هروقت بچه خواهر شوهرم میاد خونه ما من از حرص تا مرز جنون میرم و دیونه میشم
از دختر من چند ماهی بزرگتره
ولی اندازه یه زن ۵۰ ساله زرنگ و مارموزه،یه سره در گوش دختر من دو پچ می‌کنه و به دخترم یاد میده حرف من و گوش نده خونه رو بهم بریزن وسایل و خراب کنن یا به دختر من میگه فلان وسیله رو باید بدی به من اینا رو آروم و با سیاست در گوش دخترم میگه و اون وقتی میگه نه تهدید می‌کنه که باهات بازی نمی‌کنم خونمون رات نمیدم قهر میکنم باهات دختر منم از ترسش همه حرفاش و قبول می‌کنه
یا خوراکی میبرم براشون برمیداره خودش یکیش و زیاد می‌کنه یکیش و کم در گوش دخترم میگه زیاده برای کنه کمه برای تو اونم از ترس همین تهدید ها قبول می‌کنه
منم از درد اینکه مهمونه و چیزی بگم میره به مامانش میگه و از اونجایی که مامانش از خودش صد مرتبه بدتره
هیچی نمیگم بهشون
تروخدا شما بگید من چیکار کنم
خیلیییی عصبی میشم از دست مارموز بازی های یه الف بچه و باج دادن های دختر من
فرزند پروری #
#پوشک
#تربیت

۱۵ پاسخ

به دخترت یاد بده وقتی بهش میگی باهات دوست نمیشم یا نمیذارم بیای خونمون بهش بگه به درک
بعدم همونجا خودت ورود کن اجازه نده دور برداره اینا شبیه ماماناشونن تو چرا میترسی عزیزم ،دختر خواهر شوهر منم همینجور مارموزه خودش هم سن بچه من نبود می‌رفت به بچه خاله ش این چیزا رو یاد میداد سر بچه ی من عملیات میزدن

رفتاراش چقدر ناهنجاره🙄
واقعا لازمه یه جاهایی رو ورود کنی البته با خوشرویی و قاطعیت

خودم باشه بمیره هم نمیزارم با دخترم بازی کنه
بعدم ببخشید بدت نیاد دخترت به خودت رفته
تو از خواهرشوهرت میترسی
اونم از دختر خواهرشوهرت میترسه

بهش اخم کن کنار بکشش بگو چرا اینجوری میکنی تهدیددش کن دیگ نمیذاری دخترت باهاس بازی کنه.بچه پرو😑😐

منم با جاریم باهمیم دخترم با دختر اون خوبه چون دخترش بزرگه ولی پسرش یک چیز بدجنس و کخ ریزیه که دومی نداره همیشه یا دخترمو اذیت کرده یا گریه شو درآورده هرچی هم من و شوهرم می‌گفتیم اصلا حالیش نمیشد که نمیشد حتی به حرف مامان و باباشم گوش نمی‌کرد. الان دیگه دخترم شده گریه کنه نمیزارم بره میگم میری اونجا گریه ات رو درمیارن به پسرشم دیگه اصلا رو نمیدم خداروشکر مامانش هم دیگه نمیارتش خونه ما ازبس بده و صدای مامانشو درمیاره بااین حال مامانش میخاد روی پسرش بمیره

ای وای دقیقا دختر منو میگی بخدا انگار مهرسانا هلاک یکی باهاش بازی کنه دوتا دختر همسایمونه کلاس ذوم ابتدایی ی زوری میگن ب این بدبخت بهش میگن اگ اسباب بازی نیاری باهات بازی نمیکنیم خوراکی بیار دختر منم ساده میبره میده دستشون دوچرخش خراب کردن منم از غصه درستش نکردم گفتم باید یاد بگیری بگی ن
میگه خوب باهام بازی نمیکنن گفتم توام نرو خوب اصلا حالیش نمیشه

والا جاریمم ی دختر ج.. نده... داره... دقیقا همه این کارای ک میگی رو بلده و میاد خونمون... در گوش پسرم انقد اراجیف می‌بافه و فحش حرف یادش میده ک نگم برات با مادرش اومدنی بدتر هم میکنه.. مثلا ب پسرم در گوشش میگه برو چادر مسافرتی رو بیار وسط خونه بازی کنیم.. هی میگم نمیشه اون بزرگه مال خونه نیست... پسرم از ترس تهدید های اون انقد گریه میکنه تا چادر رو میارم وسط خونه پهن میکنم.. هیچی میره تو چادر لنگ هاشو باز میکنه میگه ب پسرم تو دکتری من دارم بچه ب دنیا میارم.. اون دفعه ک اینکارو کرد شوهرمم خونه بود.. نزدیک چادر نشسته بود شنیده بود و آنقدر عصبانی شده بود... ک مادر و دختر جفتشونو بیرون کرد...

وای عجب بچه ای

منم مشکل مشابه دارم ولی پسر عمو دختر عمو سپهر بزرگن یکی کلاس پنجم و اون یکی هم راهنمایی اینسری پسر من رو بازی نمیدادن پسرم هی می‌چسبید منم به پسرم گفتم خوب بازی نکنن چرا خودت رو کوچیک میکنی من خودم سرگرمش کردم همش تو گوشش میگم باید قوی باشی بازی هم میکردن چیزی که دست پسرم بود پرت میکردن به هم تا حرص بخوره .دخترت رو ببر پارک مهدکودک تا وابسته به یه نفر نباشه و اون و هروقت بچه خواهر شوهرت اومد حواس دخترت رو پرت کنه به یه طریقی تا اون ادب بشه

مثل اینکه علاوه بر دخترت شما هم داری باج میدی

عزیزم دخترت ار تنهای انقد دختر عمه ش روس داره‌ببرش خانه بازی پارک دوستای جدید پیدا کمه

دخترمنم اینجوریه میره بابچه های همسایه بازی کنه اوناازاین بزرگترن میگن بروخوراکی بیاربعدباهات بازی کنیم اینم حرفشونوگوش میده

منم درگیرش بودم.... بچه به خصوص دختر قشنگ آینه مادره من جات بودم نمیذاشتم با دخترم بازی کنه چون حتما بچه این جوری ناسازگاره و آسیب میزنه

دخترت ببر یی مشاوره بهش یاد بده که ار چیزی نترسه

به شوهرت بگو

سوال های مرتبط

مامان عزیزدل مامان عزیزدل ۵ سالگی
به نظر شما چه مادری می‌تونه بگه من مادر خوبیم ؟ از لحاظ نیاز های غذایی و لباس و حموم و... اینا فقط نه به طور کامل بگید
من احساس میکنم اصلا مادر خوبی نیستم خیلی دارم بد رفتار میکنم میدونم چی درسته چی غلط ولی دست خودم نیست انگار ناخداگاه دارم هی اشتباه گذشته رو تکرار میکنم
مثلا زود عصبی میشم سرش
تهدیدش میکنم که مثلاً زود لباس نپوشی من میرم تو باید بمونی خونه یا خیلیییی عصبی بودنی تهدید میکنم به کتک زدن😭
چندباری پیش آمده زدمش 😭 در حد مثلا یه چک آروم
اکثرا هم کتک زدنم سر اینکه با خانواده همسرم یه ساختمونیم
یا بد موقع میخواد بره اونجا یا رفته اونجا همه حرفا و خبرهای خونمون و مو به مو گفته
یا مثلا وسایلش و همیشه می‌ریزه زیر دست دختر خواهر شوهرم اون پاره می‌کنه می‌شکنه یا میگه بده به من و اینم راحت میبخشه بعدا من دعواش میکنم میگم نده
دخترمم میره تنها اونجا دوتام می‌ذاره روش میگه مامانم گفت بهت هیچی ندم و......
همیشه سر این چیزا ازم کتک خورده😭😭
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
تربیت کودک
من همیشه تو آموزش مسائل مالی تو خوندن نکات آموزشی به تناقض خوردم
و واقعا نمیدونم کدوم درسته
از یه طرف میگه مثلا ب بچه بگید خب امروز فقط به اندازه ی خرید فلان چیز پول داریم و اون چیز گرونه و به اندازش پول نداریم، اینو بعدا برای خریدش برنامه میریزیم
ولی من با این حرف مشکل دارم
چون نمی‌خوام از اول بچه مغزش اینطور شکل بگیره که پول نیست
مثلا دخترم میگه اگه فلان چیزو بگیریم پولات تموم میشه؟
من میگم نه مامان پول به اندازه کافی دارم، ولی برای خرید این وسیله فعلا برنامه ای نداریم
چون ما باید برای پولهامون برنامه ریزی داشته باشیم
و فقط یه بخشی از پولمون رو میتونیم خرج کنیم بقبش رو باید پس انداز و سرمایه گذاری کنیم تا پولمون بیشتر شه
شاید بگید در این حد گنده با بچه حرف زدن خنده داره
ولی واقعا من دارم تاثیرش رو میبینمو اینکه باید از همین سن کم بچه ها گوششون با واژه های پس انداز، نیاز، خواسته، سرمایه گذاری و ... آشنا بشه تا تو سن های بالاتر که میشه آموزش مسائل مالی رو
داد راحتتر باشه براشون
ادامه تو کامنت
لطفا لایک کنید
حالا شما نظرتون چیه؟
مامان celine مامان celine ۵ سالگی
فرزند پروری کودک پروری شیرخشک شیر محلی شیر مادر تغذیه کودک پروری

لطفا باهام حرف بزنین...کسی نیست بهش بگم و بفهمم چیکار کنم...
قبل دخترم رابطه ی منو شوهرم خوب بود ولی بعد دخترم که گریه می‌کنه همش میگه بسه کم گریه کن و میبینم عصبانی میشه ...بعد دخترمم بیشتر گریه می‌کنه میگه بابا عصبانی شد...نمیدونم شاید دختر منم زباد و زود گریه می‌کنه ...ولی خب چه میشه کرد؟؟؟همش بهش میگم اینجوری نکن با بچه...با هزارتا زبون بهش گفتم...با دعوا...با قهر....با آرامش...ولی انگار نه انگار...یه کم هم بیشتر شده عصبی شدنش...زود میگه اه این بچه هم همش گریه می‌کنه فقط ...حوصلمو برد و...منم اینور بچه آروم میکنم و سعی میکنم با آرامش باهاش حرف بزنم و حل میشه ..اون بچه س توجه میخواد بازی میخواد شوهرم هم شده یه مرد عصبانی بی حوصله ..😔باهاش مثلا بازی می‌کنه ولی حواسش پیش گوشی و تلویزیونه! احساس میکنم منم اونقدر سر دخترم بهش گفتم اینجوری کن اونجوری کن داره رو رابطه ی خودمونم تأثیر می‌ذاره و دیگه مثل قبل نیستیم،😔انگار وسط گیر کردم و دارم له میشم‌..