۲ پاسخ

دختر من ی مدت اینجوری بود.همش میگفت من بزرگترم.
اما ی بار در حد داستان براش تعریف کردم مثلا این کی ب دنیا اومده بعد کی ب دنیا اومده بعد مثلا دخترم دنیا اومده ی همچین چیزی.
بعدم کلا بی خیال شدم خودش یادش رفت

لیانا که اینجوری نیست تازه بعضی‌وقتا می‌گه دوست ندارم بزرگ شم
دختر بزرگم حتی تا ۱۳ سالگیش همیشه سنش رو یه‌سال بزرگتر می‌گفت ولی کل‌کل نمی‌کرد با کسی
کلا چون ۲۲ شهریور به دنیا اومده بود همیشه تو کلاسشون از همه کوچیکتر بود منم زیاد گیر نمی‌دادم که سن واقعیشو بهمون بگه
الان که بزرگتر شده حتی یادش میره و ناخوداگاه سنشو کمتر می‌گه
دختر شمام شاید حس می‌کنه اینجوری شبیه دوستاش میشه ولی اگه احساس می‌کنی می‌خواد بزرگتر از اونا باشه که بهشون زور بگه یا ادای آدم‌بزرگا رو دربیاره براشون باید با اطرافیانت که بهتر می‌شناسنش صحبت کنی مثلا با همسر یا مادرت

سوال های مرتبط

مامان اشکان مامان اشکان ۶ سالگی
سلام
دلم قد يه دنیا گرفته‌
برای شوهرم همه کار کردم توی مشکلات همیشه کنار خودش و خانواده اش بودم‌ با همه‌ی کم و زیاد ها زندگی کردم‌ باهاش بخدا همه دردی گرفتم توی این زندگی مریض شدم‌ ولی‌ بارها باهام سرد شده‌ بوده و بد رفتاری میکرده اما الان چند وقتی هست که‌ دیگ واقعا متوجه نفرتش از خودم می‌شم و میدونم از من خيلی بدش میاد باهمه خوبه ميگه می‌خنده ولی‌ توی کل روز ۵ دقیقه هم باهام حرف نمیزنه قشنگ متوجه این‌که منو ناديده می‌گیره می‌شم 😔😔😔طلاق نمیتونم بگيرم زندگی کردن هم خیلی برام سخت شده
مثلآ يه پولی خرج میکنه يا برای کسی کاری انجام میده بامن بد می‌شه نمیدونم چرا بخدا من بیگناهم
امشب انقدر بی‌صدا اشک ریختم که‌ احساس خفگی دارم حس میکنم نمیتونم نفس‌ بکشم
امشب از خدا خواستم فقط هرچه‌ زودتر راضی به مرگم بشه و بميرم چون‌ واقعا هيچ دلیلی برای لذت بردن از زندگیم ندارم نع وسيله نو دارم نه‌ هيچ چيز ديگه ای
دعا کنيد بميرم راحت شم 😔😔😔😔😔😔
فرزند پروری بچه داری شربت استامینوفن زایمان طبیعی #زایمان سزارین #زایمان طبیعی #پوشک
#شیرخشک
#زایمان طبیعی
#زایمان سزارین
مامان دخترقشنگم مامان دخترقشنگم ۶ سالگی