به نظر شما چه مادری می‌تونه بگه من مادر خوبیم ؟ از لحاظ نیاز های غذایی و لباس و حموم و... اینا فقط نه به طور کامل بگید
من احساس میکنم اصلا مادر خوبی نیستم خیلی دارم بد رفتار میکنم میدونم چی درسته چی غلط ولی دست خودم نیست انگار ناخداگاه دارم هی اشتباه گذشته رو تکرار میکنم
مثلا زود عصبی میشم سرش
تهدیدش میکنم که مثلاً زود لباس نپوشی من میرم تو باید بمونی خونه یا خیلیییی عصبی بودنی تهدید میکنم به کتک زدن😭
چندباری پیش آمده زدمش 😭 در حد مثلا یه چک آروم
اکثرا هم کتک زدنم سر اینکه با خانواده همسرم یه ساختمونیم
یا بد موقع میخواد بره اونجا یا رفته اونجا همه حرفا و خبرهای خونمون و مو به مو گفته
یا مثلا وسایلش و همیشه می‌ریزه زیر دست دختر خواهر شوهرم اون پاره می‌کنه می‌شکنه یا میگه بده به من و اینم راحت میبخشه بعدا من دعواش میکنم میگم نده
دخترمم میره تنها اونجا دوتام می‌ذاره روش میگه مامانم گفت بهت هیچی ندم و......
همیشه سر این چیزا ازم کتک خورده😭😭

۹ پاسخ

ببین ی مدت بچه م پرخاشگری میکرد هر چی میشد بهم میگفت کار زشتی کردی برات ضربدر میزنم تو دفترم منم میگفتم برو بزن، دیدم بعد ی مدت خیلی عصبی و لجبازه، اومدم دیگه دعوا نکردم سعی کردم داد نزنم تهدید نمیکنم چندبار گفت برات ضربدر میزنم گفتم ولی من بغلت میکنم هیچوقت برات ضربدر نمیزنم کم کم آروم شد

منم یک درقد احساس نمیکنم مادر خوبی باسم چون خیلی زود عصبی میشم دعواشون میکنم اگ یچزیو بهم بریزن کتکشون میزنم در حالی ک واقعا بچن باید بازی کنن ولی اصلا نمتونم جلو خودمو بگیرم خیلی کم عصاب شدمه مخصوص نزدیکای پریود ک میشدم

عزیزم یه سری چیزها رو باید حتما تذکر بدین اینکه حرفهای خونه نره جایی بزنه ولی تهدید نه مادر خود من تو کودکی زیاد تهدید می‌کرد آثارش بعداً معلوم شد. اینکه می‌زارم میرم تو رو خونه تنها بمونی

ببین منم یجا زندگی میکنم از همون اولم یه قانون داشتم وقتی بچم ب دنیا اومد ک گفتم بدون خودم و همسرم ب هیچ عنوان پایین نمیفرستم پسرمم جوری کردم ک بدون ما نره عادت ندادمش پیش میاد چند ماه چند ماه نمیره خونشون چون دوس نداشتم بچه عادت کنه دو تربیته بشه دو هوا بشه خیلی ببخشید بی بند و بار بشه هروقت عشقش کشید بره بیاد و چون چن تا نوه هستن میترسیدم شیطونن ک خدایی نکرده چیزی بشه هزار تا پدر مادر پیدا میش برا همین نمیفرستادم اصلا

منم وحشتناک عصبی شدم اصلا حال و حوصله نداشتم و عصبی بودنم بخاطر خانواده شوهرمو یجا زندگی کردنم بود آخرش رفتم مشاوره گف بهترین کار اینه خونتون جدا کنین اینقدر فشار روته اینجوری شدی دیگ قراره چند وقت دیگ جا بجاشم خدا بخاد ولی اینا خیلی باعث شدن ک من عصبی میشم دست خودمم نبود آرامش آسایش نداشتم الانم چن وقته رو خودم کار میکنم ک ب پسرم چیزی نگم و خانواده همسرم ب تخمم نباشن از بس ک ریدن ب اعصابم روانم

زدن بچرو خیره میکنه با ملایمت صحبت کردن مدام بغل کردن و خواسته هارو گفتن همیشه جواب میده خوب ما هر کدوم به نوبه خودمون عصبانی میشیم داد میزنیم اما کم زیاد نه دیگ چون تینده بچه خراب میشه خنگ میشه بچه

منم حس میکنم مادر خوبی نیستم متاسفانه..

بنظرم اصلا نزنش در قدم اول همیشه با خودت بگو بچه هیچی نمی‌فهمه .اینکه حرفهای خونه رو می‌بره جایی سعی کنین جلوش چیزای بد یا زیاد نگین تا یکم بزرگتر بشه.میدونم بزرگ کردن بچه فوق العاده سخت اما سعی کن هیچ وقت تهدید نکنی اونم یاد میگیره بزرگ بشه فک می‌کنه باید تهدید کنه که کارش راه بیفته و برای لباس نپوشیدن قصه بگو در قالب قصه یادش بده .بچه حدود مرز رفت و آمد با خونواده همسرتون نمیدونه شما باید بهش یاد بدی با صبر و حوصله و بخشیدن وسیله ها بنظرم کار بدی نیس شما چون روی بچه خواهرشوهرت حساسی اذیت میشی اونم بچه هیچ درکی نداره که پاره نکنه و نشکنه

من مشکلم داد و بیداد دخترم
یه مدت مدام گریه و بهانه و نق الکی، روانیم می‌کنه مجبور میشم داد میزنم
اصلا هم براش مهم نیست جلو آشنا هستیم یا غریبه

سوال های مرتبط

مامان عزیزدل مامان عزیزدل ۵ سالگی
هروقت بچه خواهر شوهرم میاد خونه ما من از حرص تا مرز جنون میرم و دیونه میشم
از دختر من چند ماهی بزرگتره
ولی اندازه یه زن ۵۰ ساله زرنگ و مارموزه،یه سره در گوش دختر من دو پچ می‌کنه و به دخترم یاد میده حرف من و گوش نده خونه رو بهم بریزن وسایل و خراب کنن یا به دختر من میگه فلان وسیله رو باید بدی به من اینا رو آروم و با سیاست در گوش دخترم میگه و اون وقتی میگه نه تهدید می‌کنه که باهات بازی نمی‌کنم خونمون رات نمیدم قهر میکنم باهات دختر منم از ترسش همه حرفاش و قبول می‌کنه
یا خوراکی میبرم براشون برمیداره خودش یکیش و زیاد می‌کنه یکیش و کم در گوش دخترم میگه زیاده برای کنه کمه برای تو اونم از ترس همین تهدید ها قبول می‌کنه
منم از درد اینکه مهمونه و چیزی بگم میره به مامانش میگه و از اونجایی که مامانش از خودش صد مرتبه بدتره
هیچی نمیگم بهشون
تروخدا شما بگید من چیکار کنم
خیلیییی عصبی میشم از دست مارموز بازی های یه الف بچه و باج دادن های دختر من
فرزند پروری #
#پوشک
#تربیت
مامان celine مامان celine ۵ سالگی
فرزند پروری کودک پروری شیرخشک شیر محلی شیر مادر تغذیه کودک پروری

لطفا باهام حرف بزنین...کسی نیست بهش بگم و بفهمم چیکار کنم...
قبل دخترم رابطه ی منو شوهرم خوب بود ولی بعد دخترم که گریه می‌کنه همش میگه بسه کم گریه کن و میبینم عصبانی میشه ...بعد دخترمم بیشتر گریه می‌کنه میگه بابا عصبانی شد...نمیدونم شاید دختر منم زباد و زود گریه می‌کنه ...ولی خب چه میشه کرد؟؟؟همش بهش میگم اینجوری نکن با بچه...با هزارتا زبون بهش گفتم...با دعوا...با قهر....با آرامش...ولی انگار نه انگار...یه کم هم بیشتر شده عصبی شدنش...زود میگه اه این بچه هم همش گریه می‌کنه فقط ...حوصلمو برد و...منم اینور بچه آروم میکنم و سعی میکنم با آرامش باهاش حرف بزنم و حل میشه ..اون بچه س توجه میخواد بازی میخواد شوهرم هم شده یه مرد عصبانی بی حوصله ..😔باهاش مثلا بازی می‌کنه ولی حواسش پیش گوشی و تلویزیونه! احساس میکنم منم اونقدر سر دخترم بهش گفتم اینجوری کن اونجوری کن داره رو رابطه ی خودمونم تأثیر می‌ذاره و دیگه مثل قبل نیستیم،😔انگار وسط گیر کردم و دارم له میشم‌..
مامان فرشته کوچولو مامان فرشته کوچولو ۵ سالگی