روانی شدم از دست بچه هام کمکککگگگ
پسر بزرگم از صبح دیونه ام کرده یعنی هزار ادا در آورده تا برادرشو نخوابه یعنی تا میخوابونم می‌یاد بیدارش میکنه فرار میکنه رفته سرویس کل سرویس به گند کشیده یعنی یه ربع اونجا تمیز میکردم یکسره مسخره بازی در مییاره میخنده بیخودی از خودش فیلم میگیره ادا و اصول در مییاره میخنده میشینه فیلم های گرفته نگاه میکنه با صدای بلند میخنده دستش یکسره تو بینی بازی میده هرشب ۲ شب می‌خوابه ۱۲ ظهر بیدار میشه به زور بلند بلند حرف میزنه دوام درحال حرف زدنه حتی خودش با خودش،هرچی دعواش میکنم میزنم آروم با محبت میگم هیچ تاثیری نداره روانی شدم از دستش بچه چهار ماه مثل خودش کرده اینم الان بیدار شده نمی‌خوابد بهونه میگیره کاش یکی بود دوروز می بورد نگه میداشتش اعصابم آروم میشد یعنی عصری نشستم گریه کردم اصلا آروم وقرار نداره با همیچی کار داره وسایل اتاق آشپزخونه بچه رو صاف کرده از بس اذیتش میکنه تا باباش می‌یاد میگه بابا مامان منو زد حالا یکی باید جواب اونو بده کاش یه جا خودم تنها بودم یا اینا میرفتن خیلی خسته ام

۶ پاسخ

نیاز به توجه بیشتر داره اینکارهاش میخواد بگه منم هستم با من بازی کنید به من توجه کنید
میخواد جلب توجه کنه

چ دوست داشتنیه کار وبارش 😁

داره جلبه توجه میکنه پس تا کمبود محبتش برطرف نشه همین اش وهمین کاسه بدتر هم میشه

الان باید پیش،۱ بره چرا نذاشتی؟
به زور بیدارش کن
منم پسرم به زور بیدار میکنم میفرستم تشویقش میکنم به حرف بچه که نیست شما قانون خوووودتو داشته باش.

دقیقااا حالتو میفهمم پسر منم خیلی خیلی شلوغه از همون بچگیش الانم ۱۳ سالشه بازم درست نشده روزی نیست که از دستش گریه نکنم هم دخترمو اذیت میکنه هم منو محبتی که دخترم در حق من میکنه همش میگم خدایا اگه اون بچس پس این چیه اگه اون بچس این چی میگه تازه بعد بدنیا اومدن دخترم فهمیدم بچه به چی میگن

حق داری عزیزم به نظرم مهد ثبت‌نام کن راحت تر بشی

سوال های مرتبط

مامان عزیزدل مامان عزیزدل ۵ سالگی
هروقت بچه خواهر شوهرم میاد خونه ما من از حرص تا مرز جنون میرم و دیونه میشم
از دختر من چند ماهی بزرگتره
ولی اندازه یه زن ۵۰ ساله زرنگ و مارموزه،یه سره در گوش دختر من دو پچ می‌کنه و به دخترم یاد میده حرف من و گوش نده خونه رو بهم بریزن وسایل و خراب کنن یا به دختر من میگه فلان وسیله رو باید بدی به من اینا رو آروم و با سیاست در گوش دخترم میگه و اون وقتی میگه نه تهدید می‌کنه که باهات بازی نمی‌کنم خونمون رات نمیدم قهر میکنم باهات دختر منم از ترسش همه حرفاش و قبول می‌کنه
یا خوراکی میبرم براشون برمیداره خودش یکیش و زیاد می‌کنه یکیش و کم در گوش دخترم میگه زیاده برای کنه کمه برای تو اونم از ترس همین تهدید ها قبول می‌کنه
منم از درد اینکه مهمونه و چیزی بگم میره به مامانش میگه و از اونجایی که مامانش از خودش صد مرتبه بدتره
هیچی نمیگم بهشون
تروخدا شما بگید من چیکار کنم
خیلیییی عصبی میشم از دست مارموز بازی های یه الف بچه و باج دادن های دختر من
فرزند پروری #
#پوشک
#تربیت
مامان دوتا گل پسر❤️❤️ مامان دوتا گل پسر❤️❤️ ۵ سالگی
شده خسته بشید از مادر بودن.
شده کم بیارید.
من بچه اولم خیلی‌ ارومه از بچگی همیشه برای خودش بازی می‌کرد سرگرم میشد
منم وقت داشتم برای همه چیزش برنامه ریزی کنم غذا میان وعده خواب بازی همه چیزش با آرامش بود.
ولی بچه دومم خیلی وقتا منو به جنون میرسونه همش چسبیده به پای من یک دقیقه خودش بازی نمیکنه داداشش بیچاره مجبور میشه سرشو گرم کنه البته گاهی اوقات منم همیشه مجبورم بچه بغل غذا بپزم
ظرف بشورم جارو کنم.
وقتی میشینم میره بازی می‌کنه بخدا روانی شدم با اینکه کوچیکه گاهی صبرم تموم میشه سرش داد و بیداد میکنم آخه بچه ای که غذاشو خورده پوشکش تمیزه خوابش رفته نباید یکم بازی کنه.
عذاب وجدان ولم نمیکنه .
پسر بزرگم بیچاره همش میگه مامان برسا آروم شد بهم آب میدی
برسا آروم شد خوراکی میدی
اصلا وقت نمیکنم باهاشون بازی کنم
وقتی خوابه هم مجبورم رو دور تند کار کنم.
کتابای پیش دبستانی رو گرفتم وقت نکردم باهاش کار کنم.
خداروشکر بابت وجود شون .
ولی گاهی کم میارم.
خسته میشم از زندگی و زنده موندن.