ببین ی مدت بچه م پرخاشگری میکرد هر چی میشد بهم میگفت کار زشتی کردی برات ضربدر میزنم تو دفترم منم میگفتم برو بزن، دیدم بعد ی مدت خیلی عصبی و لجبازه، اومدم دیگه دعوا نکردم سعی کردم داد نزنم تهدید نمیکنم چندبار گفت برات ضربدر میزنم گفتم ولی من بغلت میکنم هیچوقت برات ضربدر نمیزنم کم کم آروم شد
منم یک درقد احساس نمیکنم مادر خوبی باسم چون خیلی زود عصبی میشم دعواشون میکنم اگ یچزیو بهم بریزن کتکشون میزنم در حالی ک واقعا بچن باید بازی کنن ولی اصلا نمتونم جلو خودمو بگیرم خیلی کم عصاب شدمه مخصوص نزدیکای پریود ک میشدم
عزیزم یه سری چیزها رو باید حتما تذکر بدین اینکه حرفهای خونه نره جایی بزنه ولی تهدید نه مادر خود من تو کودکی زیاد تهدید میکرد آثارش بعداً معلوم شد. اینکه میزارم میرم تو رو خونه تنها بمونی
ببین منم یجا زندگی میکنم از همون اولم یه قانون داشتم وقتی بچم ب دنیا اومد ک گفتم بدون خودم و همسرم ب هیچ عنوان پایین نمیفرستم پسرمم جوری کردم ک بدون ما نره عادت ندادمش پیش میاد چند ماه چند ماه نمیره خونشون چون دوس نداشتم بچه عادت کنه دو تربیته بشه دو هوا بشه خیلی ببخشید بی بند و بار بشه هروقت عشقش کشید بره بیاد و چون چن تا نوه هستن میترسیدم شیطونن ک خدایی نکرده چیزی بشه هزار تا پدر مادر پیدا میش برا همین نمیفرستادم اصلا
منم وحشتناک عصبی شدم اصلا حال و حوصله نداشتم و عصبی بودنم بخاطر خانواده شوهرمو یجا زندگی کردنم بود آخرش رفتم مشاوره گف بهترین کار اینه خونتون جدا کنین اینقدر فشار روته اینجوری شدی دیگ قراره چند وقت دیگ جا بجاشم خدا بخاد ولی اینا خیلی باعث شدن ک من عصبی میشم دست خودمم نبود آرامش آسایش نداشتم الانم چن وقته رو خودم کار میکنم ک ب پسرم چیزی نگم و خانواده همسرم ب تخمم نباشن از بس ک ریدن ب اعصابم روانم
زدن بچرو خیره میکنه با ملایمت صحبت کردن مدام بغل کردن و خواسته هارو گفتن همیشه جواب میده خوب ما هر کدوم به نوبه خودمون عصبانی میشیم داد میزنیم اما کم زیاد نه دیگ چون تینده بچه خراب میشه خنگ میشه بچه
منم حس میکنم مادر خوبی نیستم متاسفانه..
بنظرم اصلا نزنش در قدم اول همیشه با خودت بگو بچه هیچی نمیفهمه .اینکه حرفهای خونه رو میبره جایی سعی کنین جلوش چیزای بد یا زیاد نگین تا یکم بزرگتر بشه.میدونم بزرگ کردن بچه فوق العاده سخت اما سعی کن هیچ وقت تهدید نکنی اونم یاد میگیره بزرگ بشه فک میکنه باید تهدید کنه که کارش راه بیفته و برای لباس نپوشیدن قصه بگو در قالب قصه یادش بده .بچه حدود مرز رفت و آمد با خونواده همسرتون نمیدونه شما باید بهش یاد بدی با صبر و حوصله و بخشیدن وسیله ها بنظرم کار بدی نیس شما چون روی بچه خواهرشوهرت حساسی اذیت میشی اونم بچه هیچ درکی نداره که پاره نکنه و نشکنه
من مشکلم داد و بیداد دخترم
یه مدت مدام گریه و بهانه و نق الکی، روانیم میکنه مجبور میشم داد میزنم
اصلا هم براش مهم نیست جلو آشنا هستیم یا غریبه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.