۸ پاسخ

دختر منم‌یوقتایی خیلی گیر میده

دختر منم تو پنج سالگی رفت همینجوری
همش میگ بیا بازی کنیم
شبا با پدرش
روز با من
کارتون هم میبینه
ولی بازی کردن با منو هم دوست داره

منم دخترم این شکلی پدرمو در اورذه

دختر منم یه وقتایی همینه من واقعا حوصله بازی بابچهاروندارم با برنامه کودک میبینه یابه من میگه بیا بازی مهدم ثبت‌نام کردم گفت دوست ندارم برم منم اصرار نکردم جاییم نمیریم در واقع جایی نداریم چون غریبم فقط هفت ای یبارمیبرم خانه بازی

پسر منم حتی یک دیقه باخودش بازی نمیکنه مهد بهترین گزینه س براشون

نمیبریش پیش؟

دختر منم همینه

دختر منم دقیقا همینه،یا بازی با من یا تی وی

سوال های مرتبط

مامان بهراد و برسا مامان بهراد و برسا ۵ سالگی
شده خسته بشید از مادر بودن.
شده کم بیارید.
من بچه اولم خیلی‌ ارومه از بچگی همیشه برای خودش بازی می‌کرد سرگرم میشد
منم وقت داشتم برای همه چیزش برنامه ریزی کنم غذا میان وعده خواب بازی همه چیزش با آرامش بود.
ولی بچه دومم خیلی وقتا منو به جنون میرسونه همش چسبیده به پای من یک دقیقه خودش بازی نمیکنه داداشش بیچاره مجبور میشه سرشو گرم کنه البته گاهی اوقات منم همیشه مجبورم بچه بغل غذا بپزم
ظرف بشورم جارو کنم.
وقتی میشینم میره بازی می‌کنه بخدا روانی شدم با اینکه کوچیکه گاهی صبرم تموم میشه سرش داد و بیداد میکنم آخه بچه ای که غذاشو خورده پوشکش تمیزه خوابش رفته نباید یکم بازی کنه.
عذاب وجدان ولم نمیکنه .
پسر بزرگم بیچاره همش میگه مامان برسا آروم شد بهم آب میدی
برسا آروم شد خوراکی میدی
اصلا وقت نمیکنم باهاشون بازی کنم
وقتی خوابه هم مجبورم رو دور تند کار کنم.
کتابای پیش دبستانی رو گرفتم وقت نکردم باهاش کار کنم.
خداروشکر بابت وجود شون .
ولی گاهی کم میارم.
خسته میشم از زندگی و زنده موندن.