۷ پاسخ

هر بچه ای یجوره نباید سخت گرفت

حالا پسر من برعکس عاشق ماشینه کلا بازیش شده ماشین فقط دوس دارم چیزای دیگ بازی کنه ولی گیر داده فعلا رو ماشین حتی نقاشیشم ماشین همش میکشه

پسر من عاشق ماشینش هست همه جا باخودش میبره باهاش میخوابه

نگران نباش عزیزم
تفاوت جنسی رو بچه ها تو ظاهر تا پنج سالگی نشخیص میدن
مثل تفاوت توی مو سر
اگه موی سر پسرا بزرگ باشه تا اون سن و کوتاه نشه فکر میکنن دخترن ! یا لاک زدن به ناخن
این از نظر روانشناسی تایید شده
وگرنه بازی کردنشون مشکلی نداره اینهمه مرد گارسون یا آشپز یا خدماتی هست

پسرای منم با ماشین بازی نمیکنن و عاشق دوچرخن ک بشورنش پاکش کنن

پسر من از ۲.۵ سالگی تا ۴.۵ سالگی به شدت عاشق موتورو ماشین بود یعنی دست نمیکشید انقد بازی میکرد با اینا ‌ولی چندماهی دیگه ماشین بازی نمیکنه همچنان دوست داره ها ولی بازی باهاشو نه دیگه تو برنامه هااش اینکه درس بخونه گواهینامه بگیر واقعیشو برونه بازی باهاشو دیگه بهش هیجان نمیده الان بیشتر لگو بازی و پازل انجام میده. و ژیمناستیک و فوتبال میکنه.علاقه به بازی های دزدو پلیسی اینا پیدا کرده‌ و به بازی های ساختنی علاقمند شده‌.تاقبل ۴ سالگب کتاب کار دوست نداشت الان دوست داره انجام بده و لذت میبره میتونه تند و سریع حل کنه.خیلی مودش عوض شده .خلاصه هر تایمی ی مودی دارند دیگه ولی در کل تموم علایقش پسرونه بود بازی های دخترانه تا جایی که به یاد دارم علاقه نداشت زیاد.مشکلی نیست

پسر منم‌فقط با وسایل خونه .تازه به همه میگه من دخترم اسممم فاطمه زهراس

سوال های مرتبط

مامان بهراد و برسا مامان بهراد و برسا ۵ سالگی
شده خسته بشید از مادر بودن.
شده کم بیارید.
من بچه اولم خیلی‌ ارومه از بچگی همیشه برای خودش بازی می‌کرد سرگرم میشد
منم وقت داشتم برای همه چیزش برنامه ریزی کنم غذا میان وعده خواب بازی همه چیزش با آرامش بود.
ولی بچه دومم خیلی وقتا منو به جنون میرسونه همش چسبیده به پای من یک دقیقه خودش بازی نمیکنه داداشش بیچاره مجبور میشه سرشو گرم کنه البته گاهی اوقات منم همیشه مجبورم بچه بغل غذا بپزم
ظرف بشورم جارو کنم.
وقتی میشینم میره بازی می‌کنه بخدا روانی شدم با اینکه کوچیکه گاهی صبرم تموم میشه سرش داد و بیداد میکنم آخه بچه ای که غذاشو خورده پوشکش تمیزه خوابش رفته نباید یکم بازی کنه.
عذاب وجدان ولم نمیکنه .
پسر بزرگم بیچاره همش میگه مامان برسا آروم شد بهم آب میدی
برسا آروم شد خوراکی میدی
اصلا وقت نمیکنم باهاشون بازی کنم
وقتی خوابه هم مجبورم رو دور تند کار کنم.
کتابای پیش دبستانی رو گرفتم وقت نکردم باهاش کار کنم.
خداروشکر بابت وجود شون .
ولی گاهی کم میارم.
خسته میشم از زندگی و زنده موندن.