صبح ساعت ۸ شیفت عوض شد پرستار جدید اومد دوبار ماینه کردن گفتن دستمون ب ی چیز نرم خورده الان زایمان میکنی منم دوباره زدم زیر گریه تنها تو این اتاق اجازه نمیدادن یکی بیاد پیشم گفتن درد نداری گفتم نه از رو دستگاه هم دردام کنترل شده بودن گفت پس ساعت ۱۱ صبح یعنی یه ساعت دیگه میشد فکر کنم دکتر سونو میاد برو سونو اگه جوابش خوب بود باید بری خرم اباد تحت نظر با منو بردن سونو خیلی حالم بد بود پاهم درد میکردن نخوابیده بودم سرم به شدت گیچ میرفت ب بد بختی رفتم گفت بچه هیچ مشکلی نداره وزنش ۲ کیلوه دیگه تا ساعت ۲ کارا رو انجام دادیم رفتیم خرم اباد اصلا دیگه درد نداشتم خیلی خوب بود شکمم به زور یکم سفت میشد که گفت خوب میشی اونجا تو خرم اباد کلی دعوا کردن ک چرا اومدی خطر داره هیچ دردی هم نداری اونجا هم همه چیز های ک لازم بوده برات زدن برو خونه فقط استراحت کن تا تحت هم از گرفت که حق ندارم اجازه بدم ماینه کنن گفت خیلی خطرناکه نمیخواد دیگه امدم خونه هیچی دردی ندارم کلان تموم شدن دیشب هم دوباره رفتم امپول ریه زدم ببینم دیگه خدا چی میخواد

۱۰ پاسخ

از خودتم مراقبت کن حتی یه روز هم دیر به دنیا بیاد واسه بچه و خودت خیلی خوبع
چیزای مقوی بخور استراحت کن زیاد یا وانستا

سلام عزیزم انشالله به وقتش زایمان کنی و صحیح و سالم بغلت بگیری

سلام کدوم بیمارستان رفتی

ان‌شا‌ء‌الله که به‌ وقتش دنیا بیاد عزیزم

معاینه نزار انجام بدن خودش باعث زایمان میشه

عزیزم چرا اجازه معاینه دادی؟فقط استراحت کن و چیزای مقوی بخور از هفته ۳۷به بعد یکم ورزش کن تا هفته ۳۸ ک شدی ورزشاتو بیشتر کن تا زایمان کنی
۳۴ هفته زود بوده واسه معاینه

چرا خودتو میدی دست ماماها

عزیزم فقط استراحت کن حتی یه روز واسه تو مهم که دیرتر بدنیا بیاد

معاینه درسته عزیزم 😁

عزیزم اجازه نده معاینت کنن

سوال های مرتبط

مامان 💖آتاناز💖 مامان 💖آتاناز💖 ۴ ماهگی
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ ماهگی
تجربه زایمان من خلاصه میکنم من گفتم بزارم بچم ۴۰ هفته بشه چون وزنش کم بود نه پیاده روی کردم نه ورزش صبح بلند شدم دیدم کمرم یه درد خیلی بدی میگیره با شکمم ول میکنه بچم خودشو سفت نمی‌کرد منم گفتم پس درد زایمان نیست از ساعت ۵ صبح تا ۱۱ خونه موندم دیدم نه ادامه داره رفتم حموم لک خون دیدم رفتیم بیمارستان پیامبر اعظم گفت بیمه اینجا قبول نمی‌کنیم برو افضلی پور منم که فقط گفتم برم ببینم درد زایمان یا مادرد اونجا که رفتم تو اون نیم ساعتی که آن اس تی گرفت چهار دفعه معاینه کردن منم رفتم بیرون دردم زیاد شد گریه میکردم خیلی درد بدی بود گفتن بیا تو دردت زایمان یه دانشجو دیگه گفت نه برو خونت درد هنوز دور مونده بودم حرف کدوم گوش کنم نرفتم خونه بیرون بودم که دردم زیاد تر شد رفتم دوباره ریختن سرم سه بار محکم معاینه کردن جیغ میزدم بیشتر دستشون فرو میکردن میگفت جیغ نزن دیگه جون نداشتم میگفتم ببرید منو سزارین انقد دست کاری کردن منو که دهانه رحمم باز شد ولی بچه سرش نبود تو لگن یکی آمد بالای دندهامو فشار داد که بچه بیاد پایین یکی دیگه هم از پایین دستش تو بود از حال رفتم که کشیدن کنار گفت برو بستری شو ساعت ۷ شب رفتم اتاق زایمان تا ساعت ۱۱ همچنان داشتن پشت سر هم معاینه میکردن میگفت هنوز بچه دور ولی ۷ سانت باز شده فوله
مامان پسرک مادر مامان پسرک مادر ۳ ماهگی
سلام دوستان روزتون بخیر
من دیروز احساس کردم یکم حرکت جنین کم زنگ زدم همسرم اومد ساعت ۱۲ رفتم دنبال سونو که چک کنم اشتباه کردم مستقیم نرفتم بیمارستان خودم اول، تا ساعت ۲:۳۰ تقریبا من دنبال سونو تو کرج بودم همه میگفتن ۵ به بعد باید بیای،اشتباه دومم رفتم بیمارستان کمالی اونجا گفتن بدون نسخه سونو نمیکنیم رفتم تریاژ فشارم گرفت ۱۵ بود رفتیم صدای قلب نشنید دستگاه مشکل داشت من حالم بد شد تا صداش شنیدم بعد نوار قلب دوباره فشار گرفتن ۱۷ بود( من استرس میگیرم فشارم میره بالا) دوباره گرفتن ۱۵بود گفتن باید بستری بشی میخواستن معاینه کنن نذاشتم بارضایت همسرم رفتیم بیمارستان خودم مریم،اونجا فشار گرفتن ۱۳ بودزنگ زدن دکترم اول آزمایش خون و ادرار داد بعد جواب سونو داد فشارمم روی ۱۲،۵ تا ۱۳ نوسان داشت با اجازه دکتر معاینه کردن دهانه رحم اوکی بود خلاصه ساعت ۱۰ من فرستادن خونه از صبح فقط آبمیوه و کیک خورده بودم گفتن برو هرچی دوست داری دیگه بخور
شب خونه فشارم ۱۳ بود
صبح ساعت ۹:۳۰ رفتم سرویس یک لک صورتی خیلی کم رو دستمال بود دوباره ۱۰:۳۰ رفتم انگار سوزن دست میبره خون رو دسمال بود دیگه ندیدم تا الان ولی فشارم ۱۴ شده بود
از استرس بنظرتون؟ فشارم هیچی هم نخورم از ساعت ۴ صبح
مامان پوریا مامان پوریا تولد
سلام خانم یه تجربه داشتم گفتم بهتون بگم من دیشب کمر درد خیلی شدیدی داشتم رفتم بهبود که ببینم چی شده اونجا nstگرفتن خوبه انقباض نداری بعد به دکترم زنگ زدن گفت برم سونو که مطمئن بشم بعد دکتر سونو اون ساعت تو بیمارستان نبود به ما گفتن برین الزهرا سونو بدین بیایین ما رفتیم الزهرا بعد تا رسیدیم گفتن دکتر اینجا باید سونو تایید کنه دوباره بنویسه 😑 ما رفتیم مامایی گفت باید معاینه واژینال بشی من رضایت ندادم گفت پس باید دوباره nst بدی بعد بری سونو گفتم باشه از من دوباره nstگرفتن گفتن خوب نیست دوباره باید بدی باز دوباره گرفتن حدود سه ساعت ما معطل شدیم هی می‌گفتند خوب نیست یه چیز شیرین بخور دوباره بگیریم دستگاه هاشون خراب قدیمی بعد دیگه ما شاکی شدیم من فقط سونو می‌خوام دیگه خسته شدم از nstهمش میگید خوب دستگاه این با یه دستگاه دیگه بده بالاخره راضی شدن ما رفتیم سونو برگشتم بهبود سونو نشون دادم دوباره nst گرفتن همه چی خوب هیچی مشکلی بچه نداشت آخرش باز با دکترم تماس گرفتن شرح حال گفتن مشخص شد سیاتیک لعنتی گرفته همه درد ها مال اونه
آنقدر بیمارستان الزهرا وحشتناک بود آنقدر دستگاه هاشون داغون بود آنقدر پرسنل شون بی حوصله هی میخواستن برای آدم مشکل تراشی کنن من دیگه کلاهم بیوفته اون طرف نمی‌رم بردارم شماهم تا میتونید نرید الکی به آدم استرس میدن مشکل تراشی میکنن
مامان افرا🩷 مامان افرا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بدون درد
من طرف صبح شنبه رفتم بیمارستان
تا نوار قلب و این چیز ها گرفتن شد ظهر.معاینه کردن ۱ سانت بودم دیگه برای اینکه با بدون درد رفتم بیمارستان یه قرص گذاشتن زیر زبونم که رحمم باز شه ۶ ساعت بعد چک کردن دهانه رحم تقریبا ۲ سانت بود دیگه از ساعت ۵ عصر آمپول فشار وصل کردن تا دردام شروع شه و منظم بشن
تا ساعت ۱۲ شب سرم بود دیگه قطع کرد با دردهای خودم رفتم جلو
تا اینجا دردم خیلی زیاد نبود ساعتا ۲ کیسه آبم پاره شد دیگه درد هام شدید تر شدن و منظم تر .دیگه نزدیک های ساعت ۳ونبم دردها خیلی شدید شدن معاینه کردن تقریبا ۴ سانت بود دیگه تا قشنگ ۴ سانت شدم و بیهوشی آمد برای اپیدورال اذیت شدم
یعنی درد واقعی و زیاد رو از ساعت ۲ تا ۴ داشتم دیگه اپیدورال وصل کردن و من خواب رفتم تا ساعت ۶ دیگه دوباره با درد بیدار شدم دیگه دوباره معاینه کردن گفتن ۸ سانتی با این حال دکتر بیهوشی آمد دوباره اپیدورال زد دیگه دکتر آمد و شروع کرد پوزیشن دادن و این چیز ها
دیگه با پوزیشن دادن و معاینه و این چیز ها فسقلیم ساعت ۶و۲۰ دقیقه آمد بغلم🥰
درکل راضی بودم از زایمانم خداروشکر🩷🥰
مامان آرتین❤❤❤ مامان آرتین❤❤❤ ۴ ماهگی
سلام‌خانوما میخام از خاطره بد ۲شب پیشم براتان بگم چ ب سرم آمد پریروز غروب ساعت ۷ جاریم خانه ما بود داشت حیاتو میشست منم داشتم قدم میزم توحیات یهو دیدم به اندازه یک استکان آب ازم آمده شلوارم قشنگ خیس شده جازیمم دید هرچی خواست زنگ بزنه شوهرم نزاشتم گفتم چیزی نیست تا این که سر شام بودم ساعت ۸ دیدم واقعآ داره حالم بد میشه دوقاسق شما خوردم ازجاپیردم دیدم ی درد کمی زیر شکمم میگیره تا آخری شوهرم فهمید من وجاریم وشوهرم رفتیم بیمارستان ۴بار ماینه کردن ان اس تی گرفتن منم هم هنوز درد داشتم بعد ی آزمایش مثل آزمایش پاپ اسمیر ازم گرفتن ببینن اون آب از کسه آبم بود یا نه خالاصه ساعت ۱۰زنگ زدن دکتر خودم گفتن یکی از مریضات اورژانی آمده بیادکترمم آمد اونم ی بار دیگه ماینه کرد ی درد دایی ازم پرسید گفت اونارو داری دست بر غذا منم داشتم دلدرد کمردرد گلن ودرد واژن دیدم گفت با این دردات سریع باید ختم بارداری بشی منم ۳۳هفته و۳روز داشتم گفتم ن خانم بچم میمیره گفت تا موقع خودش یعنی ۴هفته دیگه میره تو دستگاه منم گریه میکردم شد ساعت ۱۲ارجاعم داد ی بیمارستان دیگه اونام تمام آزمازیشامو دیدن گفتن خانم مشکوکی ب ختم بارداری منم خودم حالم بد شوهرمم بدتر از خودم جاریمم گریه میکر خلاصه اون بیمارستانم تا ساعت ۴صبح گیرم دادن سونو گرفتن چند باره ماینه کردن تا آخری گفتن اگه میخای بچت بمانه باید تا چند هفته استراحت کنی بچه آمده پایین باید بره بالا دیگه جاریم گفت خودم پیشت میمانم تا امید خدا بچه ب موقش دنیا بیاد