از گرفت که حق ندارم اجازه بدم ماینه کنن گفت خیلی خطرناکه نمیخواد دیگه امدم خونه هیچی دردی ندارم کلان تموم شدن دیشب هم دوباره رفتم امپول ریه زدم ببینم دیگه خدا چی میخواد
مامان معجزه زندگیم مامان معجزه زندگیم روزهای ابتدایی تولد
تجربه من ازماه 8 ام🤰🤰
خیلی سریع تراز چیزی که فکر میکردم گذشت
خداراشکر زود گذشت
اما چه گذشتنی اوایل ماه 8 انقباضات کاذبم شروع شد و شدتش روز به روز بیشترشد دکتر احتمال زایمان زودرس داد و استراحت مطلق شدم
شیاف پروژسترون و ایزوکسوپرین مصرف کردم اما زیاد فرقی نکرد
مامانای که شیاف استفاده می‌کنید ژست تا برا من عالی بود تازه مارکشا عوض کردم و این مارک خرید واقعا تو کنترل انقباض خیلی موثره
(انقباض برامن اینطوریه که کل شکم سفت میشه و نفس کشیدم یکم برام سخت میشه و احساس فشار تو واژن و زیر دلم دارم وگاهی با درد پریودی)
بعد رفتم سونو شد گفت یه دور محکم بندناف دورگردن بچه پیچیده که دکتر بهم گفت باید خیلی خیلی حواست به شمارش حرکت باشه و شب و روزم شده بود استرس که خدایی نکرده اتفاقی برا بچه نیفته
خلاصه حواسم به شمارش حرکت بچه بود و انقباضات شکمم که زایمان زودرس نشم یهو زونا گرفتم(آبله مرغان) گرفتم🥴
پهلو چپم به سمت شکمم پراز دونه شد که هم خیلی پهلو درد داشتم هم دونه ها میسوخت ولی زیاد خارش نداشت
دکترعفونی برام والاسیکلویر و داروساختنی داد مصرف کردم بعد یک هفته خوب شد
اینطوری شد که چون این همه دغدغه برام پیش اومد ماه 8 برام سریع گذشت