به دخترت یاد بده وقتی بهش میگی باهات دوست نمیشم یا نمیذارم بیای خونمون بهش بگه به درک
بعدم همونجا خودت ورود کن اجازه نده دور برداره اینا شبیه ماماناشونن تو چرا میترسی عزیزم ،دختر خواهر شوهر منم همینجور مارموزه خودش هم سن بچه من نبود میرفت به بچه خاله ش این چیزا رو یاد میداد سر بچه ی من عملیات میزدن
رفتاراش چقدر ناهنجاره🙄
واقعا لازمه یه جاهایی رو ورود کنی البته با خوشرویی و قاطعیت
خودم باشه بمیره هم نمیزارم با دخترم بازی کنه
بعدم ببخشید بدت نیاد دخترت به خودت رفته
تو از خواهرشوهرت میترسی
اونم از دختر خواهرشوهرت میترسه
بهش اخم کن کنار بکشش بگو چرا اینجوری میکنی تهدیددش کن دیگ نمیذاری دخترت باهاس بازی کنه.بچه پرو😑😐
منم با جاریم باهمیم دخترم با دختر اون خوبه چون دخترش بزرگه ولی پسرش یک چیز بدجنس و کخ ریزیه که دومی نداره همیشه یا دخترمو اذیت کرده یا گریه شو درآورده هرچی هم من و شوهرم میگفتیم اصلا حالیش نمیشد که نمیشد حتی به حرف مامان و باباشم گوش نمیکرد. الان دیگه دخترم شده گریه کنه نمیزارم بره میگم میری اونجا گریه ات رو درمیارن به پسرشم دیگه اصلا رو نمیدم خداروشکر مامانش هم دیگه نمیارتش خونه ما ازبس بده و صدای مامانشو درمیاره بااین حال مامانش میخاد روی پسرش بمیره
ای وای دقیقا دختر منو میگی بخدا انگار مهرسانا هلاک یکی باهاش بازی کنه دوتا دختر همسایمونه کلاس ذوم ابتدایی ی زوری میگن ب این بدبخت بهش میگن اگ اسباب بازی نیاری باهات بازی نمیکنیم خوراکی بیار دختر منم ساده میبره میده دستشون دوچرخش خراب کردن منم از غصه درستش نکردم گفتم باید یاد بگیری بگی ن
میگه خوب باهام بازی نمیکنن گفتم توام نرو خوب اصلا حالیش نمیشه
والا جاریمم ی دختر ج.. نده... داره... دقیقا همه این کارای ک میگی رو بلده و میاد خونمون... در گوش پسرم انقد اراجیف میبافه و فحش حرف یادش میده ک نگم برات با مادرش اومدنی بدتر هم میکنه.. مثلا ب پسرم در گوشش میگه برو چادر مسافرتی رو بیار وسط خونه بازی کنیم.. هی میگم نمیشه اون بزرگه مال خونه نیست... پسرم از ترس تهدید های اون انقد گریه میکنه تا چادر رو میارم وسط خونه پهن میکنم.. هیچی میره تو چادر لنگ هاشو باز میکنه میگه ب پسرم تو دکتری من دارم بچه ب دنیا میارم.. اون دفعه ک اینکارو کرد شوهرمم خونه بود.. نزدیک چادر نشسته بود شنیده بود و آنقدر عصبانی شده بود... ک مادر و دختر جفتشونو بیرون کرد...
وای عجب بچه ای
منم مشکل مشابه دارم ولی پسر عمو دختر عمو سپهر بزرگن یکی کلاس پنجم و اون یکی هم راهنمایی اینسری پسر من رو بازی نمیدادن پسرم هی میچسبید منم به پسرم گفتم خوب بازی نکنن چرا خودت رو کوچیک میکنی من خودم سرگرمش کردم همش تو گوشش میگم باید قوی باشی بازی هم میکردن چیزی که دست پسرم بود پرت میکردن به هم تا حرص بخوره .دخترت رو ببر پارک مهدکودک تا وابسته به یه نفر نباشه و اون و هروقت بچه خواهر شوهرت اومد حواس دخترت رو پرت کنه به یه طریقی تا اون ادب بشه
مثل اینکه علاوه بر دخترت شما هم داری باج میدی
عزیزم دخترت ار تنهای انقد دختر عمه ش روس دارهببرش خانه بازی پارک دوستای جدید پیدا کمه
دخترمنم اینجوریه میره بابچه های همسایه بازی کنه اوناازاین بزرگترن میگن بروخوراکی بیاربعدباهات بازی کنیم اینم حرفشونوگوش میده
منم درگیرش بودم.... بچه به خصوص دختر قشنگ آینه مادره من جات بودم نمیذاشتم با دخترم بازی کنه چون حتما بچه این جوری ناسازگاره و آسیب میزنه
دخترت ببر یی مشاوره بهش یاد بده که ار چیزی نترسه
به شوهرت بگو
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.