۱۱ پاسخ

منک اصلا به خودم نمیرسم به زور آرایشگاه میرم از بس ب خودم اهمیت ندادم شکسته تر از سن خودم هستم و اینم خیلی بد شوهرم خیلی میگ چرا اینجوری هستی

پیام ها خانم ها رو خوندم. فکر کنم فقط منم که ماه هاست رابطه نداشتم😞

هر مردی ب نظر من قلق خودش و داره ( ب درونگرا و برونگرا بودن مرد هم بستگی داره ) من در طول روز ساده ام . اما سرکار پیام شیطونی میدم .. تو خونه باشه یواشکی بهش دست میندازم . وسط مهمونی پیام س ک س ی میدم . آخر شب هم بچه ها خواب باشن لباس گاهی ک ا س ت و م می‌پوشم . انواع پوزیشن ها رو پایه ام . خلاصه من گرم ترم تا همسرم . همراهی می‌کنه اما خب مثلا روز دوم عید بچه ها نبودن تو روز دو بار رابطه رفتیم برای اون اوکی بود اما من باز میخواستم 😶‍🌫️😶 ک پا نداد . من هر چی بیشتر رابطه باشه بیشتر دلم میخواد نباشه سرد میشم تا پریود بعدی

منکه لباسای راحتی دوست دارم اصلا حوصله جیگول پیگولی ندارم در طول روز لباس گشاد و‌راحت میپوشم ولی صورت و‌موهام همیشه مرتبن
واسه آخر شبا حال داشته باشم لباس عوض میکنم بعضی وقتا از این لختی ها میپوشم 😂

به نام خدا
هیچی 😂 فعلا خلوت نداریم 😂 ۴ تا چشم ۴ ماهه خلوتمون رو گرفتن

سلام هیچی من همیشه خدا ساده ام شوهرمم اینطور دوست داره

تیشرت و شلوار ست میپوشم اکثرا تو خونه و مرتب هستم لباس زیر خیلی میگیرم و برام مهمه ،البته همسر من انقد گرمه که در شلخته ترین و بدترین حالت هم باز میخواد

تا جای ممکن ارایش ساده بعد لباس مرتب و تمیز تو این ۷ سال زندگی مشترک همش با لباس خواب فانتزی بود شب پیشش به جز زمان دریودی که اونم لباس و شرتک هست لباس لختی هم میپوشم جلو دخترم از اول

من طول روز عادی هستم ولی شبا چون سکس برای شوهرم خیلی مهمه همش لباس خواب و کاستوم و ..می پوشم آرایش هم کامل به لطف لیزر دیگه مو هم ندارم😂😂و اگر یه کم سرد باشم شوهرم ناراحت میشه🥴🥴ولی، خوب خداروشکر دوتامون گرمیم😅

من معمولا طی روز مرتبم آخر شب دیگه خسته میشم کم مونده شلوار کردی پام‌کنم

نمیگی زن حامله نشسته نگاه می‌کنه😐😂منم همین کارارو میکنم منتها از وقتی باردار شدم تو خونه مث زامبیا میگردم شوهرمم کلا بی میل شده میگه چون بارداری حس بدی ب سکس دارم😂

سوال های مرتبط

مامان فرشته های من مامان فرشته های من ۶ سالگی
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
دیشب من جایی دعوت بودم، خاله شوهرمم بود که یه پسر سه ساله داره
با بچه های من بازی میکردن خب به طبع یه کم سر و صدا هم داشتن که من هرازگاهی به بچه های خودم تذکر میدادم و کمی آروم میشدن
یهو خاله شوهرم گوشیش رو دراورد که مثلا داره با یکی حرف میرنه
یه صدای ناجوری پخش شد که باشه باشه الان میام بچه ها رو میندازم توی گونی میبرم یه عکس خیلی وحشتناکم روی گوشیش بود البته من نذاشتم عکس به بچه های من نشون بده میگفت ببینید شلوغ کردید ممدقلی داره میاد
پسر خودش که داشت سنگ کوب میکرد
پسر منم اولش ترسید ولی بعدش که بهش توضیح دادم قبول کرد که چیزی نبوده
ولی دخترم ۲/۵ سالشه خیلی ترسیده، هرچی هم بهش توضیح میدم الکی بوده قبول نمیکنه میگه ممدقلی الان میاد
خاله شوهرم میگفت من همیشه اینو به پسرم نشون میدم
همونجا هم باهاش بحثم شد که آخه چیه توی گوشیته
حالا نمیدونم ترس دخترم رو چطوری بریزم
میشه لطفا راهنماییم کنید خیلی نگرانم