۶ پاسخ

من بااینکه ناخواسته بود شرایط مالی بدی دارم بچه هام شیرخشکی ان،،،دوتا دارم خیلی راضی ام چنان دختر بزرگم به کوچیکه محبت میکنه دوستش داره من که مادرشونم حسرت میخورم ،همدم همن ،کوچیکه صبح بیدارمیشه باید مه یاس بیدارکنه باوجوداینکه 7ماهشه هردوتاوابسته همن

وای من تا دومی رو نداشتم واقعا نمی‌دونستم تک بچه ظلم بزرگی هست در حق بچه اول
چون با اینکه بچه م الان 9 ماهش ولی چنان خودش و داداشش بهم وابسته ن که عجیبه برام و وقتی رابطه عاظفیشون رو با هم ببینم خودم رو تحسین میکنم که نذاشتم پسرم تک بچه بمونه
شمام درست میگی شرایط واقعا شرایط خوب و پایداری نیس برا تصمیم گیری
دیگه این میمونه به انتخاب خودتون که بین بد وبدتر یکی رو انتخاب کنی

منم خیلی دلم میخواد یکی دیگه بیارم، ولی هرجور حساب میکنم نمیشه،
دخترمم چندوقته خیلی گیر داده
دلم میسوزه واقعا برا تنهاییش،🥺
میگه من خودم بزرگش میکنم🥹
بمیرم برا بچم با این وضعیت گیر افتادیم ،لعنت بهشون، ک آدم تو یدونشم مونده

اگر همسر همراهی داشتم ک مشکلی نداشتیم با هم و از لحاظ جسمی و روحی اوکی بودم و مالی داغون نبودم میوردم
این همش بسته ب شرایط خودتون داره
من دو تا دارم راضیم همراه و دوست همن تک بود خیلی حس تنهایی میکرد حتی اگ پدرو مادر هم باهاش یکوب بازی کنن و... مثل اون خواهر و بردار نمیشن

عزیزم منم دخترم شش سالش خیلی دوست دارم بچه دوم ولی شرایط نداریم بقیه مخم خوردن ک بیار خودمم میدونم برای بچه م خواهر برادر لازمه باتوجه به محیط زندگیمون شهرمون روحیاتمون....همش دعا میکنم خدا کمک کنه شرایطمون بهتر بشه کارای مالی و هرچی هست اوکی شه بی دغدغه بیارم

جنگ همیشه بوده و هست زندگی ادامه داره تک فرزندی اصلا خوب نیست گلم

سوال های مرتبط

مامان مه یاس و طهورا مامان مه یاس و طهورا ۶ سالگی
فرزندپروری شیرخشک پوشک
سلام دردودل
من نمیدونم بااین شعور بی مسولیت چکارکنم منت هم میزاره بش میگم بچه شیرنداره یکاری کن تواین شش ماه به هربدبختی بوده گرفتم شیرپوشک دختربزرگم سروسامان دادم غذا این وراون ور بعداینهمه ازخودگزشتگی همیشه یه پولی کنارداشتم که بتونم برابچه هام خرج کنم
برگشته میگه نمیدونم تواین پول ازکجا میاری عللن بهم تهمت میزنه اماخدامیدونه که من شده یاازکسی قرض کردم بش پس دادم برابچه هام خوراکی شیر ایناگرفتم ازحقوقش یه مقدارجدا گزاشتم الان بهم واقعابرخورد به زبون نیاورد اما طوری گفت ازصدتاحرف دوست پسربدتربود ،این دوره دوست وسرکجایه بادوتا بچه کلی دغدغه زندگی مشکلاتم به هیچ عنوان به همچین چیزی فک نکردمو نمیکنم چنان دلم گرفت گفتم بری برنگردی که برای بچه ات نتونی یه شیر یه مرغ برای بچه هات بگیری درست کنم بخورن ،،ادم ایقدعوضی پاشد دودست به سینه ام جلوبچه هولم داد چقدر من بدبختم که بخاطر بچه هام که نمیخوام لطمعخ بخورن زیر دست کسی بزرگ بشن موندم چون دخترن هزارو یک گرفتاری براشون پیش بیاد ناموس دارن g. ای خدا دیگه واقعا کم اوردم از درون پاشیدم واقعا میگم یه شب نگیرم بزارم بچه تاصبح گریه کنه بفهمه این بچه عالیش نیست گرسنی ازبی مسولیتی از لحاظ دیگه میگم این بچه چرااذیت بشه ،خدایا چکارکنم
بی کفایته چطور میتونه وقتی اینترنت نداره یا سیگار میره قرض میکنه نمیتونه یه شیرخشک برا بچه بگیره
پوشک تب واکسن شیرخشک ببلاک