۶ پاسخ

پیش دکتر اعصاب و روان کودک ببر ببین چی میگه

بنظرم یه مهد یا یه کلاس ثبت نامش کن ، بعد مودبانه صداش کن ، نازش کن یه کم وابسته ات بشه

دختر من کاملا متفاوته
زیاد سخت نگیر

کاملا خصوصیات دختر منو گفتین

دختر منم دقیقا همینجوریه

واقعا سخته منم دختر کوچیکم سر هرررر چیزی گریه می‌کنه
ولی اینکه ب شما وابسته نیس ب نظرم خیلی خوبه

سوال های مرتبط

مامان عزیزدل مامان عزیزدل ۵ سالگی
هروقت بچه خواهر شوهرم میاد خونه ما من از حرص تا مرز جنون میرم و دیونه میشم
از دختر من چند ماهی بزرگتره
ولی اندازه یه زن ۵۰ ساله زرنگ و مارموزه،یه سره در گوش دختر من دو پچ می‌کنه و به دخترم یاد میده حرف من و گوش نده خونه رو بهم بریزن وسایل و خراب کنن یا به دختر من میگه فلان وسیله رو باید بدی به من اینا رو آروم و با سیاست در گوش دخترم میگه و اون وقتی میگه نه تهدید می‌کنه که باهات بازی نمی‌کنم خونمون رات نمیدم قهر میکنم باهات دختر منم از ترسش همه حرفاش و قبول می‌کنه
یا خوراکی میبرم براشون برمیداره خودش یکیش و زیاد می‌کنه یکیش و کم در گوش دخترم میگه زیاده برای کنه کمه برای تو اونم از ترس همین تهدید ها قبول می‌کنه
منم از درد اینکه مهمونه و چیزی بگم میره به مامانش میگه و از اونجایی که مامانش از خودش صد مرتبه بدتره
هیچی نمیگم بهشون
تروخدا شما بگید من چیکار کنم
خیلیییی عصبی میشم از دست مارموز بازی های یه الف بچه و باج دادن های دختر من
فرزند پروری #
#پوشک
#تربیت
مامان دلسا😍 مامان دلسا😍 ۵ سالگی
یه مشورت میخوام
لطف میکنید بخونید و راهنمایی کنید
طولانیه اما واقعا دوست دارم نظرتونو بدونم

دختر من بچه ی اجتماعی هست و همیشه دنبال دوست و همبازیه
بچه ایه که با هر بچه ای به خصوص بچه های بی ادب و وحشی (ببخشید ازین اصطلاح استفاده میکنم چون معادلشو پیدا نکردم) جور نمیشه فقط
خیلی هم با پسرا جور نیست
اما فوق العاده خونگرم و دوست وفاداریه و تو پارک دنبال دوستای باب دلش میچرخه و پیدا میکنه
از طرفی بسیار باادبه، حرف بد نمیزنه، اهل وحشی بازی و زدن هم نیست
وقتی با بچه هایی که بد حرف میزنن و میزنن و مسخره میکنن همبازی میشه خییییییلی اذیت میشه. چون مدل اونا نیست تحویلش نمیگیرن و از طرفی هم رفتارای اونارو میبینه دائم بغض میکنه و بهم میگه چرا این کارو میکنن
البته منم معمولا میگم بره و‌خودش از خودش دفاع کنه

حالا اینارو گفتم که برسم به اینجا
من اومدم خونه بابام، خواهرزاده برادرزاده هامم اینجان
دخترم نوه ی یکی مونده به اخره
همشون حتی اون اخریه از اون مدلان که گفتم و دخترم با اینکه با اصرار خودش قرار شد بمونیم، اما امروز همش عین بچه ی مضطرب و گوشه گیر بود و چندبار بهم گفت بریم خونمون اینا اذیتم میکنن من دوست ندارم اینجا بمونم، حتی حس میکنم اعتماد به نفسشم داره داغون میشه
منم شب زنگ زدم به همسرم گفتم صبح بیا دنبالمون
حالا مامانم هیییی داره سرزنشم میکنه که چرا میخوای بری، مگه آدم بخاطر دعوای بچه ها اینکارو میکنه، بزار بمونه از اینا یاد بگیره
درصورتی که دختر من واقعا و بارها دیدم بلده از خودش دفاع کنه ولی اینجا واقعا براش سنگینه
چون دیگه زورش به ۳ تا بزرگتر از خودش نمیرسه، مخصووووصا بی ادبیاشون اذیتش میکنه
به نظرتون کارم اشتباهه؟

فرزندپروری
شیرخشک
پوشک
مادر
کودک
مامان اهورا مامان اهورا ۵ سالگی
روانی شدم از دست بچه هام کمکککگگگ
پسر بزرگم از صبح دیونه ام کرده یعنی هزار ادا در آورده تا برادرشو نخوابه یعنی تا میخوابونم می‌یاد بیدارش میکنه فرار میکنه رفته سرویس کل سرویس به گند کشیده یعنی یه ربع اونجا تمیز میکردم یکسره مسخره بازی در مییاره میخنده بیخودی از خودش فیلم میگیره ادا و اصول در مییاره میخنده میشینه فیلم های گرفته نگاه میکنه با صدای بلند میخنده دستش یکسره تو بینی بازی میده هرشب ۲ شب می‌خوابه ۱۲ ظهر بیدار میشه به زور بلند بلند حرف میزنه دوام درحال حرف زدنه حتی خودش با خودش،هرچی دعواش میکنم میزنم آروم با محبت میگم هیچ تاثیری نداره روانی شدم از دستش بچه چهار ماه مثل خودش کرده اینم الان بیدار شده نمی‌خوابد بهونه میگیره کاش یکی بود دوروز می بورد نگه میداشتش اعصابم آروم میشد یعنی عصری نشستم گریه کردم اصلا آروم وقرار نداره با همیچی کار داره وسایل اتاق آشپزخونه بچه رو صاف کرده از بس اذیتش میکنه تا باباش می‌یاد میگه بابا مامان منو زد حالا یکی باید جواب اونو بده کاش یه جا خودم تنها بودم یا اینا میرفتن خیلی خسته ام