۵ پاسخ

نمیشه
دوباره
چقد غلط املایی

اومدی

بهش بگو خودتم زنی اوموی زن غریبه شدی خانواده تشکیل دادی خانوادت شدن نزدیکت
بعدم بگو دوره ی این حرفا گذشته دیگه
پسرم بزرگ کنی میره با غریبه ازدواج میکنه
بگو الان من غریبم دارم با شما زندگی میکنم
جواب بده وگرنه زبونش کوتاه میشه
منتظر نمون دوبتره بگه خودت سر حرفو باز کن و بگو دیگه دوست ندارم همچین چیزی بشنوم
جسارت داشته باش و همیشه پشت دخترات باش

میگفتی پسرت چه گلی به سرت زده
دخترت دلسوزترته یا پسرت
پس فردا دخترام شوهر کنن در خونشون برام باز پسر عروس اینجوریه؟

هر چی سکوت کنی بدتر ادامه میده
اتفاقا پسر داشتن اعصاب فولادی میخواد

مادرشوهرت برعکس مادرشوهر منه
از وقتی که خواهرشوهرم دوقلو باردار شد اونم دختر منو دیوونه کرد جون من پسر داشتم طوری میگفت انگار بدبخت عالمم و خواهر شوهرم خوشبخت عالم
دیگه از وقتی خدا بهم دختر داد خوب شد

همون خانوم که تو بیمارستان بود بهم میگفت

اشتباه نوشتم بالایی

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق هفته بیست‌وششم بارداری
مامان عزیزدل مامان عزیزدل ۵ سالگی
هروقت بچه خواهر شوهرم میاد خونه ما من از حرص تا مرز جنون میرم و دیونه میشم
از دختر من چند ماهی بزرگتره
ولی اندازه یه زن ۵۰ ساله زرنگ و مارموزه،یه سره در گوش دختر من دو پچ می‌کنه و به دخترم یاد میده حرف من و گوش نده خونه رو بهم بریزن وسایل و خراب کنن یا به دختر من میگه فلان وسیله رو باید بدی به من اینا رو آروم و با سیاست در گوش دخترم میگه و اون وقتی میگه نه تهدید می‌کنه که باهات بازی نمی‌کنم خونمون رات نمیدم قهر میکنم باهات دختر منم از ترسش همه حرفاش و قبول می‌کنه
یا خوراکی میبرم براشون برمیداره خودش یکیش و زیاد می‌کنه یکیش و کم در گوش دخترم میگه زیاده برای کنه کمه برای تو اونم از ترس همین تهدید ها قبول می‌کنه
منم از درد اینکه مهمونه و چیزی بگم میره به مامانش میگه و از اونجایی که مامانش از خودش صد مرتبه بدتره
هیچی نمیگم بهشون
تروخدا شما بگید من چیکار کنم
خیلیییی عصبی میشم از دست مارموز بازی های یه الف بچه و باج دادن های دختر من
فرزند پروری #
#پوشک
#تربیت
مامان قلبم🤸‍♂️💕 مامان قلبم🤸‍♂️💕 ۵ سالگی
ایقد عصبیم ک حد نداره
چند وقت پیش دختر همسایه پسرمو زد تو دهنش تا جیق زد اومد پیشم هر جی میپرسیدم نمیگفت چشه فقط گریه میکرد بعد یکی دو ساعت گفت ای دختره زد تو دهنم
بعد دوباره دیشب هم زد تو دهنش ک مدام میگفت دهنم درد میکنه بهش میگم چته میگه ای دختر زدم هر دفه ی مشکلی داره میگم چی شده اسم این دختره رو میاره
زنگ زدم به مادرش با خوبی میگم دخترت ایطور مدام میزنش باهاش صحبت کن این کار نکنه
دااااد و هوار ک ن دختر من ن ایطوره میگم عزیز من اخه من چه دلیلی دارم پشت سر دختر تو دروغ بگم خب این بچه ۴.۵ ساله من چه دروغی بلده چرا نمیگه فلان دختر چرا نمیگه بهمان دختر چرا مدام میگه این میزنه دااااد ک ن دختر من مظلومه ن ایطوره میره دخترشو صدا میزنه دخترش میگه حواسم نبود میگم خب باشه حواسش نبود درسته خب ما میگیم سری قبلم حواسش نبود پس بهش بگو حواسشو بیشتر جمع کنه یوقت خدا نکرده میزنش اصلا اومدیم لبش پاره شد.
دااااد میزد ک تو ابن اپارتمان فقط شما با ما دعوا دارین مبگم چچچچ دعوایی خانم یکم فرهنگ داشته باشه دخترش خودش میگه ک زدش چرا اینجور رفتار میکنی مگ بهت فحش دادم مگ بهت بی احترامی کردم گوشیو سرش قطع کردم
بخدا شاید بگید باید به دخترش میگفتی به ولله به دخترشم میگفتم حتی با نهایت مهربونیم میگفتم هم به مادرش میگفت مادرش زنگ میزد دادو هوار ک چرا به دخترم گفتی به خودم میگفتی تا بهش بگم
اصلا نمیدونم تو این اپارتمان چکار کنم از دست اینا

ابنجام هوا گرمه بجه ها بازی میکنن صداشونو میشنوه میگه منم برم بازی هر چقد خودم سعی میکنم بازی کنم صدا اونارو ک میشنوه میگه میخام برم وقتیم میره این داستانه گرمم هست وگرن ۳ بعد ظهر میرفتم بیرون نبینم اینارو