دخترا بیایید
یه چی بگید من آروم بشم
چند روزه یه بغض لامصبی تو گلوم گیر کرده
چندبارم گریه کردم اما خوب نمیشه
قضیه اینکه یه عذاب وجدانی تو دلم هست مثل خوره داره جونم رو میخوره
همش فکر میکنم در حق ماهلین ظلم کردم
انقد حالم چند روزه بده ماهلین رو بغل میکنم
دلم میخواد بترکه
دلم براش کبابه
پیشمه اما ازم دوره
مهوا رو بغل میگیرم شیر اینا میدم بهش یه جور نگام می‌کنه معلومه داره حسادت می‌کنه
قلبم شرحه شرحه میشه
هرچقدر هم بهش توجه و محبت میکنیم باز انگار نه انگار
احساس میکنم من فقط یکسال براش مادر خوبی بودم در حقش ظلم کردم
چیکار کنم
مهوا خودش شد اما کاش یکم ماهلین بزرگتر بود بعد میشد
همش احساس میکنم می‌خوام از دستش بدم
امروز صبح من آشپزخونه بودم دیدم نیست
رفتم دنبالش دیدم رفته دستشویی پی پی کرده خودش رو شسته داره دستشویی رو آب میگیره وایستادم نگاه کردم آب رو بست اومد شلوار پوشید
گفتم من باید این کارا رو میکردم این بچه با اینکه هنوز حرف هم نمیزنه اما کارهاشون خودش می‌کنه
خیلی دلم براش میسوزه
خیلی اذیت کن و شلوغکارع اما این کارهاش
این رفتارش
احساس میکنم تنهاس
نمیدونم من حساس شدم یا چی



پوشک شیرخشک کولیک

تصویر
۲۹ پاسخ

خوشحال باش خانم بچه مستقل و فعالی داری اینکه خیلی از کارهاش رو بدون شما انجام میده یعنی استقلال فردی رو داره تجربه می‌کنه و در مسیر خوبی ،شما مادر خوبی هستی پس همچنان ادامه بده و سعی کن براش وقت مختص به خودش رو بگذاری و تایم بیشتری براش بذار از بابای بچه ها هم کمک بگیر قرار نیست همه امور رو خودتون مدیریت کنید و انجام بدید

عزیزم کلا بچه های اول که شیر به شیر میشن اینطوری میشن
بچه اولی مسؤلیت پذیر میشه

وای منم همینم وقتی میخوابه میشینم بالا سرش گریه میکنم میگم چقد زود بزرگ شدی دختر منم 2سال و نیمشه

من دوتا خواهرام یکسال و یازده ماه فرقشونه به نظرم تو داری تمام تلاشت رو میکنی، فقط حواست باشه بزرگتر شدن چون بزرگتره همش ازس نخوای گذشت کنه و... چون خودش هنوز خیلی کوچیکه و از نظر سنی هم فرقی ندارن

قوربونت ماهلین خانم ناز
منم نسبت ب روژان همین حس دارم فک میکنم ب بچم کم لطفی میکنم عذاب وجدان دارم
ولی خب باهم دوست شدن بازی میکنن
ب همین دل خوشم

تنها نیستی منم همینم نسبت ب سپنتا دقیقا خودش می‌ره دستشویی پی پی می‌کنه با این تفاوت ک زحمت نمیده ب خودش می‌زاره همونجا من بشورم😂

ماهلین ضربه روحی خورد
دلم گرفت براش
مقصر نیستی
خواست خدا این بود
بزرگتر شد باهاش صحبت می‌کنی متوجه میشن اولویت شما اول ماهلینه، و دوست داشتن شما یکسان هست خوب میشه انشالله...

حالا باز شما خوبید منو داداشتم یکسال نیم فاصله سنی داریم حالا اون هشت ماهه به دنیا اومده یک ماه که بستری بودن بعد اون تمام توجه و وقت مادرم صرف برادرم شده ولی خب الان خداروشکر هردومون هم بزرگ شدیم ولی مامانم میگه تو همیشه مستقل تر بودی داداشم خیلی لوس بود

الهییییی..بخدا تو اینجوریگفتی منم دلم ریش شد واسش🥺

وای گلم دقیقا منم همین جوریم حس میکنم برای پسرم مادر خوبی نیست پسرمنم خیلی اذیت میکنه فضولی میکنه خواهرشو اذیت میکنه دنبال توحه منم بعضی وقتا کم میارم دعواش میکنم بعد میشینم گریه میکنم خصوصا شبا که مظلومانه میخوابه دخترم داره دندون درمیاره اذیته پدر منو درآورده همش یا درگیر اونم یا غذا و کارای خونه چند روزه درست نتونستم با پسرم بازی کنم 😭😭
منم میخواستم بذارم پسرم بزرگتر بشه که دخترم خدا خواسته شد ولی چون هم بردارم و هم خوارشوهرم هر دو یک بچه دارن و بعدش هرچی سعی کردن نشده والان دلشون برا بچه ضعف میره میگم شاید حکمت بوده که من اینجوری نشم و خدا رو همش به خاطر سالم بودنشون شکر میکنم اینجوری یکم آروم میشم وگرنه داغونم

چقد شیرینه ماهلین ماشالله انقد دوسش دارم خیلی بامهره
منم بچهام دقیقا همسن ماهلین و امیر محمد ی سالشه دیگه قضیه ما فرق داره با تک فرزندا سختی هایی داره ولی ان شاالله بزرگتر بشن بهتر میشه به نظرم

دقیقا مثل الان من با این وجود انقدر عذاب وجدان میگیرم گریه میکنم که نگو🥲

عزیزم فقط کافیه براش بگی که عزیزم من تورو خیلی دوستت دارما و خیلی حواسم بهت هست ولی چون خواهرت کوچوله و نمیتونه از خودش مراقب کنه مجبورم بیشتر براش وقت بذارم وگرنه خیلی دوستت دارم
همین که هروز بهش بگی دوستت دارم کافیه

منم مثل شما پسرم یه ساله پسر دیگم دنیا اومد بعضی مواقع دلم براش میسوزه با خدم میگم چقد در حق پسرم ظلم شده

چیه این مادر آخه 🥺😭😭

عزیزم اختلافشون چنده

منم پسرم دو سالش بود ناخواسته باردار شدم پسرم خیلی خوش اخلاق بود همه چیزش خوب بود بعد دخترم خیلی بد شد اخلاقش همه چیزش .منم خیلی دلم میسوزه همش میگم در حق پسرم ظلم شد الان بیشتر وقتم برای دخترمه همش باید شیر بدم کاراشو بکنم دیگ وقتی براای پسرم نمی‌مونه ناراحتم براش🥲

بزارش مهد کودک نصف مشکلاتت حل میشه

اختلاف سنی شون چقده؟
دخترت بزرگه ک
اگ بهش یاد بدی میشع بهترين کمکی واسه تو بع زودی و دوست مهوا
منم اسم دخترم ماهلینه و ناخاسته باردارم پسرمو اما خداروشکر

منم پسرم 3سال داشت پرهام تشریف آورد احساس میکنم به اون هیچی نرسیدم منم عذاب وجدان میگیرم دلم خیلی براش میسوزه💔

آخی عزیزم ولی این بهترین اتفاق براش بوده که خواهر دار شده نگران نباش این روزا میگذره بعدا ازت تشکر میکنه که براش خواهر آوردی کاش منم ناخواسته باردار میشدم خیلی سخته بخوام خودم تصمیمشو بگیرم اصلا هیچ جوره نمیتونم ریسک کنم 😔
اگه بهش محبت میکنی دیگه نگران نباش مستقل شدن براش خیلی ام خوبه

خیلیم خوبه ک مستقل خودش کاراش انجام میده

خودش می‌تونه خودشو بشوره؟

عزیزم منم همین حسو دارم هر وقت به دخترم نگاه میکنم دلم براش آتیش میگیره ولی چاره ای نیست دومی کوچیک تره توجه بیشتری میخواد انگار دخترامون یک شبه بزرگ شدن این روزا به امید این میگذرونم بزرگ بشن شاید بهتر شد با این ک سعی میکنم دختر هرچی میخواد فراهم باشه باهاش بازی میکنم ولی حتی ی بغل ساده که پسر باشه دخترم با حسادت نگاه میکنه

چند سالشع گلم

یه تایمی مهوا و به باباش بسپر فقط با ماهلین باش بازی کن بیرون برو....

طبیعیه حسادت بچه ها از ۳سال تا ۵سال دوره حسادت دارن حالا یکی کمتر یکی بیشتر دوره ای داره و تموم میشه دوسال دیگه یا یکسال دیگه باهم همبازی میشن

پسر منم اینطور بود مستقل و دلسوز و شلوغ یکسال و یکماهش بود دخترم اومد منم هراز گاهی گریه میکردم ولی خب بزرگ شدن دیگه .میگذره گلم خودتو ناراحت نکن

عزیزم چقد خوله مستقله
ولی این حست رو به دخترتم انتقال میدی اینجوری

سوال های مرتبط

مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۸ ماهگی
مامانا یی ک بچه دو نیم ساله دارید
وقتی لج میکنن چطور آروم میکنیدشون ؟؟
بچهای شما هم طاقت نه شنیدن ندارن ؟؟
من میدونم خودم برای تربیت ماهلین کم کاری کردم
می‌خوام درستش کنم
واقعا هم مقصر من نبودم خواست خدا بود دوتا بچه پشت هم داشته باشم اما انگار نمیدونست من نمیتونم دوتا رو هندل کنم
می‌خوام جونم رو سخت بگیرم
تربیت ماهلین رو درست کنم
از مشاور کمک گرفتم می‌خوام شما هم راهنماییم کنید تجربه بهتر از مدرکه
چندتا سوال وقتی ابجیش رو میزنه چیکار کنم ؟
(متاسفانه منم میزدمش )
اطرافیان هم میگفتن دوتا بزن رو باسنش دیگ بترسه نکنه اما مشاور هم گفت اشتباهه
تازگیا میگم نه نه ناز خوبه بوس خوبه
بعد یکی می‌زنه سریع بوس می‌کنه
اما باز می‌زنه
سوال بعد میریم بیرون از هر مغازه خوراکی میخواد چیکار کنم ؟
همه رو میگیره یکم میخوره بقیه رو می‌ریزه خراب می‌کنه
توضیح میدم باز کار خودش می‌کنه
نگیرم هم تا بیاییم خونه گریه می‌کنه
چیکار کنم ؟؟
سوال بعد تو روز چند ساعت باهاش بازی کنم و وقت بگذرونم ؟؟

اینکه طاقت نه شنیدن رو ندارع چیکار کنم ؟؟
مثلا وسایل آرایش منو بخواد ندم خودش رو می‌کشه از گریه چیکار کنم ؟؟
امید هست رفتارش درست بشه ؟؟



گفتار درمانی تربیت آموزشی
شیرخشک پوشک کولیک رفلاکس قطره تب
مامان شازده کوچولو مامان شازده کوچولو ۱۷ ماهگی
داستان حقیقی یکی از شما
یاسمین
پارت ۴۱

من یه دلیل بزرگ داشتم برای اینکه سهراب رو انتخاب بکنم حامد بعد از جدایی از نیارا خواهر سهراب رو گرفته بود که یعنی نسبتشون می‌شد پسرخاله و دختر خاله.
از بعد اینکه حامد ،نیارا رو طلاق داد،خاله‌هام یه جور دیگه به مامانم نگاه می‌کردم یه جوری باهاش حرف می‌زدن که انگار یعنی تربیت تو مشکل داشت.
منم با خودم گفتم هم سهراب پسر خوبیه هم می‌تونم اینجوری این لکه رو از دامن مامانم پاک بکنم.
از یه طرف دیگه ته دلم خیلی خوشحال بودم احساس آزادی می‌کردم...
احساس نجات...
قرار بود گوشی برام بگیره،
هرجوری دلم می‌خواد لباس بپوشم.
هر وقت دلم می‌خواد اجازه داشته باشم از خونه برم بیرون.
همه آنچه که خونه پدرم نداشتم...
اما ازدواج با سهراب بدی خودشم داشت دیگه اجازه نداشتم درس بخونم،
اجازه نداشتم سر کار برم .
فقط باید خانه دار می‌شدم .
اما قبول کردم...
فاصله بین خواستگاری تا عروسی ما فقط دو ماه طول کشید و من رفتم طبقه بالای خونه مادر شوهرم یعنی خالم زندگی کردم.